تبليغاتX
مقالات و مطالب

آسيب شناسي :

                           دریک تعریف ساده يعني شناخت ريشه اي بي‌نظمي هاي اجتماعي

علت این امرهمانندیهای بین پیکره انسان از نظردانشمندان حوزه اجتماعی و زیست شناسان است.به طوريكه هردومعتقدندنخستين واحددرجسم انسان سلول است .مجموعه سلولهاي يك بافت رابه وجودمي آورد .مانندبافت روده ،معده ،مخاط بيني .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 25 دی1389ساعت 15:2 توسط مهدی زارعی |

1ـ ضرورت توجه به موضوع طلاق

هر چند ضرورت‌هایی سبب شده است تا خداوند به طلاق مشروعیت بخشد؛ اما سیاست‌های دینی به دعوت مردم برای حفظ خانواده و پرهیز از طلاق بنیان شده است. آموزه‌هاى رواىى، طلاق را ناپسند‌ترین حلال در نزد خدا[1] می‌شمارد و خانه‌ای را که در آن طلاق واقع شده باشد به خرابه تشبیه می‌کند[2] و مردی که بدون علت همسران خویش را طلاق می‌دهد، ملعون می شمارد.[3]

در چند دهه گذشته، طلاق در جامعه‌ی ما که جامعه‌ای اسلامی و حافظ ارزش‌های اخلاقی است، آهنگی روبه رشد داشته و توجه کارشناسان را به خود معطوف داشته است. این نگرانی هم از رشد سریع طلاق،[4] هم از تحول در شیوه‌های طلاق[5] و هم از فقدان مکانیزم‌هایی است که به کاهش طلاق یا کم کردن پیامدهای مخاطره‌آمیز آن بیانجامد؛ اما آنچه بیش از همه ذهن را آزار می‌دهد آن است که این نگرانی‌ها تاکنون در قالب تحلیل جامع و تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های دقیق و هماهنگ، راهی به سوی کاهش مشکلات نگشوده و صرفاً در حد بیان نگرانی‌ها متوقف مانده است،[6] تا آنجا که هم‌اکنون طلاق در کنار اعتیاد، فقر و بیکاری جزو مهم‌ترین مشکلات اجتماعی شمرده می‌شود.[7]

نگاهی اجمالی به آمار منتشر شده در موضوع طلاق، از سوی دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، نکات جالبی را به دست می‌دهد. در سال 1375 میزان طلاق‌های ثبت شده در کشور، نسبت به ازدواج ثبت شده 8/7% بوده است که بیشترین نسبت در کلان شهر تهران، معادل 14% و کم‌ترین نسبت در ایلام، معادل 16 صدم درصد گزارش شده است. به این ترتیب تعداد طلاق در شهر تهران نزدیک به 90 برابر ایلام بوده است. میزان طلاق در کشور در سال‌های بعد به ترتیب به 1/8% در سال 76، 9/7% در سال 77، 2/8% در سال 78، 3/8% در سال 79، 5/9% در سال 80، 3/10% در سال 81، 6/10% در سال 82، 2/10% در سال 83، 8/10% در سال 84، و 12% در سال 85 رسیده است. در سال 1385 میزان طلاق در تهران 4/21% و در استان ایلام 43 صدم درصد بوده است توجه به جدول آماری نکاتی را روشن می‌سازد:

اول. نسبت میزان طلاق در استان تهران در مقایسه با استان ایلام که در سال 75، نزدیک به 90 برابر بوده است در سال 85 به حدود 50 برابر کاهش یافته است. این بدان معناست که فاصلة فاحش شهرهای کشور در موضوع طلاق، در حال کاهش است. به عبارت دیگر رشد طلاق در استان تهران در 10 سال گذشته به بیش از یک و نیم برابر رسیده، حال آن که رشد طلاق در استان ایلام بیش از 5/2 برابر شده است.

دوم. در تعیین نسبت طلاق به ازدواج، آمار طلاق ثبت شده در هر سال با میزان ازدواج‌های ثبت شده در همان سال سنجیده می‌شود، حال آن که طلاق‌ها معمولاً مربوط به ازدواج‌هایی است که یکسال یا بیش‌تر از عمر آن می‌گذرد. حال اگر در نظر بگیریم که میزان ازدواج‌ها در هر سال رو به افزایش است، می‌توان دریافت که نسبت واقعی طلاق‌های هر سال که در مورد ازدواج‌های سال‌های گذشته رخ داده بیش از میزان ذکر شده است.

سوم. آمار سازمان ثبت احوال بیانگر آن است که هر چه از عمر ازدواج می‌گذرد، احتمال طلاق کاهش می‌یابد. طبق آمار در سال 1385، مىزان طلاق در حدود 94000 مورد است که در کم‌تر از ىک سال از آغاز زندگى، بیش از 15332 مورد، در فاصله‌ی یک تا دو سال 12986 مورد، در سال دوم تا سوم 9499 مورد و در سال سوم تا چهارم 7635 مورد گزارش شده است و در سال‌های بعد نیز کاهش می‌یابد. بنابراین در حدود 40% طلاق‌ها در سه سال اول زندگی واقع می‌شود. اىن آمار مى‌تواند نشانگر وجود اشکالاتى در مکانىزم همسرىابى، ناآشنایی با مهارت‌های زندگی و عدم تناسب میان سطح انتظارات زوجین باشد. (در ادامه‌ی مقاله درباره‌ی آن سخن خواهیم گفت)

چهارم. اگر توجه کنیم که در سال 1385 در استان تهران در قبال هر پنج ازدواج یک طلاق ثبت شده و با توجه به بافت مذهبی جامعه و قبح نسبی طلاق، ملاحظه می‌کنیم که در این شرایط بسیاری از خانواده‌ها به خاطر حفظ آبرو طلاق عاطفی را بر طلاق رسمی ترجیح می‌دهند، پس می‌توان نتیجه گرفت که وضعیت خانواده‌ی ایرانی لرزان‌تر از آن است که آمار رسمی نشان می‌دهد.

پنجم. آمار ازدواج از 263/479 مورد در سال 75 به 818/787 مورد در سال 85 رسیده است که در حدود 64 درصد رشد را نشان مى‌دهد؛ اما میزان طلاق از 817 /37 مورد در سال 75 به 241/84 مورد رسیده است که 122 درصد رشد را نشان می‌دهد. این آمار بیانگر افزایش رشد طلاق نسبت به ازدواج در 10 سال گذشته است.

از سوی دیگر اگر بتوان به آمارهای بیان شده از سوی کارشناسان و مسئولان نهادهای ذی‌ربط اعتماد کرد، ابعاد دیگری از مسئله روشن می‌شود. به گفته‌ی برخی مسئولان 80 درصد تقاضای طلاق ارائه شده در تهران از سوی زنان بوده است و آنان هنگام طلاق مهریه‌ی خود را بخشیده‌اند.[8] بنابراین الگوی طلاق بیش از پیش از طلاق رجعی به طلاق توافقی تغییر یافته است. اىن موضوع از اىن رو نگران کننده است که در طلاق توافقى، زنان از دسترسی به مهریه و مزایای قانونی دیگر بی‌بهره می‌شوند و هم امکان رجوع و از سرگیری زندگی مشترک کاهش می‌یابد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 22 آبان1389ساعت 15:35 توسط مهدی زارعی |

افسردگی، یک بیماری روانی ناشی از اختلالات مغزی و سیستم عصبی نیست؛ افسردگی، یک انحراف عاطفی است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 22 آبان1389ساعت 14:53 توسط مهدی زارعی |

وقتی گل و گیاه افسرده می شود، یعنی رنگ و بو و طراوت و شادابی خود را از دست می دهد، دیگر ثمر نمی دهد، و پیوسته رو به زردی و سستی می رود تا خشک و نابود شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 22 آبان1389ساعت 14:44 توسط مهدی زارعی |

راهی برای رهایی از افسردگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 22 آبان1389ساعت 14:42 توسط مهدی زارعی |

 

وقتی از افسردگی سخن به میان می آید، تصویری از یک نوع بیماری عاطفی ـ روانی تداعی می شود. افسردگی، یکی از بیماری های شایع عاطفی است که موجب عدم لذت بردن از زندگی می شود. در واقع، فرد افسرده، دچار یک نوع عذاب روحی ای می شود که بر روابط اجتماعی و شخصی وی اثر منفی می گذارد و گاهی اوقات نیز

برگشت ناپذیر است.

بی حوصله بودن، پکر بودن، دَمَغ بودن، شکایت از خود، خودارزیابی پایین و در نتیجه، رفتارهایی از قبیل: گریه زیاد، خُلق اندوهگین، به فکر فرورفتن، خواب های آشفته دیدن، همچنین بی اشتهایی یا پرخوری و... از علائم ظاهری افسردگی به شمار می روند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 22 آبان1389ساعت 14:33 توسط مهدی زارعی |

اگر کوهنوردی و شناگری «مهارت» می خواهد،

اگر بازیگری در فیلم و رانندگی و معماری و نویسندگی نیز پختگی و فن آموزی و تجربه می طلبد،

«زندگی» هم بی نیاز از مهارت نیست.

«چگونه زیستن»، سؤال مهم همه انسانهای متعهد در همه دورانهای تاریخ بوده است.

پس، کسب «مهارتهای زندگی»، در کامیابی تأثیر شگرف دارد. آنچه در پی می آید، چند حرف از این «الفبا»ست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 14:48 توسط مهدی زارعی |

در آغاز هزاره سوم میلادی زمان بحث و گفتگوی تمدنها و نیز در عصر شکوفایی تکنولوژی باید بشر امروز بیش از هر زمان دیگر احساس آرامش و امنیت داشته باشد. در حالیکه امروز بیش از 500 میلیون بیمار روانی در دنیا وجود دارد که دو سوم آن را زنان و جوانان تشکیل میدهند و در ایران شیوع اختلالات روانی با بیش از 21% و با وجود بیش از دو میلیون معتاد آشکار مسئلة قابلتوجهی میباشد(سال 1380). سازمان بهداشت جهانی پیشبینی نموده است که در سال 2020 اولین بیماری، بیماری قلبی و عروقی و دومین آن افسردگی خواهد بود. اگر امروز صداقت در حضیض ذلت و نفاق در اوج عزت است و اگر انسان خود نیز به یک ماشین بیروح تبدیل شده است و اگر ... بدین جهت است که هویت انسان از یاد رفته است و این هویت باز نمیگردد مگر این که هر کس تعریف صحیحی از خود داشته باشد و زندگی را بشناسد و بالاتر از آن اینکه مهارت زندگی کردن را بداند.

سازمان بهداشت جهانی از سال 1993 بحث مهارتهای زندگی را با هدف توانمند کردن بشر در مقابل مشکلات و آسیبها مطرح نموده است و اینگونه تعریف کرده است:

«تواناییهای روانی- اجتماعی لازم برای رفتار انطباقی و مؤثر ،که افراد را قادر میسازد تا بهطور مؤثری با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره مقابله کنند آموزش این مهارتها موجب ارتقاء رشد شخصی و اجتماعی، محافظت از حقوق انسانها و پیشگیری از مشکلات روانی، اجتماعی میَشود. مهارتهای زندگی بیشمارند، اما مهمترین مهارتها به شرح ذیل میباشد:»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 14:22 توسط مهدی زارعی |

هامـون "حيـات" سيـستان

 

 

« بيش از يك دهه در خاموشي»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 14:47 توسط مهدی زارعی |

مقدمه

اصطلاح انقلاب مخملي يا رنگي در سال­هاي بعد از فروپاشي شوروي، خصوصاً‌ در اوايل قرن بيست و يكم به يكي از كليد واژه­هاي تحولات سياسي در عرصه جهاني تبديل شد. فروپاشي نظام دو قطبي و تجزيه كشورهاي چند مليتي از قبيل اتحاد شوروي و يوگسلاوي زمينه را براي تغييراتي در ساختار سياسي كشورهاي به جا مانده از نظام­هاي اقتدار طلب پيشين فراهم كرد. با توجه به اينكه اكثر كشورهاي تازه استقلال يافته ميراث دار نظام كمونيستي سابق بودند، در اكثر موارد همان نخبگان سياسي دوران كمونيسم به قدرت مي­رسيدند. در اين بين، مخالفان وضع موجود كه نيروهاي طرفدار غرب بودند با استفاده از نارضايتي مردم و ايجاد ارتباط با مراكز سياسي و تحقيقاتي كشورهاي غربي، خصوصاً‌ آمريكا اقدام به بسيج سياسي مردم در جهت اهداف و برنامه­هاي سياسي خود مي­كردند و توانستند در تعدادي از كشورهاي بازمانده از بلوك كمونيست به قدرت برسند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 7:10 توسط مهدی زارعی |

سازمان تجارت جهاني

جنگ جهاني دوم قدرت اقتصادي و توليدي در كشورها را به شدت تقليل داد و اغلب انها را از نظر اقتصادي و بازرگاني دچار مسايل و مشكلاتي ساخت. به همين خاطر اقداماتي براي سازمان دادن به اوضاع اقتصادي و بازرگاني بين المللي در دوران بازسازي پس از جنگ ضروري مي نمود. نظام بخشيدن و تدوين قواعد و مقرراتي در مورد تجارت جهاني تاسيس يك سازمان بين المللي بازرگاني را مي طلبيد. بنابراين تلاشهايي در سطح جهاني از سوي كشورها و عمدتا دول غربي به عمل امد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 12:20 توسط مهدی زارعی |

آمارهاي منتشر شده از سوي سازمان ملل حاكي است بيش از ۴۰ ميليون نفر در جهان به بيماري ايدز مبتلا هستند.بنابر گزارش سازمان ملل از سال ۱۹۸۰ تاكنون (2008) اين بيماري جان بيش از ۲۵ ميليون نفر را در سراسر جهان گرفته كه از اين تعداد ۵/۳ ميليون نفر آن مربوط به سال گذشته است.آمارها نشان مي دهد تنها يك ميليون نفر از مجموع ۴۰ ميليون نفر مبتلا ي به اين بيماري در سراسر جهان تحت درمان قرار مي گيرند.در ايران نيز بنابر آخرين آمارهاي رسمي تعداد مبتلايان به ايدز ۱۲ هزار نفر است اما آمارهاي غيررسمي تعداد مبتلايان به اين بيماري را در ايران 66 هزار نفر برآورد مي كند.مشكل دستيابي به آمار دقيق بيماران ايدز در ايران از آنجا ناشي مي شود كه در كشور ما ابتلا به اين بيماري «تابو» تلقي مي شود و با هاله اي از شرم و منع هاي اخلاقي و فرهنگي همراه است كه اين موضوع مانع از اعلام بيماري از سوي افراد شده و همين مساله منجر به پنهان ماندن بيماري، طي نشدن پروسه درمان و در نتيجه شيوع سريع آن مي شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 8:42 توسط مهدی زارعی |

 

 

به جرات می‌توان گفت سلاح‌های شیمیایی تنها سلاح‌های جنگی هستند که بیشترین و قدیمی‌ترین معاهدات بین‌المللی برای منع کاربرد آن وجود دارد. به دلیل ماهیت غیرانسانی و وحشیانه اینگونه سلاح‌ها، از قرن‌ها پیش که از سلاح‌های شیمیایی در شکل ابتدایی آن و در جنگ‌ها استفاده می‌شد، قراردادهای مختلفی برای ممنوع ساختن آن شکل گرفت.

اولین قرارداد بین‌المللی برای محدودسازی استفاده از سلاح‌های شیمیایی به سال 1675 میلادی برمی‌گردد. هنگامی که فرانسه و آلمان با امضای موافقتنامه‌ای در استراسبورگ درباره ممنوعیت کاربرد گلوله‌های سمی به توافق رسیدند.   
دویست سال بعد در سال 1874.م «کنوانسیون بروکسل درباره حقوق و قوانین جنگ»کابرد سموم یا سلاح‌های سمی و نیز سلاح‌ها، پرتابه‌ها و موادی را که باعث مصدومیت و رنج غیرمعمول می‌شود، ممنوع اعلام کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:34 توسط مهدی زارعی |

سلاحهاي شيميايي در طول جنگ ايران و عراق بعنوان يكي از مؤثرترين ابزارهاي بازدارندگي و مقابله و نيز اهرم فشاري در دست رژيم عراق بود كه با كيفيت و كميت دلخواه آن رژيم استفاده شد كه نتايج وحشتناكي را به بار آورد .اين نتايج ناشي از سكوت مجامع بين المللي و همسوئي قدرتهاي استكباري با سياست هاي رژيم عراق بود، براي تبيين بيشتر اين موضوع تاريخچه مختصر حملات شيميايي عراق از آغاز تا پايان جنگ مورد بررسي قرار گرفته كه در ذيل ارائه ميشود:
اولين حمله شيميايي ثبت شده توسط سازمان ملل در جنگ ايران و عراق مربوط به تاريخ 23/10/59 برابر با 13 ژانويه 1981 مي باشد كه در منطقه اي بين هلاله و ني خزر واقع در 50 كيلو متري غرب ايلام توسط عراق عليه نيروهاي ايراني انجام شد كه به شهادت ده تن از اين نيروها انجاميد. عامل مورد استفاده در اين حملات گازهاي مختل كننده اعصاب گزارش شده است. براساس گزارشهاي منتشر شده، عراق در سال 60 نيز چهار بار در مناطق هويزه، ارتفاعات الله اكبر، پل نادري و خرمشهر اقدام به استفاده از گلوله هاي شيميايي نمود كه عمدتاً توسط توپخانه يا خمپاره انداز پرتاب گرديد.(1) در سال 61 عراق يازده بار از اين سلاح استفاده گاز اعصاب بود و توسط توپخانه و خمپاره انداز پرتاب مي شد. مناطق مورد استفاده شامل مناطق آبادان، ساوجي (در شمال مريوان)، ارتفاع 175، موسيان، تنكاب (در منطقه شمال غرب)، شلمچه، گردنه بايو (در كردستان)، شرهائي درجنوب بوده كه در برخي از اين مناطق موارد استفاده مكرر گزارش شده است .در سال مجموعاً 13 نفر در اثر اين حملات شهيد و 21 نفر مجروح گرديدند. .(2(
در سال 62 ميزان بكارگيري اين سلاح توسط عراق از افزايش قابل توجهي برخوردار شد كه از نمونه هاي آن عمليات والفجر 6 در جبهه مركزي و عمليات خيبر در جبهه جنوبي مي باشد. در اين حملات نوع عناصر مورد استفاده و عوامل پرتاب كننده، تنوع بيشتري را شامل گرديد.
در اين سال مجموعاً 45 مورد استفاده عراق از اين سلاح گزارش شده است كه بيش از چهار برابر سال قبل بود و عناصر شيميايي مورد استفاده شامل عوامل تهوع زا، تاول زا، خردل، اعصاب و تركيبي از خردل و تاول زا بوده است. همچنين در اين سال علاوه براستفاده از توپخانه بعنوان وسيله پرتاب كننده از هواپيما نيز استفاده شده است .محل حملات انجام شده عمدتا ًتا دي ماه بدليل تحريك نيروهاي خودي در جبهه هاي شمال غرب و مياني (عمليات والفجر6) در اين مناطق گزارش شده است كه شامل سومار، رودخانه دويرج، نفرچين، شيوه رش، حاج عمران، پيرانشهر، ارتفاعات قمطره، ساوجي، سردشت، سومار، ارتفاعات بازي دراز، خراطها، مريوان، روستاي سيدلو، سردوش، روستاي باينجان (در نزديكي بانه) ،گرماب، پنجون و پاوه بوده اندكه مجموعاً در اين حملات 22 نفر شهيد و 2793 نفر مجروح شدند. اين حملات بترتيب در شهر پيرانشهر، ارتفاعات قمطره، حوالي پنجون و هور الهويزه از شدت بيشتري برخوردار بود، در اين رابطه شهر پيرانشهر و چند روستاي مجاور آن در 18/5/62 توسط دو فروند هواپيما بمباران شيميايي شدند.
اين تهاجمات رژيم عراق كه با استفاده از بمباران هوايي حامل گاز«موستارد» انجام شد، يكصد نقر مجروح باقي گذاشت كه 10 نفر از آنها آسيب شديد در اعضاي اساسي بدن داشتند و براي مداوا در بيمارستان بستري گرديدند، بقيه نيز از تورم و سوزش شديد در چشمها رنج مي بردند، در اين تهاجم وحشيانه، گزارش منجر به شهادت مجروحين نداشتيم. .(3(

همچنين در تاريخ 8 و 5 آبان 1362 شهر بانه و روستاهاي اطراف آن مورد حمله قرار گرفت .در اين تهاجمات يكبار ديگر گاز موستارد مورد استفاده رژيم عراق قرار گرفت كه نتيجه آن 9 نفر شهيد و 50 نفر مجروح بود . همچنين حوالي پنجون درتاريخ 16/8/65 توسط هواپيما بمباران شد كه به شهادت 17 تن و مجروح شدن 60 تن انجاميد، در اين حمله هواپيماهاي عراقي از گاز اعصاب استفاده كردند. بمباران ارتفاعات قمطره با گاز تاول زا در 23/5/65 با200 زخمي نيز، در اين رابطه قابل توجه است. .(4(
در خصوص حمله به پيرانشهر كارشناسان سازمان ملل كه از محل حمله ديدن كردند مشاهدات خود را چنين گزارش كردند:
ما اثرات گاز موستارد را بر روي يك خانواده روستايي به ويژه مادر و دختران دو و چهار ساله اش ديديم. ما شاهد مرگ دلخراش كودك چهارساله اي از دو ساعت قبل از مرگش بوديم. ما اثرات وحشتناك و دلخراش گاز موستارد را بر بدن زن باردار جواني كه جنين چهار ماهه در شكم داشت از نزديك مشاهده كرديم.” .(5)
با آغاز عمليات خيبر توسط نيروهاي خودي در اسفند ماه62 مرحله جديدي از جنگ آغاز شد. در اين ماه نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قسمت بزرگي از جزاير مجنون را كه يكي از مراكز استخراج نفت عراق بود به تصرف خود در آوردند ،و پدافند مستحكمي را در آنجا سازمان دادند. تصرف اين مناطق در مقايسه با عمليات زميني در ساير مناطق براي رزمندگان ايران اهميت برجسته اي داشت.
عراقيها به علت اهميت استراتژيكي اين منطقه تصميم گرفته بودند كه اجازه ندهند جزاير مجنون در دست نيروهاي ايران باقي بماند. به علاوه نگران اين مسئله بودند كه مقادير قابل ملاحظه اي از ذخاير نفتي خود را با ادامه اشغال اين جزاير به وسيله رزمندگان ايران در اين منطقه از دست بدهند. آنها بمنظور عقب راندن نيروهاي ايراني ابتدا با استفاده از جنگ افزارهاي معمولي چندين پاتك اجرا كردند ولي كاري از پيش نبردند و سرانجام به كاربرد عامل عصبي تابون عليه نيروهاي مستقر در سنگرها اقدام كردند. با اجراي تك شيميايي عراق جمهوري اسلامي ايران اعلام داشت كه نزديك به 1700 تن بر اثر پاتك در جزاير مجنون كشته و مجروح شده اند در واقع اگر رزمندگان ايران اقدامات پدافندي خود را بهبود نمي بخشيدند و از جمله مجهز به ماسك ضد گاز، آمپولهاي آتروپين خودكار و لباسهاي محاظ، نشده بودند، و باد شديد نيز نمي ورزيد تلفات آنها از اين ميزان هم فراتر مي رفت .ضايعات كم نيروهاي ايران در بهمن ماه سال مزبور مؤيد اين وضع متحول بوده است .به هر روي عراقيها با وجود تلاشهاي زياد موفق نشدند كه رزمندگان ايران را از جزاير مجنون خارج سازند. .(6)
جنگ در جزاير مجنون، شايد گسترده ترين كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي را تا آن زمان توسط عراق درجنگ تحميلي در برداشته بود.
اين حملات بترتيب اسكله 13 آبان، حسينيه، اروندرود، العزير، شط علي، هورالهويزه، طلائيه، مجنون، البيضه و جفير را شامل گرديد. از بين اين حملات، حمله روز 19/12/62 به مجنون، روز 23/12/62 به البيضه و روز 30/12/62 به هور الهويزه از شدت بيشتري برخوردار بود .در اين حملات كه با هواپيما انجام شد بترتيب543 ، 153 ،370 نفر از نيروهاي خودي با عوامل تركيبي از خردل و تاول زا و همچنين گاز اعصاب مجروح شدند. .(7(
در سال 63 ميزان حملات شيميايي نسبت به سال قبل از كاهش نسبي برخوردار بود و به 34 مورد رسيد عموماً در منطقه عملياتي جنوب مخصوصاُ در جزاير مجنون انجام شد و هواپيماها نقش غالبي را در پرتاپ بمبهاي شيميايي ايفا نمودند. در اين حملات، تنوع عوامل شيميايي بكار گرفته شده افزايش يافت و از عوامل خفه كننده، اشك آور، سيانور، تاول زا، اعصاب، خون و خردل استفاده شد. مجموعا ً در اين سال در اثر اين حملات 1593 نفر از نيروهاي خودي مجروح و 23 نفر شهيد شدند. .(8(
حملات متعدد به جزيره شمالي مجنون در22/12/63 كه به شهادت 19 تن و مجروح شدن 35 تن انجاميد و همچنين حمله به اسكله شمالي شط علي از شديدترين حملات بود. حملات شيميايي عراق در فروردين سال 64 نيز ادمه يافت. در سال 64 علي رغم اين كه تعداد موارد حمله شيميايي گزارش شده در اين سال10.273 نفر از نيروهاي خودي مجروح و 36 نفر شهيد شدند كه ميزان مجروح نسبت به سال قبل تقريبا نه برابر شد .بيشتر حملات در اين سال در ماههاي فروردين و بهمن و اسفند انجام شد كه فروردين ماه ادامه عمليات بدر و در بهمن ماه انجام عمليات والفجر8 و فتح فاو توسط نيروهاي ايراني مي باشد .مناطق مورد حمله در فروردين ماه 64 شامل آبادان، خرمشهر، جفير، پادگان حميد، جزاير مجنون و عين خوش مي باشند، كه بدفعات مورد حمله قرار گرفت حمله روز 19/1/65 به پادگان حميد كه منجر به شهادت 10 تن و مجروح شدن 1.100 نفر از نيروهاي خودي گرديد شديدترين حمله در اين ماه بوده است. .(9(
در اين حمله دكتر «مانوئل دومينگوئن» يكي از چهار كارشناس سازمان ملل كه مجروحين را مورد بازديد قرار داد در 8 آوريل اعلام كرد كه از گاز «ايپريت» و «ميدردسيانيك» استفاده شده است. .(10(
با شروع عمليات والفجر 8 در منطقه فاو در تاريخ 20/11/64 عراق بار ديگر استفاده از سلاح شيميايي را تشديد كرد.(11) بطوري كه در بهمن و اسفند ماه 64 مجموعا ً17 مورد عمليات آفند شيميايي توسط عراق عليه نيروهاي خودي گزارش شده كه عموماً درمنطقه فاو، آبادان و خسروآباد بوده است. در اين ماهها همچنين از مناطق جفير، عين خوش، بانه و سردشت نيز بعنوان مناطق مورد حمله ياد شده است كه شديدترين حمله در جاده فاو – بصره، در تاريخ 24/11/64 انجام شد كه منجر به شهادت 23 تن و مجروح شدن 8.477 تن از نيروهاي خودي شد.(12) در اين عمليات هواپيماهاي عراقي از بمبهاي حاوي گاز خردل، سيانور، اعصاب و خون استفاده كردند. (13(
بي ترديد وسعت تهاجمات شيميايي رژيم عراق در بهمن 1364 در تاريخ جنگهاي شيميايي در جهان بي سابقه است. با آفند والفجر 8 در 21 بهمن 1364 كه منجر به سقوط شهر بندري فاو عراق گرديد نيروهاي عراقي به كاربرد مواد سمي شيميايي انبوه كه تا آن زمان نظير آن با چنين ابعاد گسترده اي ديده نشده بود، اقدام كردند. از شروع عمليات آفندي والفجر 8 تا اواسط اسفند 1364 متجاوز از 7.000 گلوله توپ و خمپاره حاوي مواد سمي بر عليه مواضع نيروهاي ايراني شليك گرديد و در طول 20 روز به طور مداوم هواپيماهاي عراقي بيش از 1000 بمب شيميايي در صحنه عمليات. والفجر 8 فرو ريختند كه همزمان با تجاوزات وحشيانه عراق به ايران در بسياري از مواضع، تكهاي شيميايي عراق عليه مواضع، خود نيروهاي عراقي، اجرا گرديد كه در نتيجه نيروهاي بعثي تحت تأثير مقادير قابل ملاحظه اي مواد سمي شيميايي قرار گرفتند. يك اسير جنگي عراق به نام مهدي حبيب جمعي گردان 196 از گارد رياست جمهوري عراق كه در 25 بهمن 1364 در اثر بمباران شيميايي عراق مجروح شده و در فاو به اسارت نيروهاي ايران در آمده بود به خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران گفت:
زماني كه گردان ما در خط مقدم جبهه به محاصره نيروهاي ايران درآمده، ناگهان شماري از هواپيماهاي عراق بر بالاي سر ما ظاهر شدند و بمبهاي شيميايي خود را بر روي مواضع نيروهاي ايراني و ما كه در محاصره آنها بوديم فرو ريختند كه در اثر آن تعداد قابل ملاحظه اي از گردان ما مجروح گرديدند كه من يكي از آنها هستم .”(14(
حملات شيميايي عراق در سال 65 با افزايش حملات ايران در اين سال افزايش يافت بطوري كه موارد بمباران تقريباً دو برابر سال قبل و به 79 مورد رسيد .در اين حملات از عوامل تاول زا، اعصاب، خفه كننده، خردل، خون و برخي موارد تركيبي از اينها استفاده گرديد كه ميزان حملات انجام شده در زمستان همزمان با انجام دو عمليات مهم كربلاي چهار و پنج در شرق بصره از شدت بيشتري برخوردار بود. عموماً جغرافياي مناطق بمباران شده نشان مي دهد كه مناطق مورد بمباران در اين سال تابعي از مناطق عملياتي مي باشد، بطوري كه در فروردين ماه همزمان با ادامه عمليات كربلاي 8 محور فاو عموماً مورد حمله قرار گرفت و در ارديبهشت و خرداد منطقه مهران و حاج آباد در جبهه هاي مياني و در شهريور ماه منطقه عملياتي كربلاي دو و در محور عمومي حاج عمران و همچنين محورهاي عملياتي كربلاي چهار در جزيره مينو و خرمشهر و آبادان مورد حمله شيميايي واقع شده است كه با توجه به عمليات ارتش (كربلاي6) در محور سومار اين منطقه نيز مورد بمباران قرار گرفت و در بهمن و اسفند نيز همزمان با كربلاي پنج در شلمچه و شرق بصره عمدتاً اين محور بمباران شيميايي گرديد. از نظر حجم صدمات وارده، مهمترين حملات در 4/3/65 در مهران و صالح آباد كه منجر به مجروحيت 750 نفر گرديد و همچنين عمليات روز4/10/65 در محور خرمشهر به محور عرايض– شلمچه كه منجر به مجروح شدن 1160 نفر گرديد. عمليات روز 20/10/65 در جاده خرمشهر با 3000 مجروح و حمله روز 23/12/65 در ضلع جنوب شرقي جزيره مجنون كه منجر به 11 كشته و 540 زخمي شد را مي توان از مهمترين حملات شيميايي اين سال دانست.(15) در اين حملات عمدتا ًاز گاز اعصاب و تاول زا استفاده شده است .(16(
لازم بذكر است كه شرايط جوي، سمت و سرعت باد، ميزان رطوبت و حرارت محيط، شكل زمين و عوامل مورد استفاده در ميزان تلفات بمباران شيميايي بسيار موثر مي باشد.(17) در فروردين سال 66 و بدنبال عمليات پي در پي قواي جمهوري اسلامي ايران در جبهه هاي غرب و جنوب، بار ديگر عراق سلاحهاي شيميايي را در مقياس وسيع به خدمت گرفت .در اين سال هر چند ، دفعات تك شيميايي نسبت به سال قبل كاهش نسبي را نشان مي دهد اما ميزان شهدا و مجروحين از افزايش بالايي برخوردار است بيشترين تعداد آنها در شهر حلبچه مي باشد .در فروردين اين سال 8 مورد بمباران شيميايي توسط عراق گزارش شده است كه 6 مورد آن در منطقه عملياتي كربلاي 8 در شرق بصره مي باشد. انجام اين عمليات در محدوده استراتژيك شرق بصره كه براي عراق از اهميت حياتي برخوردار بود عكس العمل شديد عراق را به دنبال داشت، كه به بمبارانهاي گسترده شيميايي موجب گرديد بطوري كه بين تاريخ هاي 18 تا21 فروردين اقدام به 6 مورد بمباران گسترده شيميايي منطقه با هواپيما و خمپاره انداز نمود كه در مجموع به شهادت 21 تن و مجروح شدن بيش از 134 تن از نيروهاي خودي منجر شد، يكي از دلايل كاهش صدمات نيروهاي خودي در اين عمليات افزايش كيفي و كمي تجهيزات پدافندي آنها بود. در اين عمليات از گازهاي تاول زا ،خون و خردل استفاده شد.(18(
بدنبال اين عمليات و با تغيير تاكتيك نظامي ايران مبني بر تغيير منطقه عملياتي از جنوب به شمال و ادامه عمليات در مناطق شمال غرب و كردستان عراق، بعد از اين تاريخ ما شاهد بمباران گسترده شيميايي اين مناطق توسط عراق هستيم بطوري كه با مهرماه 66 مجموعاً 11 مورد بمباران شيميايي در روستاهاي كردنشين استان سليمانيه و اربيل عراق، منطقه عملياتي كربلاي 10 (ماؤوت)، روستاي بوالحسن و سرول و جومه، بانه، روستاي قره باغ در شمال عراق، روستاي كله وش در حومه سردشت، مناطق عملياتي نصر4 (ارتفاعات ماؤوت )، فتح 7(حلبچه) انجام شده كه اين حملات عمدتاً با هواپيما صورت گرفته است. در اين حملات در مجموع 97 نفر به شهادت رسيدند و حدود 5200 نفر مجروح شدند. در اين حملات از عناصر گاز اعصاب و خردل استفاده شده بود.(19) شديدترين حملات در 27/1/66 در استان سليمانيه و اربيل عراق و در 7/4/66 در چهار نقطه حومه سردشت انجام گرديد.
در حمله 7 تير 66 كه يكي از فجيع ترين حملات عراق عليه مناطق مسكوني محسوب مي شود، حداقل 4500 نفر از جمعيت دوازده هزارنفري اين شهر مجروح شدند. اين حمله كه بوسيله گاز موستارد (تاول زا) روسي در مناطق مسكوني و مخصوصاً بازار شهر انجام شد منجر به شهادت 130 تن از مردم اين شهر شد. به گزارش يكي از كارشناسان سازمان ملل، مجروحين شيميايي زن و مرد سالخورده 70 ساله تا اشخاص جوان و بچه ها و كودكان را شامل مي گرديد .اين منبع افزود:
نوزادان در شكم مادران قبل از تولد از اثرات گاز موستارد آسيب ديده بودند. يك زن باردار 7 ماهه، 5 روز بعد از تهاجم وحشيانه شيميايي عراق همراه با نوزادش شهيد شد. زن باردار ديگري چند روز پس از تهاجم شيميايي رژيم عراق وضع حمل نمود كه در همان روز نوزاد و 12 روز بعد مادر به علت عفونت و تحريكات عفوني در حالي كه در بخش آي سي يو تحت مراقبت بودند شهيد شدند.(20(
در نيمه دوم سال 66 بخاطر تداوم عمليات نيروهاي خودي در شمال عراق استفاده از سلاح شيميايي ادامه يافت كه اوج آن در عمليات والفجر 10(اسفندماه 66) در شهر حلبچه بود. استقبال بي سابقه مردم شهر حلبچه از ورود نيروهاي ايراني به آن رژيم بعثي را آن چنان عصباني ساخت كه تصميم به قتل عام سراسري شهر با استفاده از گاز سيانور گرفت.
نويسنده كتاب سوداگري مرگ درباره اين بمباران مي نويسد:
“بعد از بمباران، گزارشگران با صحنه هاي روبرو شدند كه مو بر اندامشان راست شد. نه سربازي در تيررس نگاه بود و به اثري از آن همه بمباران به چشم مي خورد. خيابانهاي شهر هفتادهزار نفري حلبچه پر از اجساد مردم بود . زن و مرد و كودك و سالخورده در هنگام فرار از فاجعه، از پاي در آمده بودند و نقش خيابانهاي شهر شده بودند.(21(
در اين بمباران پنج هزار نفر به شهادت رسيدند و هفت هزار نفر مادام العمر معيوب و فلج شدند. در سال 67 نيز حملات شيميايي عراق ادامه يافت كه از جمله حمله گسترده شيميايي عراق براي تصرف فاو بود، همچنين در 17 و18 مه 1988 (27 و 28 ارديبهشت 67) ايران اعلام كرد كه عراق عليه چند دهكده در منطقه غرب و جنوب ايران از اين سلاح استفاده كرده است.(22) در16 ژوئن (26 خرداد67) نيز مجدداً ايران خبر از استفاده عراق از سلاحهاي شيميايي را داد.(23) كه كارشناسان سازمان ملل در بازديد محل مورد اصابت ضمن تأييد استفاده را گاز خردل و عناصر غالب استيدكولين استرليسن عنوان كردند.(24(
در 3 اوت 1988 (12 مرداد 67) نيز ايران اعلام كرد كه منطقه شيخ عثمان (مجاورشهر اشنويه) توسط عراق بمباران شده است.(25) كارشناسان سازمان ملل ضمن تأييد حمله، از گاز خردل به عنوان عامل مورد استفاده عليه نظاميان و غير نظاميان نام بردند و آنرا حمله به وجدان بشري دانستند.(26(
به اين ترتيب بكارگيري سلاح شيميايي تا پايان جنگ ادامه يافت و به عنوان سلاحي استراتژيك در جنگ ايران و عراق هميشه مد نظر و مورد استفاده حكام عراقي بود.

منبع: فصلنامه تاريخ جنگ - شماره 16
 

منابع و مأخذ

(1) علائي، حسين، جنگ شيميايي و تهديد فزاينده تهران )انتشارات اطلاعات ، 1367، ص 122(

(2) همان

(3) همان

(4) همان ص123

(5) همان ص 118

(6) دافوس، فصلنامه بررسي هاي نظامي، شماره 14، ص 221

(7) علائي، پيشين، ص 124

(8) علائي ، همان ، ص 132-124

(9) علائي، همان، ص 125،133

(10) S/17127- 24- AP- 1985

(11) معاونت سياسي ستاد كل مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، از خرمشهر تا فاو ، تهران، نشر سپاه پاسداران ، 1367 ص 194

(12) S/ 17911. 12 march 1986

(13) دافوس، فصلنامه بررسيهاي نظامي، شماره 14، ص 216

(14) علائي، پيشين ، ص 126

(15) همان ص 126

(16) S/ 17911. 12 march. 1986

(17) خواجه كاوسي، پيشين ، ص 30

(18) علائي، پيشين ، ص 127

(19) همان

(20) علائي ، پيشين ، ص 120

(21) تيرمن، كنت آر- سوداگراي مرگ، ترجمه احمد تدين، تهران موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373-ص 562،566
(22) S/ 19892. 16. May. 1988

(23) S/ 19942. 16. june. 1988

(24) S/ 20060. 20 july. 1988. P.2

(25) S/ 20084. 3> Aug. 1988

(26) S/ 20134. 19. Aug. 1988. P.11

نکته : سلاحهاي شيميايي تسليحات شيميايي تسليحات كشتار جمعي تسليحات ميكروبي ايران و عراق دفاع مقدس

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:27 توسط مهدی زارعی |

مقدمه:

  یکي   ازعوامل تعیین کننده در ساختار قدرت در ایران ، نیروی نظامی بوده است. بسیاری از حکومت ها پایگاه قبیتله ای داشته اند ، از ایـن رو در اکثر مـوارد ایلات در برپایی و یا براندازی قدرتها نقش تعیین کننده و انکـارناپـذیر داشته انـد . کسانی که در پی دست یافتـن به قــدرت سیاسی بود .همیشه سـعی می کردند از افراد قبیله  خود و طوایف و قبایل هم سو و گاهی مخالف با قدرت موجود سود برند . مصداق عینی این وضعیت روی کار آمدن حکومت قاجارهاست ، چرا که بنیانگذار این سلسله از نیروی قبایل به عنوان اصـلی ترین وسیله کسب قـدرت به خـوبی بـهره برد . اما علاوه بر روی کار آمدن حکومت ها و کمک به تداوم آنها برقراری امنیت ، دفاع از استقلال و تمامیت ارضـی اصلی ترین وظیفه نیروی نظامی در هر کشوری است . همـزمان با روی کار آمدن حکومت قاجاریه ، تحولات وسیع و گسترده ای در جهــان مخصوصا اروپا به وقوع پیوست . ممالک اروپایی در جهت کسب منافع اقتصادی بیشتر به رقابت با یکـدیگر و نقـض استقلال و حــق حاکمیت ملل ضعیف دامن زدند ، ایران نیز از جمله ممالـکی بود که به طور  ناخواسته در دایره این رقابت ها قرار گرفت در حــالی که ابزار اصلی دفـاع از خود یعنی نیروی نظامی قدرتمند و کافی را در اختیـار نداشت . در این دوره نیروی نظامی کشور عمدتااز نیروی قبایل تشکیل می شد که با روند سریع تحــولات جهـانی و به اقتضای منـافع مـلی به هیچ وجــه مطلوب نــظر نبود.

لذا به دلیل ضرورت تحول در ساختار نظامی ، از همان اوایل حکومت قاجارافرادی مانند عبـاس میـرزا و سپس میرزا ابوالقــاسم فراهانی ، میرزا تقی خان فراهانی و ... دست به کار اصلاح نیروی نظامی زدند .

          در این سلسله مطــالب ســعی شده است ساختار نظـــامی ایران در دوره ی قاجار و مجمــوعه اقداماتی که  در جهت اصــلاح و بازسازی آن صـورت گرفته است   در دو بخش   مورد بررسی قرار گیرد . در بخش نخست که هم اینک پیش روی خوانندگان گرامی قرار دارد اوضــاع نظامی دوره ی قاجـار پیش از تشکیل نـیروی قـزاق مورد بررسی قرار گرفته است .

نیروی نظامی قاجار قبل از تأسیس  بریگاد قزاق :

الف : نیـــروی نظـامی قبـــل از ورود مستشاران اروپـایی ایـن دوره   ، از تـکاپوي   آقــا محمــد خان قـاجار برای به دست آوردن قـدرت شروع می شود و تا نخستین سالهای حـکومت فتحعلی شاه را دربر می گیرد . نیروی نظامی کشور در این دوره عبارت بود از باقیمـانده ارتش دوره نـادری بـه گونه ای که «رسته اصلی ارتش ایران همان سواره نظام بود که از بقایای ارتش معظم نادری به جا مانده ...»(1) وهمچنین سـواره نامنـظم ایـلات که به مـرور نقش اصـــلی را در استـقرار و استحـکام دولـت قاجـاریه کسب نمود . آقـامحمدخـان بنیانگذار ایـن سلسله عمد تا به اتکای نیروی ایـلات خود را بـالا کشید . او «اولیـن و بهتـرین نمـونه یک رئیس ایلاتی بود . وی از طریق شبکه هـاي  ا  رتباطی ایلاتی ، تصرفات ایلاتی و اتحادهای ایلاتی برای قدرت جنگیـد ، آنـرا به دست آورد و مستحکم کرد .»(2) پس نیروی نظامی ایران در زمان آقامحمدخان قاجار شامل باقیمانده توپخانه نادر مشهور به زنبورک خانه(3)

سواره نظام  و سواره نامنظم ایلات بود . صـاحب روضـه الصفای ناصری می نویسد : «توپهای کوه پیکر بر عـراده های  چـرخ چنبر حرکت کرد و اشتـران زنبورک خانه و نقاره خانه راه در گرفتند .» (4)

           با قتل آقا محمـد خان و آغــاز پادشاهی فتحعلی شاه ، عمده نیروی نظامی کشور را نیـروی سواره نامنـظم ایـلات تشکیل می داد که به دو بخش تقسیـم مـی شد : یکی نیـرویـی کــه همیشه مستلزم رکـاب پـادشاه و ولـیعهد بـود واصـطلاحـا بـه قشون "پـارکابی" مشهور بـود . و دوم : نیرویی که حکـام محلی به هنگام ضرورت برای دولت مرکزی می فرستادند و آن را قشون ولایتی می نامیدند . در کنار این دوگروه حکام هم نیروی ثابت مخصوص به خود داشتند .برای خدمت سربازی تنهاازشیعیان استفاده می شد و اقلیتهای مسیـحی ، یـهودی ، زردتشتی و جمیـع  شهرنشینان از آن معاف بودند و به گفته پاولویچ :«سنگینی بار خدمت سربازی بر دوش دهقانان فقیر بوده .» (5)

           املاک و دهات متعلق به مالکان صاحب نفوذ از دادن سرباز معاف بودندوروستاهای ثروتمند هـم از طریـق پرداخت رشوه به مأمـورین دولت خود را از سربازی خـلاص  می کردند . با روی کار آمدن امیر کبیر« برای اینکه قشون گیـری هم مثل مالیات بر پایه ی اساسی مستقر شود بنیچه مالیاتی را مأخذ دادن سرباز هم مقرر داشتند »(6) که روش نسبتا ثـابت تـر و عادلانه تری بود . در مجموع ایران سپاه دائمی نداشت و جنگجویان به هنگام بروز خـطر جمـــع آوری می شد . دستگاه اداری ضعف هـای اساســی داشـت ، چنانکه گفته می شود ، « قشون ایران در واقع فاقد سازمان اداری اســت . »(7) بعلاوه از حیث اردوگاه و تجهیزات نیز مشکلات بسیار جــدی وجود داشت چنانکه ژنرال گاردان که خود از نزدیک شاهد اوضاع بوده می نویسد          ((اردوگاه هیچ گونه نظم نــدارد ... بــاروت سربازان هم مثل گلوله هایشان ناقص   است ، ... » (8)

ب- نیروی نظامی پس از ورود مستشاران اروپایی :

          گرچه در مورد زمان آغاز استفاده از سـلاح گرم در ایران اظهار نظر قطعی نمی توان کرد امـا عده ای از محققان معتقدند بـرای نخستین بار در زمان ترکمانان استفاده از سلاح گرم در ایران متداول گردید . پس از آن ایرانیان میدان جنگ چالدران را پشت سر گذاشتند ، که بـه اعتقـادی « صـنف پیاده نظام قشون ایران با اسلحه ناریه تجهیز یافتــه و پانزده عـراده توپ هم داشتند»(9) اگرچـه این میزان با قدرت ارتش عثمـانی قابل مقایسه نبـود . پـس از این حوادث و بر حسب ضـرورت شاه عبـاس اول جهت تقویت بنیـه نظـامی کشور گام های اساسی بر داشت ،اما پس از ان تا برآمدن نادر این جـریان کـم رنـگ و یا متوقف گـردید . نادرشاه بازسازی نیروی نظــامی کشور را وجهه ی همت خویش ساخت و توانست توپخانه قدرتمند و توانایی را برپا دارد . پس از نادر تـا بر آمـدن قاجاریه بار دیگر توانایی نظامی کشور   سير قهقرايي طي نمود واز زمان فتحعلي شاه و به دلايلي بار ديگر اصتاح سازمان نظامي  كشورضرورت یافت ، اهم این دلایل به قرار زیر بود .

1- تحول در بافت جمعیتی ایران و رشد تدریجی جمعیت شهری .

2- تـحول تـدریجی در نظـام ایلی و استحاله آن به سمت و سوی جامعه ی شهری .

3- وقوع برخوردهای مـرزی میان ایران و روسیه و ایران و عثمانی و عدم توانمندی قوای ایلی در برابر این مخاطرات .

4- ضرورت تقویت و تمرکز قدرت دولت مرکزی از طریق کاستن از قدرت حکام محلی و رؤسای ایلات .

              کسـی که در دوره قـاجاریه بـرای نخستین بار اصـلاح ساختار نظامی و تقویت بنیه دفاعی کشور را مورد توجه قرار داد فرزند و ولیعهد فتحعلی شاه ، عباس میرزا بود . او « .... اولین شخصیتی به شمار می آید که لزوم تشکیل یک ارتش منظم به سبک اروپا را برای کشور خود احساس کرد ، ... »(10) این شاهزاده قاجـار از یـک سو با دربار و مشکلاتش و از سوی دیگر با نقاط ضعف نیروی نظامی کشور خصوصا در برخورد با دشمنان خـارجـی در رابـطه بود و به دلیـل اشراف به وضع مـوجود  (( نخستين برنامه نوسازی را آغاز کرد .))      ( 11)

        عباس میرزا برای دست یافتن به این هدف به ترتیب از افسران فرا ری روسی ، هیـأت فـرانسـوی بـه سرپرستی ژنرال گـاردان ، مستشاران انگلیسی ، مانند کریستی ولیندسی و ... بهره برد و مـوفق شد هسته مرکزی نظـام جد ید را بـه دست افسران فرانسوی بنیان گذارد . اصلاحات عباس میرزا عمدتا بر حول دو محور قرار داشت : 1- اصـلاح ساختاری ، سازمـانی و انسانی نـیروی نظامی . 2- توجه به تجهیزات و سلاحها . در بخش سازمانی مهمترین اقدام او آزاد کردن قوای نظامی از تحت سلطه و انقیاد رؤسای ایـلات و قرار دادن آن زیر نظر فرمانده دولت بود . در همـین رابطه آمده است :   « اولا مـقرر فرمود که افراد و آحاد افواج نظام رعایت ایلیت و رعیتی صــاحب طایفه و حاکمی نمایند و در تمـام مــراتب مناصـب نظر ایشان بر حـکم و فرمان آن حضـرت باشد و به حـــکم او تابع امیر نظــام و صاحب منضبان والا مقام بوده باشند ، ..(12)                                                                                            اقدامــاتی که در بعــد تجهیزاتی تسلیحاتی انجــام شد  عبارت بواز خرید مقادیری سـلاح از فرانسـه و انگلیس ، توسعه کارخانجـــــات اسلحه سازی در داخل ، برپایی اداره ترجمـه به منظور ترجمـه کتب عـــلمی به زبان فــارسی و اعزام نخستین گروه از محصــلین ايراني به اروپا تا در بـرخی رشته های کــاربردی مانند عــلوم نظامی ، مهندسی ، تفنگ سازی و ... .(13)به تحصيل بپردازند . گرچه حرکت بسیار سازنده ای توسط این شاهزاده قاجــار شروع شد و تا حــدی منشأ اثرات مثبتی نیز گــردید ولی بنا به دلایل زیر از وسعت و گستردگی لازم برخوردار نبود ووقعات را برآورده نکرد .

الف – ضعف سیستم اداری و مالی به عنوان دو رکن مهم در پیشبرد اصلاحات

ب - جریان داشتن جنگهای ایران و روسیه و نبود فرصت لازم و کافی

ج – عهد شکنی دولتهای طرف قرارداد با ایران

د – عدم استفاده از تجارب ملل و دول بی طرف و ...

دوره محمد شاه ( 1264 1250 هجری قمری )

          کارهایی که در این دوره برای تقویت بنیه دفاعی و نظامی کشور صورت گرفت در مقایسـه بـا اقدامات دوره ی قبلی ( عباس میرزا ) از اهمیت کمتری برخوردار است در این زمانن افرادی مانند : میرزا ابوالقاسم فراهــانی ( قائم مقام ) راه اصلاحات را ادامه دادند ، به عـلاوه دولت از کمــک مستشاران انگلیسی مانند : کلنل استووارت برخوردار بود امـا به عـلت جنگ هرات و تیرگی روابط دو کشور ، بار دیگر دولت ایران متوجـه فـرانسویان شد . این بار کـار شکنی روسیه به دستیاری مـیرزا آغـاسی سبب ناکــامی بود و نبروی نظــامی دچــار مشکلات جـدی شد چنانکه جدی شد چنانکه به قول پیتر آوری :

« قشون محمدشاه از عده ای پا برهنه تشکیل می شد . » (14)

دوره ناصرالدین شاه ( 1296 1264 هجری قمری ) :

            با شروع زمامداری ناصرالدین شاه در سال 1264 ( هجری قمری ) اوضاع کشور دچار پریشانی گردید . بروز اختلافـات داخـلی ، کشاکش بر سر قـدرت ، ضعف و عقب ماندگی اقتصادی ، فقر و نارضایتی عمومی از مظاهر بارز این پریشانی اوضاع بود . نیـروی نـظامی نیز دچـار مشکلات عـدیده بود . سرتیپ اینی – افسر ایتالیا  کـه در زمان ناصرالدین شاه مدتی  در خــدمت ارتش ایران بود در توصـیفات خـود می نویسد : « ارتش مورد بحث من ارتشی است که در واقع فاقد همه چیز است ... ارتش ایران چیزی نیست جز فوجی از افراد که نه درست اداره می شوند ، نه لباس و سرو وضعشان منـظـم است ، نـه اسـلحه دارنـد و نه نظم و انضـباطی در کـار آنــان مشاهده می شود ، ... »(15)

     ارتش ایران در این دوره از دو گروه تشکیل می شد . 1- نیروی غیرمنظم شامل چریـک ویژه ایـلات و حشم روستایی 2- نیروی نسبتا منظمی که مربیان اروپایی بر پا کردنـد و شامل سـواره نظام و توپخانه مـی شد . البته از یک دسته سومی هم باید نام برد  یعنی نیروی نظـامی دریایی که اگرچه از جایگاه چندانی برخوردار نبود ولی در این زمان عملا موجودیت یافت . در این دوره نیز عده ای دست بکار اصلاحات شده در صدد رفع مشکلات و نارسایی های موجود در بخشهای گوناگون از جمله نظام بر آمدند از جمله این شخصیتها میرزا تقی خان فراهـــانی ( امیر کبیر ) و میرزا حسین خان سپهسالار بودند .

الف اصلاحات میرزا تقی خان فراهانی ( امیرکبیر )

            میرزا تقی خــان نخستین صدر اعظم ناصرالدین شاه در کنار اقدامات دیگر اصلاح وضــع ارتش را نیز هــم به لــحاظ سـازمانی و اداری و هم از جهت برخورداری از تجهیزات کافی مورد توجه قرار دهد . مجموعه اقدامات او در این بخش عبارت بود از :

1- اصلاح روش سرباز گیری و قرار دادن آن بر بنیچه مالیاتی . 2- قشون جدید را به چهــار رکــن سواره نظام ، پیاده نظـــام ، توپخانه ، افراد مرزبان و جمــاز سوار  مخصوص مناطقی چون : کرمان و بلوچستان ) تقسیم کرد )

3- برای ترقی در اسلحه ارتش « کارخانجات بـاروت سازی ، توپ ریزی و اسلحه    سازی و ... » در شهرهای تهران ، مشهد و اصفهان بر پا داشت .

4- ایجاد مـــدرسه دارالفنون و بر قراری رشته نظام به عنوان یکی از رشته های این مدرسه 5- برقراری هنگهــای ثابت ایلات و آموزش آنها از طریق فرستادن اشخاص آشنا به امور و ...

ب اصلاحات میرزا حسین خان سپهسالار :

         او که تا سال 1287 هـجری قمری را عمـدتا در مقام سفارت در کشورهایی  چون عثمـانی سپری کرده بود ، در این سال به سمت وزیر عدلیه و در سال  بعد ( 1288 هجری ) به عنوان وزیر جنگ انتخاب شد و عنوان سپهسالار یافت در مرآه البلدان و به نقل از ناصرالدین شاه می خوانیم :

« ... و چون یک نفر نوکرصـدیق دولتخواه قاعده دان لازم است که رابطه میان ما و امور قشون باشد، لذا حـــاجی میرزا حسین خان مشیرالدوله را که حاضرحضور است   از جانب خود   نایب کرده ، ملقب به   سپهسالار اعــظم   و وزیر عسکریه       می فرماییم . »(17)

        سپهسالار از جمله افرادی بود که پس از امیرکبیر روند اصلاحات را مخصوصا در بعد نظامی با جدیت دنبال کرد . اقداماتی که به همت او در این بخش انجام شد به قرار زیر بود :

1- وضع قوانین نو و تشکیلات تازه وزارت جنگ ، شامل جدایی کارهای کشوری از امور لشکری ، ایجاد قراولخانه و محاکمات نظامی .

2- استخدام معلمان اطریشی برای مدت سه سال که « این هیات در مدت یاد شده خدمات قابل توجهی ارائه کردند . » (17)

3- ایجاد روزنامه نظامی .

4- تأسیس کارخانه اسلحه سازی و خرید مقادیر سلاح از خارج

5- تاسیس شورای نظامی مرکب از چهار مقام نظامی و سه مقام سیاسی به منظور طرح و تدوین سیاستها و نقشه اصلاحات نظامی .   

 منابع و ماخذ (پی نوشتها)

1- برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به –مقتدر،غلامحسین –مقاله:"ارتش"-مجله ایرانشهر (نشریه شماره 22 سازمان یونسکو در ایران )1343ش/1964م ص 1101

2-آبراهامیان ،یراوند-"ایران بین دو انقلاب"ترجمه احمد گلمحمدی و محمد ابراهیم فتاحی ،تهران انتشارات نی 1377 چاپ دوم ص 48

3- زنبورک :توپهای کوچکی که معمولا بر پشت ستر حمل می شد و برد آنها به اندازه تیر رس یک تفنگ بود.

4- ر.ک.هدایت ،رضا قلی خان-"تکلمه تاریخ روضه الصفا "(روضه الصفای ناصری) ج نهم،کتابفروشی خیام قم 1339 ص 270

5- م.پاولویچ وتریا ایرانسکی –"انقلاب مشروطیت ایران"ترجمه م.هوشیار- انتشارات رودکی بی تا ص 97

6-ر.ک.مستوفی عبد الله،"تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار"(شرح زندگانی من)جلد اول ،انتشارات کتابفروشی زوار 1360 ص 69

7- کرزون جرج ناتانیل "ایران و قضیه ایران "-ترجمه غ.وحید مازندرانی جلد اول انتشارات علمی و فرهنگی 1362 ص 773

8- دو گاردان ،آلفرد-"ماموریت ژنرال گاردان در ایران "ترجمه عباس اقبال،انتشارات نگاه 1362 چاپ دوم صص 73-74

9-برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به قوزانلو،جمیل – مقاله:"تاریخچه باروت و اسلحه ناریه"(استعمال اسلحه ناریه در ایران)مجله قشون سال ششم 1306 ش.شماره 16 ،انتشارات مطعبه کل قشون ص 608

10-میکله پی مونتسه ،آنجلو- مقاله:"ارتش ایران در سالهای 1874-1875 م"،ساختار و سازماندهی آن از دید ژنرال انریکو اندره اینی ،تاریخ معاصر(مجموع مقالات)کتاب سوم،انتشارات موسسه پژوهشی و مطالعات فرهنگی ص 14

11- ایران بین دو انقلاب ص 68

12-تکلمه روضه الصفا(روضه الصفای ناصری )ص438

13- ایران بین دو انقلاب ص 68

14-ر.ک .آوری-پیتر"تاریخ معاصر ایران"ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی جلد اول،تهران،نشر موسسه مطبوعاتی عطایی(صفا)1363 ص 77

15-انجلو میکله پیه مونتسه،پیشین صص 36-37

16-غلامحسین مقتدر،پیشین ص 1103

17-اعتماد السلطنه،محمد حسن خان،"مرات البلدان"به کوشش عبد النبی نوایی و میر هاشم محدث جلد دوم و سوم ،تهران انتشارات دانشگاه تهران 1367 ص 1662

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:23 توسط مهدی زارعی |

مقایسه و پیشنهاد

در طول سی ساله پس از انقلاب اسلامی در ایران شاید هیچ پرونده ای بجز جنگ ایران و عراق مانند پرونده هسته ای محیط بین المللی را تحت تاثیر قرار نداده است. این پرونده علاوه بر آنکه بازیگران بین المللی از جمله واحد های سیاسی و کشورها را به اتخاذ موضع مثبت و یا منفی کشانده است، سازمان های بین المللی را نیز به تقابل و یا تشریک مساعی وادار نموده است. همچنین بازیگران دیگر از جمله شخصیت های فردی دخیل در روابط بین الملل و سازمان های غیر دولتی نیز هرکدام به نوعی با این پرونده در تعامل می باشند. و علاوه بر این ها در سطح جوامع در کشورهای مختلف این موضوع در راس گزارش رسانه ها و مباحث نخبگان کشورهای مختلف بوده است.

از ابتدای تشکیک برخی از کشورها به فعالیت های صنعتی ایران در زمینه انرژی هسته ای تاکنون اقدامات و فعالیت های متعددی توسط آنان در این رابطه انجام شده است. مهمترین این اقدامات عبارتند از قطعنامه های شورای حکام و دیگر نهادهای مربوط به آژانس بین المللی انرژی هسته ای، راستی آزمایی  آژانس بین المللی انرژی هسته ای از فعالیت های ایران، مذاکرات آژانس با مقامات ایرانی در زمینه های مختلف از جمله اتهاماتی که ناشی از اطلاع رسانی گروه های مخالف نظام ایران بوده است، قطعنامه های صادره توسط شورای امنیت ملل متحد در محکومیت ادامه فعالیت های ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم، مواضع کشورهای مختلف در این زمینه، و نهایتا فعالیت های گروه موسوم به 1+5 که موضوع هسته ای ایران را دنبال می نمایند. آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و آلمان اعضای گروه 1+5 را تشکیل می دهند. فعالیت های این گروه شامل مذاکره با ایران، عقد توافقنامه های متعدد مانند سعدآباد، بروکسل و پاریس، و همچنین پیشنهاد بسته های مشوق برای جلب نظر ایران بوده است. در این منازعه دیپلماتیک ایران نیز از مذاکره، رفت و آمد، تحرکات رسانه ای و همچنین ارسال بسته پیشنهادی سود برده است. در این مقاله ابتدا نگاهی به متن دو بسته پیشنهادی ایران و کشورهای عضو دائم شورای امنیت انداخته و این دو را سپس با یکدیگر مقایسه کرده و به نتایجی سعی می کنیم که  دست یابیم.

بسته پیشنهادی ایران:

ایران در برابر پیشنهاد های غرب، نظرات خود را بصورت یک بسته مطرح کرده است. آخرین پیشنهاد ایران که 13 مه 2008 (24 اردیبهشت 1387) در اختیار مقامات کشورهای مختلف و از جمله دبیرکل سازمان ملل قرار داده شده است دارای متن زیر است:

"با تاكید بر ضرورت پایبندی به اصول عدالت، قانونگرایی، به رسمیت شناختن حقوق ملتها، احترام به حق حاكمیت كشورها، تحكیم صلح و ثبات منطقه‌ای و جهانی، پرهیز از انحصارگرایی و تهدید، احترام به دموكراسی، ارزش‌های انسانی و فرهنگ ملت‌ها و با اعلام برائت از بی‌عدالتیها و بی‌قانونیهای اعمال شده نسبت به حقوق ملتها، جمهوری اسلامی ایران معتقد است طیف وسیعی از موضوعات نظیر مسائل امنیتی، تحولات منطقه‌ای و جهانی، انرژی هسته‌ای، تروریسم، دموكراسی و ... وجود دارد كه به‌طور جدی ظرفیت زیادی را برای همكاری دارا می‌باشد. این مباحث در كنار موضوعاتی نظیر مبارزه با مواد مخدر و حفظ محیط ‌زیست، مسائل اقتصادی، تكنولوژیك، تجاری و به‌ ویژه انرژی، فرصت‌ها و زمینه‌های بسیار خوبی را برای همكاری‌های سازنده فراهم می‌آورد. لذا با توجه به تحولات حادث در سطح منطقه‌ای و جهان، ارائه طرحی نو و تكامل یافته از تعامل ضرورت می‌یابد.

هدف اصلی جمهوری اسلامی ایران در دور جدید مذاكرات، توافق همه‌جانبه مبتنی بر حسن‌نیت دسته ‌جمعی برای تحقق همكاری‌های بلند مدت طرفین و تحكیم صلح و امنیت پایدار منطقه‌ای و بین‌المللی مبتنی بر عدالت می‌باشد. ما بر این باوریم كه این مذاكرات ظرفیت آن را دارد كه در ادامه از سایر دولت‌هایی كه برای همكاری حول این بسته ظرفیت‌ها و علایق لازم را دارند نیز دعوت به عمل آید. نتیجه اصلی دور جدید مذاكرات، توافق درباره "تعهدات دسته‌جمعی" در زمینه همكاری‌های اقتصادی، سیاسی، منطقه‌ای، بین‌المللی، هسته‌ای و امنیت انرژی است. لذا ما آمادگی داریم مذاكرات همه‌جانبه و فراگیری را بر مبنای موضوعات ذیل آغاز نماییم:

1.       دفاع از حقوق و كرامت انسان‌ها و احترام به فرهنگ ملت‌ها از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه بشری است كه گفتگو برای تحقق شایسته آن ضرورت دارد.

2.       گفتگو درباره تقویت، ثبات و تحكیم صلح عادلانه و پیشرفت مردم‌ سالاری در جهان و منطقه بر مبنای -احترام به حقوق ملتها و منافع ملی آنها؛ ـ كمك به حاكمیت ملی كشورها بر مبنای روش‌های مردم‌سالارانه؛ ـ جلوگیری از خشونت و نظامی‌گری؛ ـ جلوگیری از تروریسم و عوامل ایجادكننده و تقویت‌كننده آن.

3.       بر این مبنا، جمهوری اسلامی ایران آماده گفتگو برای همكاری در جهت تقویت ثبات و تحكیم صلح عادلانه و پیشرفت مردم‌سالاری در مناطقی است كه از بی‌ثباتی، نظامی‌گری، خشونت و تروریسم رنج می‌برند. این همكاری می‌تواند در نقاطی از جهان به خصوص خاورمیانه، بالكان، آفریقا و آمریكای جنوبی شكل‌ گیرد. همكاری برای كمك به مردم فلسطین در جهت یافتن طرحی جامع، پایدار، دموكراتیك و عادلانه برای حل موضوع 60 ساله فلسطین می‌تواند نمونه‌ای از این همكاری‌ها باشد.

4.        مبارزه با تهدیدهای مشترك امنیتی و گفتگو برای تحقق همكاری دسته جمعی جهت مبارزه با عوامل ایجاد كننده و تقویت‌كننده تهدیدهای امنیتی ذیل
ـ تروریسم؛ ـ مواد مخدر؛ ـ مهاجرت‌های غیرقانونی؛ ـ جرائم سازمان یافته.

5.                  همكاری در زمینه انرژی و امنیت آن در عرصه‌های تولید، عرضه، انتقال و مصرف.

6.                  همكاری در زمینه تجارت و سرمایه‌گذاری.

7.                  كمك عمومی به رفع فقر از كشورهای ضعیف و تلاش برای كاهش فقر و فاصله طبقاتی.

8.       كاهش آسیب‌های ناشی از نوسانات شدید قیمت‌ها و بازتنظیم مناسبات پولی و مالی جهان برای حمایت از كشورهای جهان.

9.       در ارتباط با موضوع هسته‌ای، ایران آماده است در یك نگرش جامع و به عنوان عضوی فعال و موثر از NPT و آژانس، موضوعات ذیل را در دستور كار قرار دهد:

-حصول اطمینان بیشتر از عدم انحراف فعالیت‌ هسته‌ای كشورها؛
-ایجاد كنسرسیوم غنی‌سازی و تولید سوخت هسته‌ای در نقاط مختلف دنیا از جمله ایران؛
-همكاری مشترك برای دستیابی و بهره‌گیری از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تسهیل بهره‌مندی عموم كشورها از آن؛ -تحقق خلع سلاح هسته‌ای و تعیین كمیته‌ای برای پیگیری این موضوع؛ -تقویت نظارت آژانس بر فعالیت هسته‌ای كشورها؛ -همكاری‌های مشترك در ایمنی و حفاظت فیزیكی هسته‌ای.  

10.     جمهوری اسلامی ایران در چارچوب این بسته آماده شروع مذاكراتی جدی و هدفمند برای نیل به نتیجه‌ای مشخص می‌باشد. این مذاكرات می‌تواند پس از دوره‌ای مشخص (حداكثر 6 ماه) مورد ارزیابی قرار گرفته و درباره ادامه آن تصمیم‌گیری شود." 

بسته پیشنهادی 1+5

پیشنهاد اول کشورهای ششگانه در تیرماه 1385 در اختیار ایران قرار گرفت و نهایتا توسط ایران رد شد. آخرین بسته پیشنهادی 1+5 که توسط خاویر سولانا در تهران در خرداد 1387 در اختیار خبرنگاران قرار گرفت دارای متن زیر است:

"به منظور دستیابی به راه‌حلی جامع، دراز مدت، و مناسب برای مسأله هسته‌ای ایران که با قطعنامه‌های مربوط سازمان ملل متحد سازگار باشد، در تکمیل پیشنهاد ارائه شده به ایران در ژوئن 2006 (تیرماه 85)، که هنوز به قوت خود باقی است، موارد زیر به عنوان سر فصل‌های مذاکره ما بین کشور‌های 1+5 به همراه نماینده اتحادیه اروپا، پیشنهاد می‌شود تا زمانی که ایران به شکل تصدیق‌پذیر، تمامی فعالیت‌های مربوط به غنی سازی و بازفراوری خود را ذیل OP19 و OP15 قطعنامه 1803 شورای امنیت سازمان ملل به حالت تعلیق در‌آورد. در راستای این مذاکره همچنین از ایران انتظار داریم که درخواست‌های شورای امنیت سازمان ملل و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را اجابت کند. در مقابل چین، فرانسه، روسیه، آمریکا، انگلستان و آلمان و نماینده اتحادیه اروپا اعلام می‌کنند:

1.                  حق ایران را برای توسعه و کاربرد انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را به رسمیت بشناسند.

2.       به محض اطمینان از فعالیت کاملا صلح‌ آمیز هسته‌ای ‌ایران، با آن همان رفتاری را داشته‌ باشند که با برنامه هر کشور فاقد سلاح هسته‌ای در چارچوب معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای دارند.

3.       تاکید دوباره بر حق ایران نسبت به انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آمیز، مطابق با تعهدات این کشور در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های اتمی

4.       تامین کمک‌های مالی و تکنولوژیک لازم جهت استفاده صلح‌ آمیز ایران از انرژی هسته‌ای و حمایت نسبت به از سرگیری پروژه‌های همکاری فنی در ایران توسط آژانس بین‌المللی انرژی هسته ای

5.                  حمایت از ساخت نیروگاه‌های آب سبک، منطبق با آخرین فناوری روز

6.                  حمایت از تحقیق و توسعه در انرژی هسته‌ای به موازات بازیابی تدریجی اعتماد بین‌المللی

7.                  تامین تضمین‌های الزام‌ آور حقوقی عرضه سوخت هسته‌ای

8.                  همکاری در جهت مدیریت سوخت مصرف شده و پسماند رادیو آکتیو

9.                  بهبود روابط شش کشور و اتحادیه اروپا با ایران و ایجاد اعتماد متقابل

10.              تسهیل تماس و گفتگوی مستقیم با ایران

11.             پشتیبانی از ایران در جهت ایفای نقش مهم و سازنده در امور بین‌الملل

12.      ارتقای سطح گفتگو و همکاری در حوزه‌های منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و موضوعات مربوط به امنیت و ثبات منطقه‌ای

13.             کار با ایران و دیگر کشورهای منطقه در جهت ارتقای ترتیبات اعتماد سازی و امنیت منطقه‌ای

14.             ایجاد مکانیزم‌های مناسب مشاوره و همکاری

15.             حمایت از برگزاری یک کنفرانس درباره مسائل امنیت منطقه‌ای

16.      تأکید دوباره بر اینکه حل مسأله هسته‌ای ایران به تلاش‌های منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای کمک خواهد کرد.

17.     همکاری در مورد افغانستان شامل همکاری جدیتر در مبارزه با قاچاق مواد مخدر، حمایت از برنامه های بازگشت آواره های افغان به افغانستان، همکاری در بازسازی افغانستان و همکاری بر تامین امنیت مرزهای ایران و افغانستان 

18.      گامهایی در جهت عادی سازی روابط اقتصادی و بازرگانی از قبیل تسهیل دسترسی ایران به اقتصاد ، بازارها و سرمایه های بین المللی از طریق حمایت عملی در جهت الحاق کامل ایران به ساختارهای بین المللی شامل سازمان تجارت جهانی و ایجاد چارچوبی برای سرمایه گذاری مستقیم و نیز تجارت بیشتر با ایران

19.      گامهایی در جهت عادی سازی همکاری با ایران در حوزه انرژی شامل ایجاد یک مشارکت درازمدت و وسیع الطیف استراتـژیک انرژی بین ایران و اتحادیه اروپا و دیگر طرف های علاقمند، با کاربردها و تدابیر عینی و عملی

20.             حمایت از توسعه کشاورزی در ایران، تسهیل خودکفایی کامل ایران در غذا از طریق همکاری در فناوری مدرن

21.     پروژه های غیر نظامی در حوزه حفاظت از محیط زیست، زیر ساخت ها، علم و فناوری و تکنولوژی پیشرفته، توسعه زیر ساخت های حمل و نقل شامل کریدورهای حمل و نقل بین المللی

22.             حمایت از نوین سازی زیر ساخت های مخابراتی شامل امکان لغو محدویت های تجاری مرتبط کامل

23.             همکاری در هواپیمایی غیر نظامی شامل امکان لغو محدویت های صادراتی سازندگان هواپیما به ایران

24.             قادر سازی ایران به نوسازی ناوگان هواپیمایی غیر نظامی خود

25.     کمک به ایران در جهت حصول اطمینان از اینکه هواپیماهای ایرانی مطابق با استانداردهای ایمنی بین المللی هستند

26.             در اختیار گذاشتن، در صورت نیاز، کمک به نیازهای توسعه اقتصادی و اجتماعی و بشر دوستانه

27.             همکاری و حمایت فنی در حوزه های آموزشی مفید برای ایران

28.     حمایت از ایرانیان برای شرکت در دوره های آموزشی یا کسب مدارج علمی در حوزه هایی مانند مهندسی عمران، کشاورزی و مطالعات زیست محیطی

29.     حمایت از برنامه های مشترک بین موسسات آموزش عالی مانند بهداشت عمومی، معیشت روستایی، پروژه های مشترک علمی، مدیریت عمومی، تاریخ و فلسفه

30.     همکاری در حوزه توانایی های پاسخ موثر به حوادث غیر مترقبه مانند زلزله نگاری، پژوهش زمین لرزه، مدیریت بحران و غیره

31.             تشکیل گروههای ناظر مشترک در جهت اجرای یک موافقت نامه آتی"

 

مقابسه دو بسته

با نگاهی به دو بسته پیشنهادی ایران و گروه 1+5 شاهد برخی از شباهت ها و برخی تفاوت ها هستیم.

شباهت های دو بسته:

1)       در باب موضوعات سیاسی و امنیتی دو طرف در بسته های پیشنهادی خود همکاری در زمینه افغانستان، همکاری در مبارزه با قاچاق مواد مخدر  و مهاجرتهای غیر فانونی و بازگشت آوارگان افغانی به کشور خود را آورده اند.

2)       گروه شش در پیشنهاد خود برای ارتقای امنیت منطقه ای از کار با ایران در جهت ارتقای ترتیبات اعتماد سازی و برگزاری یک کنفرانس در باره مسائل امنیت منطقه ای سخن گفته است. منظور از منطقه در حالیکه صراحتا ذکر نشده است اما می توان حدس زد که منطقه مورد نظر شامل مناطقی است که افغانستان و عراق در آن قرار دارند و احتمالا منطقه حلیج فارس و آسیای جنوب غربی است. در حالیکه ایران در پیشنهاد خود، آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای گفتگو برای همکاری در جهت تقویت ثبات و تحکیم صلح عادلانه و پیشرفت مردم سالاری در نقاطی از جهان بخصوص خاورمیانه، بالکان، آفریقا و آمریکای جنوبی اعلام کرده است.

3)       در بخش اقتصادی گروه شش بر عادی سازی روابط اقتصادی و بازرگانی ایران از طریق دسترسی ایران به بازارها و سرمایه های بین المللی پرداخته است. ایران پیشنهاد همکاری در زمینه تجارت و سرمایه گذار ی را نموده است که کم و بیش شبیه پیشنهاد گروه شش است. الحاق کامل ایران به سازمان تجارت جهانی و ایجاد چارچوبی برای سرمایه گذاری مستقیم با ایران از پیشنهادات دیگر گروه شش است.

4)       ایران همکاری در زمینه انرژی و امنیت آن در عرصه های تولید، عرضه، انتقال و مصرف آن را پیشنهاد نموده است. در حالیکه گروه شش عادی سازی همکاری با ایران در حوزه انرژی و ایجاد یک مشارکت استراتژیک بین ایران و اتحادیه اروپا را پیشنهاد داده است.

5)       در موضوعات سیاسی، گروه شش بهبود روابط شش کشور و اتحادیه اروپا، ایجاد اعتماد متقابل، و تسهیل تماس . گفتگوی مستقیم با ایران را نوید داده است، در حالیکه ایران هدف از این رابطه را دفاع از حقوق و کرامت انسانها، احترام به فرهنگ ملتها، تقویت ثبات و تحکیم صلح عادلانه و پیشرفت مردم سالاری در جهان دانسته است.

6)       در مورد انرژی هسته ای ایران و گروه شش متفق القول هستند که حقوق ایران نسبت به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز مورد تاکید است. ایران باید عضوی فعال و موثر در معاهده عدم گسترش سلاح های هسته ای باشد.

 

تفاوت های دو بسته

1)       در مقدمه بسته پیشنهادی ایران شاهد جملاتی هستیم که به نوعی بازگو کننده اهداف انقلاب اسلامی ایران و ایده آل های جمهوری اسلامی در سطح جهانی است. مخاطب اصلي متن نظام بين‌الملل و به تعبير فني‌تر جامعه بين‌الملل است، به اين دليل كه اساسا بسته مناسبات قدرت موجود در نظام بين‌الملل را ناعادلانه دانسته و اين مناسبات را ريشه بسياري از بحران‌ هاي موجود در مناطق مختلف جهان مي‌داند. اين نگاه برگرفته از ريشه‌هاي آرمان ‌گرايانه و سازنده‌ گرايانه بخشي از بسته پيشنهادي است. همچنین ایران بر عنصر عدالت در روابط بین الملل تاکید کرده و تعهدات دستجمعی را برای همکاری های اقتصادی، سیاسی، منطقه ای و بین المللی لازم دیده است. در طرف مقابل مقدمه بسته پیشنهادی گروه شش چشم انداز خود را تنها دستیابی به راه حل جامع، درازمدت، مناسب و سازگار با قطعنامه های شورای امنیت ملل متحد برای مسئله هسته ای ایران دانسته است. مشاهده می شود که در برابر طرح نو و تکامل یافته ایران از تعامل, گروه شش تنها به بک موضوع مشخص و محدود یعنی پرونده هسته ایران پرداخته و مشوق های مختلف را تنها برای حل این مسئله می داند.

2)       در طرح ایران مشخصا به مسئله فلسطین و نیاز به همکاری برای یافتن طرحی جامع، پایدار، دموکراتیک و عادلانه برای حل موضوع 60 ساله فلسطین اشاره شده است.

3)       گروه شش تعهد می نماید که کمک های مالی و فنی جهت استفاده ایران از انرژی هسته ای را انجام دهد و همکاری های فنی آژانس بین المللی انرژی هسته ای از سر گرفته می شود. عرضه سوخت از طرف گروه شش با تضمین الزام آور حقوقی تامین می شود و از تحقیق و توسعه در انرژی هسته ای ایران حمایت شده و نهایتا با ایران در جهت مدیریت پسماندهای رادیوآکتیو همکاری می گردد. 

4)       ایران در عوض در موضوع هسته ای به ایجاد کنسرسیوم غنی سازی و تولید سوخت هسته ای در نقاط مختلف از جمله ایران پرداخته است و تسهیل بهره مندی عموم کشورها از آن را خواستار شده است. ایران همچنین خلع سلاح هسته ای را پیشنهاد کرده و خواستار تشویق کشورها در اعمال کنترل صادرات تجهیزات و مواد هسته ای شده است.

5)       همچنان بسته گروه 6 بر تعلیق تمامی فعالیت های غنی سازی و باز فرآوری اورانیوم را توسط ایران تاکید می ورزد، در حالیکه ایران بر غنی سازی از راه های مختلف از جمله کنسرسیوم تاکید می نماید.

 

نتیجه گیری

1.       بنظر می رسد که راهبرد بهینه برای ایران در موضوع هسته ای می تواند دارای سه محور باشد: عادی سازی، اقتصادی کردن و روابط عمومی. نگارنده عقیده دارد که هر اقدامی جهت عادی سازی وضعیت صنعت هسته ای ایران در جهت منافع ملی ایران است. ایران از کشورهای دارای منابع انرژی فراوان و متنوع است. ایران دومین دارنده منابع هیدروکربوری جهان از حیث مجموعه ذخائر ثابت شده نفت و گاز جهان و از بزرگترین مصرف کنندگان انرژی بلحاظ سرانه است. این کشور دارای منابع دیگر انرژی مانند ذعال سنگ و انرژی های تجدید پذیر مانند انرژی خورشیدی، بادی، امواج دریا، باران و ژئوترمال است. یکی از منابع دیگر تولید انرژی در ایران می تواند انرژی هسته ای باشد. در این راه ایران از قبل از پیروزی انقلاب سرمایه گذاری کرده و رها نمودن اینگونه تاسیسات بصلاح نبوده و نمی باشد. اما این به معنای حیاتی ترین و مهمترین بخش از صنایع انرژی کشور نیست. ایران قصد دارد که بخشی از نیروگاه های تولید الکتریسیته خود را به روش هسته ای تخصیص دهد، کمااینکه بدلیل وجود منابع سرشار نفت و گاز، اکثر نیروگاه های ایران از چرخه های ترکیبی استفاده می نمایند. اقتصادی کردن به معنای آن است که مناسب است از طریق روش تحلیل هزینه-منفعت هزینه های تولید برق توسط نیرگاه بوشهر و همچنین هزینه های بالاسری آن را محاسبه نموده و آن را با هزینه های تولید الکتریسیته توسط دیگر چرخه ها مقایسه نموده و نقطه بهینه تولید مجموعه حاملهای انرژی را محاسبه نماید. روابط عمومی به معنای آن است که ایران نیاز به طرح مجدد فعالیت های هسته ای خود در رسانه ها و در برابر افکار عمومی دارد. این خود یک پروژه مشخص و محدودی است که صلح آمیز بودن و عادی بودن فعالیت های هسته ای ایران را به ایرانیان و دیگران نشان می دهد. واقعیت آن است که نفوذ رسانه های غربی در رساندن اطلاعات به مردمان کشورهای مختلف بسیار است و ایران مناسب است که با تعریف یک فعالیت مشخص سعی در آشنا سازی جوامع مختلف با نیات صلح آمیز و فعالیت های محدود هسته ای خود بنماید. در این راه می توان از کنفرانس های بین المللی، دعوت از روزنامه نگاران، ارائه تورهای گردشگری و بازدید از برخی تاسیسات برای دانشمندان دیگر کشورها  بهره برد. 

2.       در حالی که شش کشور این بسته را سخاوتمندانه خوانده‌اند، مشوق هایی که در این بسته به ایران تعارف شده کمتر از حد انتظار است. از یک سو طبق این بسته انتقال سوخت هسته‌ای به ایران تضمین می‌شود که این به طور ضمنی به معنای تعلیق بلندمدت فعالیت‌های غنی‌سازی در ایران است. طبق گفته سولانا غرب تنها خواستار تعلیق تا پایان مذاکرات است. در حالیکه همچنان تعلیق مهمترین موضوع اختلاف مابین دو طرف است، به تازگی روزنه ای باز شده است. به گزارش رویترز دیپلماتهای غربی اعضای گروه موسوم به 1+5 پیشنهاد گفتگوهای مقدماتی را به ایران به شرط محدود کردن برنامه غنی سازی آن به سطوح کنونی تا مدت 6 هفته در ازای توقف تلاشها برای اعمال تحریمهای سخت تر، ارائه کرده اند. به گونه ای که ایران به جای تعلیق فعالیتهای غنی سازی و بازفرآوری، توانمندی کنونی خود را در مدت مذاکرات افزایش ندهد. این به آن معناست که در طول 6 هفته گفتگوهای مقدماتی، در حالیکه سانتریفیوژهای نطنز در حال تولید اورانیوم غنی شده با درجه خلوص بین 3 تا 5 درصد است، ایران نسبت به نصب سانتریفیوژهای جدید اقدام نمی کند. در طول این مدت هم گروه 1+5 تلاشها برای تشدید تحریمها را متوقف خواهد کرد. بنظر می رسد این پیشنهاد می تواند راه را برای مذاکرات بیشتر باز نماید.

3.       ايران در بسته پيشنهادي سه ويژگي براي مذاكرات خود با 1+5 برشمرده است كه عبارتند از جدي‌بودن، باهدف بودن، و زمان‌مند بودن. يعني مذاكرات نمي‌تواند براي طولاني‌مدت ادامه پيدا كند. ايران از ابتدا حداكثر زمان لازم براي مذاكرات را شش ماه اعلام كرده بود و در اين بسته نيز آن را تكرار كرده است. منظور از جدي ‌بودن مذاكرات اين است كه در طول مذاكره سيري جز ديپلماسي پيگيري نشود. سياست دوگانه آمريكا و غرب در حال حاضر استفاده از ابزار مذاكره و تهديد و فشار به صورت همزمان است. اما ايران خواستار آن است كه در روند مذاكرات هر نوع اعمال فشار از طريق صدور قطعنامه‌هاي شوراي امنيت يا تهديدات نظامي كنار گذاشته شود. هدفمندبودن به اين معناست كه مذاكرات بايد از دستور كار مشخصي تبعيت كند و با هدف‌گذاري براي آن معلوم شود طرفين در يك فاصله زماني مشخص به دنبال حل كدام اختلاف نظر يا رسيدن به كدام اجماع نظر مي‌باشند.

4.       گروه شش در پیشنهاد خود برای ارتقای امنیت منطقه ای از کار با ایران در جهت ارتقای ترتیبات اعتماد سازی و برگزاری یک کنفرانس در باره مسائل امنیت منطقه ای سخن گفته است. در حالیکه ایران در پیشنهاد خود، آمادگی جمهوری اسلامی ایران را برای گفتگو برای همکاری در جهت تقویت ثبات و تحکیم صلح عادلانه و پیشرفت مردم سالاری در نقاطی از جهان بخصوص خاورمیانه، بالکان، آفریقا و آمریکای جنوبی اعلام کرده است. برگزاری بک رشته کنفرانس های منطقه ای برای ایجاد امنیت در منطقه خلیج فارس یکی از ایده هایی است که جمهوری اسلامی ایران حداقل از 1366 تاکنون پی گیری می نماید. بند هشتم قطعنامه 598 شورای امنیت ملل متحد که به پایان یافتن جنگ عراق و ایران انجامید، مشخصا برگزاری ترتیبات امنیت منطقه ای جدید را مطرح و تضمین کرده بود. این بند از جمله پیش شرط های ایران برای پذیرش قطعنامه بود. اکنون پس از بیست سال همچنان جای خالی یک دیالوگ سازنده و چند جانبه برای ایجاد امنیت دستجمعی در این منطقه احساس می شود.

5.       می توان از بسته پیشنهادی ایده خاورمیانه بدون سلاح‌های هسته‌ای را دنبال کرد. اگر ایران و جامعه جهانی به توافقی دوطرفه برسند، نگاه‌ها به سمت اسرائیل خواهد بود تا به NPT بپیوندد و برنامه هسته‌ای مخفی خود را متوقف سازد و بازرسان بین‌المللی از این کشور بازدید کنند .در نامه‌ای که وزرای امور خارجه این شش کشور به همراه بسته پیشنهادی فرستاده‌اند، به ایران اطمینان داده شده که از برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز این کشور حمایت خواهد شد و این کشور از امنیت منطقه‌ای برخوردار خواهد داشت، البته به شرط این که تهران با تعلیق فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم خود موافقت کند. چون این نامه به امضای کاندولیزا رایس هم رسیده است، می توان گفت که این گامی رو به جلو است، چرا که برای اولین بار است که آمریکا به ایران تعهد می‌دهد تا امنیت منطقه ای این کشور را تمهید نماید. اگر کشوری به کشور دیگر در مورد امنیت منطقه ای تضمین دهد، بطریق اولی تعهد داده است که علیه آن کشور به اقدام نظامی  دست نزند. ضمن آن که در نامه آمده که این کشورها بار دیگر بر وظیفه سازمان ملل مبنی بر حفظ تمامیت ارضی ایران تأکید می‌ورزند. حفظ تمامیت ارضی ایران با اقدامات نظامی علیه ایران تناقض دارد. دیگر کشورهای عضو دائم شورا نیز با امضای نامه تعهد خود را علنی نموده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:20 توسط مهدی زارعی |

2- رابطه محمد با خلق

(خود خلق)

تبسمك في وجه اخيك لك صدقه:

لبخند تو در برابر برادرت صدقه‌اي

اساس روابط خود را با خلق، خلق نيكو مي‌دانست و مي‌فرمود:‌

سؤ الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره

اخلاق بد خير دنيا و آخرت را بر باد مي‌دهد"

و پي در پي سفارش مي‌كرد كه

خدا كسي را كه با روي ترش با خلق برخورد نمايد دشمن مي‌دارد.

"عبادت، بجز خدمت "خلق" ....."

در قرآن كلمة خلق ومشتقات آن 275 مرتبه تكرار شده است.

و شگفت آورتر از اين اينكه كلمة "عبد و عبادت و عابد" و ساير مشتقات آنهم 275 بار تكرار شده گوئي خدا به اعجاز شگفتي دست زده است.

يعني، خلق و بعد هر كدام 275 مرتبه

و هر دو اين كلمات را در نظر خويش از يك مقام برخوردار كرده است ودر نظر خود حتي تبعيضي بر اين دو كلمه قائل نشده و يا شايد آنچه را كه خدا، خلق كرده است، همه عبدالله‌اند و دگرهيچ و هر چه را كه عبادتش نكند نابود است.

"كل شي هالك الا وجهه"

- دائما خوشرو و خوشخو و نرم روي بود،

درشتخو وسبكسر، فحاش، خشن و عيبجو نبود.

-        هيچكس را "مدح" نمي‌كرد و "ذم" را هم دوست نداشت.

-        از دو چيز بيشتر دوري مي‌ جست

1-    سرزنش ديگران

2-    عيبجوئي دوستان

و بيشتر عمل را بها مي‌داد.

- سخن نمي‌گفت مگر در جائي كه اميد صواب داشته باشد.

- هنگام سخن گفتن آنچنان بود كه حاضران خود را فراموش مي‌كردند و به او متوجه مي‌شدند و چون ساكت مي‌شد آنان سخن مي‌گفتند.

- در حضورش كسي به مجادله و نزاع برنمي‌خواست، اگر كسي از آنان سخن مي‌گفت همه ساكت مي‌شدند تا سخنش بپايان رسد.

- هيچگاه مدح و ثناي كسي را نمي‌پذيرفت.

-  كلام هيچكس را نمي‌بريد مگر اينكه از حد مشروع تجاوز كند كه در آن صورت برخاستن، سخنش را قطع مي‌كرد، اما كلامي زشت بر زبان نمي‌راند.

- كلماتش را آنچنان شمرده بيان مي‌كرد كه شنونده آن را بخوبي حفظ مي كرد، سخنانش همه كوتاه و جامع و خالي از اضافات مداحانه بود.

- در نبرد همواره از همه به دشمن نزديكتر بود و اينچنين شجاعت را به امت خويش القا مي‌كرد.

- همواره سعي مي‌نمود تا با عمل خويش كلمات را به خلقش القا كند و بيشتر دردل امتش مي‌نشست تا در  عقل آنها.

- ابي سعيد خدري مي‌گويد: هر گاه چيزي را دوست نمي‌داشت از چهره‌اش مي‌فهميديم، و او بدين سبك جدل از بحث و اضافه گوئي‌هاي بي مورد پرهيز مي‌نمود.

- دستش همواره دستي دهنده بود و دست گيرنده را دوست نمي‌داشت، مي‌بخشيد آنكس را كه محرومش ساخته و بديدار كساني مي‌رفت كه حتي بديدارش نمي‌آمدند.

- بخشنده‌ترين مردم بود، و هيچگاه ديناري نزدش نمي‌ماند و اگر چيزي نزدش مي‌ماند آنقدر در مسجد مي‌نشست تا نيازمندي بيايد و آنرا به او بدهد.

- به اهل فضل و دانش احترام خاصي قائل مي‌شد،

- از همه مردم ديرتر خشمناك مي‌گشت و از همه زودتر آرام مي‌گرفت.

- پيوسته متذكر مي‌شد:‌من نماز مي‌خوانم و مي‌خوابم، روزه مي‌گيرم و افطار مي‌كنم مي‌خندم و گاهي مي‌گريم، يعني بشري مانند شمايم، پس هر كس از روش و سنت دوري جويد از من نيست.

- اگر  بخوردن چيزي دعوت مي‌شد آنرا كوچك نمي‌شمرد، هر چند خرمائي پوسيده باشد.

- بسيار خوش برخورد و گشاده‌روي بود، در جمع همواره تبسم مي‌نمود.

- در برابر خلق بدون اينكه ذليل باشد متواضع بود.

- قلبي رقيق و مهربان داشت و با همه مسلمانان به مهرباني رفتار مي‌‌كرد.

براي خانواده و اصحاب خويش خود را مي‌آراست، و مي‌گفت خدا بندگاني را دوست مي‌دارد كه خود را براي يكديگر مي‌آرايند و نظافت مي‌كنند.

-        سلام كردن به كودكان را بسيار دوست مي‌داشت.

-        به هر جا كه مي‌خواست وارد شود سه سلام مي‌كرد اگر جواب مي‌شنيد وارد مي‌شد وگرنه داخل نمي‌گشت.

-        پيوسته در برقراري روابط اجتماعي "سلام" را بيش از هر چيز بها مي‌داد و مي‌گفت.

افشوا السلام تسلموا

افشو السلام بينكم تحابوا"

سلام روابط شما را مستحكم و صميمي‌تر مي‌گرداند.

-        چند صفت به سلام مي‌داد.

1-    آنكه سلام كند از تكبر بدور است.

2-    سلام نامي از نام‌هاي خداست كه آنرا در زمين نهاده است.

3-    سلام را ميان خود رواج دهيد. تا تكامل يابيد.

-        هيچگاه نميشد با كسي در كاري شريك شود و او زودتر پشيمان شود و هيچگاه در جواب خواست‌هاي مردم جواب "نه" نمي‌داد.

-        نمازش در عين كمال از همه نماز‌ها كوتاه‌تر بود،

-        خطبه‌اش از همه‌ خطبه‌ها كوتاهتر بود و گاه خطبه‌هايش بيش از 3 دقيقه طول نمي‌كشيد.

-        نامه‌هايش بسيار كوتاه بود از 200 نامه‌اي كه از او در دسترس است مجموعا از "500" خط تجاوز نمي‌كند يعني هر نامه‌اي بدون عنوان بطور متوسط 5/2 خط بوده است و اينچنين از هر گونه تفصيل و پرگوئي و مداحي‌هاي امروزي كه مد شده يكسره بدور بوده است.

-        200 نامه‌اي كه در رابطه او وجود دارد همه شايد گوياي تلاش‌هاي آخر عمر يعني سالهائي كه در مدينه بوده است و در اين ده سال تلاش طاقت فرسا، محمد (ص) هر 50 روز يكبار يك مبارزه داشته است و هر 20 روز يكبار يك نامه با اومبادله شده است آنهم نه نامه‌هاي احوالپرسي بلكه‌ نوشته‌هائي كه مي‌خوهد سرنوشت تاريخ فرداي انسان و اسلام را  تعيين نمايد.

-        كلامش روشن بود بطوريكه همه كاملا آنرا مي‌فهميدند.

-        در ميان اصحاب خود بطور مساوي چشم مي‌دوخت و آنان را با يك نگاه مي‌نگريست، و در هر جمعي بتساوي بديگران مي‌نگريست.

-        هرگز پاي خود را در ميان اصحاب دراز نمي‌كرد.

-        وقتي با كسي مي‌نشست تا او حضور داشت، تنظيم لباس خود را بر هم نمي‌زد.

-        در برابر زشتيهاي ديگران بسيار بردبار بود، گاه مي شد كودكاني را كه بنزدش مي‌آوردند در دامنش ادرار مي‌كردند و او تا پايان ادرار آنها آرام مي‌گرفت تا كودك ناراحت نگردد.!!

-        هر گاه بر مركبي سوار بود دوست نداشت كسي پياده با او حركت كند.

-        اجازه نمي‌داد كسي براي او بپا خيزد و مردم بدين سبب جلوي پاي محمد(ص) بپاي نمي‌خاستند.

-        با هركس به اندازه عقلش سخن مي‌گفت نه بيش از آن و بطور كلي با عقل مردم حرف مي‌زد و در قلب آنان مي‌نشست.

-        با تودة مردم "ناس" بمدارا و سازش رفتار مي‌كرد و بااشراف كافر در ستيز بود.

-        سعد بن هشام روزي نزد عايشه رفت و از اخلاق محمد (ص) جويا شد.

عايشه گفت: مگر قرآن نمي‌خواني.

سعد بن هشام: آري

عايشه: اخلاق رسول خدا قرآن است.

"خلق رسول ا لله قرآن"

-        در كافي روايت شده كه محمد (ص) فرمود: پروردگارم به من فرمان داده كه مسلمانان "فقير" را دوست بدارم.

-        به هر مسلماني كه مي‌رسيد با او دست مي‌داد و اين را از سنت پيغمبران مي‌دانست.

-        بدون هيچ امتياز و تشخصي در ميان اصحابش مي‌نشست بطوري كه هر گاه شخص غريبي وارد مي‌شد تا نمي‌پرسيد محمد(ص) را نمي‌شناخت و در سه چهار سال آخر عمر برايش منبري ساختند تا هم دوستانش او راببينند و هم ديگران او را بازشناسند.

-        هر گاه در خانه كاري نداشت لباسش را يا مي‌دوخت و يا مي‌شست و هر كس بخانه‌اش مي‌آمد تا جلو درب خانه او را مشايعت مي‌نمود.

-        هيچگاه عيبهاي نزديكن و دوستانش را با طعنه به آنان نمي‌گفت.

-        پيوسته مي‌گفت اعضاي جامعه در شمار يك پيكرند و در راه تحقق بخشيدن اين كلام پيوسته مي‌كوشيد تا جائي كه حتي در نشست‌هايش اين طرز فكر كه حلقه وار و دوري مي‌نشست بچشم نمايان بود.

-        درب خانه‌اش را خودش باز مي‌كردو لباسش را خود مي‌دوخت و شترانش را خود مي‌دوشيد تا شايد بتواند غرور سركشان و تكبر رهبران آينده امتش را نابود كند.

-        در دورترين نقاط شهر بديدن بيماران مي‌شتافت و با تهيدستان مي‌نشست و با آنان هم سفر مي‌شد و با دست خود به آنان غذا مي‌داد.

-        هر كس را در  حضورش لعن مي‌كردند آنان را از اين كار باز مي‌داشت و خود هرگز به كسي فحش نداد.

-        در فروتني كار را به اوج رسانده بود گوئي دشمن "خودخواهي" است و يا همة رسالتش در اين جهت شكل گرفته است حتي اين را در روابط ساده آشكار مي‌كرد و به هر كس كه دست مي‌داد دستش را "زودتر" نمي‌كشيد و اختيار انتخاب را حتي در اين مرحله بدوستانش مي‌داد و به انديشه آنان با اين سبك ساده ارج مي‌نهاد و در شوراهايش اين عمل بخوبي مشهود بود.

-        هر گاه در حال نماز خواندن بود و كسي بديدارش مي‌آمد نمازش را كوتاهتر مي‌خواند و بسوي او روي مي‌نمود تا بتواند روابط "خلق" و "خدا" رابه نيكوئي حفظ نمايد.

-        نشستنش همچون بردگان بود ساقهاي پا  را بلند مي‌نمود و با دو دست از جلو بر آن حلقه مي‌زد و اين چنين آن ابهتي را كه دوستانش در سيماي پرملكوت او مي‌ديدند خود با سبكي زيبا فرو مي‌ريخت.

-        هر گاه كسي سخن دروغي مي‌گفت، محمد(ص) با تبسمي مي‌گفت: اين بياني است كه او مي‌گويد يا- "اين هم حرفي است"

"انه ليقول قولا"

و هيچگاه با تندخوئي از او انتقاد نمي‌كرد.

- بيشتر كلماتش را سه بار تكرار مي‌نمود تا همه متوجه گردند.

- در ميان عرب جاهليت كساني بودند- همچنانكه در ايران ميان بسياري متداول شده است به پيغمبر مي‌گفتند: صبح بخير (صباح الخير) و بعد از ظهر بخير (مساء الخير) و خدا فرمود:

آنان نزد تو آيند و تحيتشان جز آن است كه خدا گفته:

سپس پيغمبر فرمود: بجاي اينها بگوئيد "السلام عليكم" كه سلام اهل جنت است، " و اذاء جاوك حيوك بمالم يحيك به‌ الله"

و به اين ترتيب "وحدت محاوره" را پايه ريزي نمود.

- در جواب هر سلامي كلامي بدان اضافه مي‌كرد و اين در عرب سنت شده است مثلا وقتي مردم مي‌گفتند: سلام عليك. محمد(ص) مي‌گفت: و عليك السلام و رحمه الله.

- انديشه‌اي جامعه گرايانه داشت، هنگام رسيدن ميوه‌ها ديوار باغ را بر مي‌داشت تا همه بتوانند از آن بهره جويند.

- هر گاه مي‌خواست بجائي لشگركشي كند مامور تجسس آگاهي را مي‌فرستاد تا كم و كيف امور را براي او گزارش دهد و در اين امور بسيار دقت مي‌نمود تا گزارش‌ها مجعول و مسموم به عقايد قومي و فرقه‌اي نگردد.

- با مردان دست مي‌داد و با زنان در ظرف آب بيعت مي‌كرد.

- قرض و عاريه دادن و ازمهمان پذيرائي كردن رااز سنت‌هاي نيكو مي‌دانست و اين چنين مردم را دعوت به زندگي مشترك و واحد مي‌نمود تا همه را از دلبستگي‌هاي افراطي كه به مالكيت اشياء چشم دوخته‌ا ندو همه چيز را از ياد برده‌اند هشداري داده باشد.

- هر گاه براي امري سفر مي‌كرد ميان زنان خود قرعه مي‌كشيد و يكي را به همراه خود مي‌برد و سعي مينمود در همه حال ديگران را نرنجاند.

- به جامعه و جمع شدن مردم بسيار اهميت مي‌داد و پيوسته نماز جماعت را آنهم در مسجد سفارش مي‌نمود و مي‌گفت نماز بايد در مسجد و با خلق برگزار گردد و سه بعد وجودي خود را، يعني رشد "خويش" را با "خلق" و براي" خدا" همه را با هم و همگام تكامل مي‌بخشيد در كجا: در مسجد، خانه خدا. و خانه خلق خدا و مكان رشد خويش تا خدا، يعني مسجد تجليگاه روند تكاملي هر سه بعد انساني است.

(روابط اقتصادي محمد (ص))

"كار"

1-    بيش از هر چيز به "كار" مردم و كارگران ارزش مي‌داد.

2-    مي‌فرمود: هيچكس ناني بهتر از ناني‌كه با دو دستش بعمل آورده نخورده است.

ما اكل احد طعاما قط خيرا من ان ياكل من عمل "يده"

3-    داود پيغمبر خدا نانش را با دست خويش تهيه مي‌كرد.

4-    پيوسته تذكر مي‌داد كه: پيش از آنكه عرق بدن كارگر خشك شود مزد كارش را به او بدهيد.

5-    هر كس كه از شدت "كار" روزانه خسته و كوفته مي‌گشت و با اين حالت به بستر خواب مي‌رفت محمد(ص) گناهان او را بخشيده مي‌دانست و تا اين حد به "كار" بها مي‌داد.

6-    هيچگاه دوست نداشت اهل خانةخويش را بيكار ببيند و پيوسته آنان را بكار دعوت مي‌كرد و در تاريخ خانوادة هيچ رهبري ديده نشده كه همچون خانوادة محمد(ص) كار كرده باشد.

7-    كار را برتر از عبادت مي‌دانست و آنرا در شمار جهاد ارج مي‌نهاد.

8-    در پيوند برادري مهاجرين و انصار، علي (ع) با محمد (ص) عقد برادري بست وچون علي داوطلب شد با دلوي از چاههاي اطراف مدينه براي باغستانهاي مردم آب مي‌كشيد و در ازاي اين عمل روزي "16خرما" اجرت مي‌گرفت و با محمد (ص) كه بكار ساختمان مسجد مشغول بود و با دامن خود خشت و خاك حمل مي‌كرد اين اجرت را تقسيم مي‌كرد. و محمد (ص) از اينكه مي‌ديد خودش و علي و همة دوستانش بكار توليد و ساختن مسجد مشغولند لذت مي‌برد.

9-    بدتر كسان را كساني مي‌دانست كه از دسترنج ديگران، با آسايش و آرامش تغذيه مي‌كنند و خود فقط حرف مي‌زنند.

10-كارهاي او تقسيم نمي شد و در جامعه‌اش طبقه طبقه نبود همه يك پيكر واحد بودند و ديگر طبقه‌اي بنام "روح" و طبقه‌اي بنام "جسم" را هرگز تحمل نمي‌‌كرد و مي‌گفت "احبار  و رهبان دين من مجاهدين" هستند، هر كس كه كوشش و جهد مي‌كند. اين بود كه خود، هم در مسجد سخنراني مي‌كرد و هم براي ساختن آن گل و خاك در لباس و دامن خود مي‌ريخت و حمل مي‌كرد، و هم خشت بر روي خشت مي‌نهاد وهم دوستانش را با "كار" خودش به "كار" دعوت مي‌كرد و حتي دعوتي از همة تاريخ، چه او نمونة همة‌ماست.

11-روزي دست پينه بستة و ورم كردةكارگري را مشاهده كرد و اين دست را بنشانة علم و سمبل بالا برد و خطاب به همة امتش و تاريخ فردايش فرياد كرد و گفت: "اين دستي است كه خدا و پيغمبرش آنرا دوست مي‌دارند" و درحالي كه بشدت هيجان زده شده بود و با وجوديكه خود دست بوسيدن را منع كرده بود حتي شرك مي‌دانست و هيچگاه كسي دست محمد (ص) را نبوسيده بود "خم شد و دست آن كارگر را بوسيد"

و با اين نمايش عميق و سازنده چهرة‌همة رهبران را، سيماي كارگران در تاريخ به تعظيم وا داشته است تا  تاريخ فردا بداند كه همة عظمت‌ها بايد براي كسي باشد كه "كار" مي‌كند. اين بود كه حتي دست علي (ع) كه در ينبع كار مي‌كرد پينه بسته بود و دست محمد (ص) از بس كار كرده بود درشت و قوي بود.

12- همة پيغمبران نقش تاريخي خود را در "كار" تمرين كرده‌اند و اينچنين است كه همة پيغمبران بشري چوپان بوده‌اند و محمد (ص) براي مردم مكه چوپاني مي‌كرد و مزد مي‌گرفت.

13- مي‌گفت بر امت خويش از سه چيز مي‌ترسم.

1- كبر البطن، شكم گندگي، شكم بارگي، كسي كه پيوسته درانديشه شكم است (شكم پرستي)

2- مدوامه النوم- پرخوابي

3- الكسل- كارنكردن.

14- هر كس كه از كارهاي روزمره خود باز مي‌ماند و نمي‌توانست بار زندگي را حمل كند در شمار عاجزترين مردم محسوبشان مي‌كرد.

"اعجز الناس من عجز عن الدنيا"

15- به هر كس مي‌رسيد كه شغلي نداشت و بيكار بود مي‌گفت:‌ از چشم افتاد، علت را مي‌پرسيدند مي‌گفت: وقتي مومن بيكار باشد "دين" خود را اسباب معيشت قرار مي‌دهد و آنرا ارزان مي‌فروشد و با اين روش سعي مي‌نمود متفكر مذهبي را از سرمايه‌داري دور كند "لأني المومن اذالم يكن له حرفه يعيش بدينه" (معاشرت با دين حرفه نيست)

 

شوخي‌هاي محمد(ص)

ان الله لا يواخذ المزاح الصادق في مزاحه:

خداوند كسي را كه در شوخي خود دروغ نگويد مواخذه نمي‌كند

"حديث نبوي"

-        مزاح و شوخي‌هاي ملايم او كه از فحش و زشتيهاي عاميانه بدور بوده است هرگز فراموش نمي‌شد.

1-     روزي پايش را روي پايش انداخته بود سئوال كرد اين پايم به چه مي‌ماند هر كس چيزي گفت، برخي به شاخ نبات شاخ شمشاد- پاية بلورين چراغ و ...، تشبيه كردند و او پايش را بزمين گذاشت و ساق ديگرش را برآن نهاد و گفت: نه

به اين يكي مي‌ماند.

2-     روزي پيرزني بنزد او آمد و گفت: كارهاي خوب ما را به بهشت مي‌برد محمد(ص) گفت: پيرزن به بهشت نمي‌رود.

پيرزن، مايوس گشت

محمد(ص) گفت: هر پيرزن اول جوان مي‌شود بعد به بهشت مي‌رود.

3-     روزي محمد(ص) و علي كنار يكديگر نشسته بودند، از كيسه خرمائي كه نزد آنان بود خرما درآورده و مي‌خوردند.

محمد(ص) دوست داشت با علي شوخي كند، هسته‌هاي خرمائي را كه مي خورد به آرامي در سبدي كه نزد علي بود مي‌نهاد، پس از تمام شدن خرماها،‌محمد (ص) گفت: ببينيم كداميك بيشتر خرما خورده است.

آنگاه هسته‌ها را شمردند، هسته‌هائي كه نزد علي بود بيشتر از هسته‌هائي بود كه كنار محمد (ص) بود.

آنگاه محمد(ص)‌تبسمي كرد.

اما علي متوجه شوخي محمد شد و گفت:

البته معلوم است، آنقدر گرسنه بوديد كه خرما را با هسته خورديد از اين جواب علي، هر دو بخنده افتادند.

4-     محمد در مزاحهايش كمتر مي‌خنديد و بيشتر تبسم مي‌كرد و نمي‌گذاشت تبسمش به قهقهه برسد.

5-     از محمد (ص) سئوال كردند چرا مزاح مي‌كني

گفت: من جز حق نمي‌گويم، يعني هر چه مي‌كنم بفرمان حق است.

6-     بطرق گوناگون نقل شده كه محمد(ص) شوخي و مزاح را دوست داشت و خود چنين مي‌كرد.

و جاي تعجب نيست كه در هنر رشته‌اي براي كاريكاتور و شوخي و طنز باز شود زيرا اين سبك هنوز در هنر اسلامي آنگونه كه بايد جاي خود و ارزش خويش را نيافته است اما محمد (ص) بنيان آنرا در 14 قرن پيش نهاده است.

 

"شورا"

"وشاورهم في الامر"

"امرهم شوري بينهم"

اين اصل در قرآن بصراحت مطرح شده است و محمد (ص) در عمل خود پيوسته آنرا از ياد نمي برد و اكنون چند نمونه از آنها.

1-     در هنگام مبارزات با زنان خويش مشورت مي‌كرد و اگر مي‌خواست مخالف نظر آنان رفتار كند بعد از مشورت چنين مي‌كرد.

2-     در جنگ بدر سه بار مردم را به شورا دعوت كرد.

1-    جنگ كردن

2-    محل اردوگاه كه نظر عربي را به نظر خود ترجيح داد.

3-    در مورد رفتار با زندانيان جنگي

3- در جنگ احزاب پس از تشكيل "شورا" محل اردوگاه كوه سلع انتخاب شد و تاكتيك جنگي كندن خندق، تعيين گشت. كه عمدتا سلمان فارسي در آن دخالت داشت.

4- درغزوه تبوك پس از تشكيل شورا تصميم مراجعت بمدينه را گرفتند.

5- در حديبيه، هنگامي كه شرايط صلح را به علي ديكته مي‌كرد عده‌اي از يارانش بشدت اعتراض كردند و آشكارا از آن انتقاد نمودند، حتي عمر كه بسختي مي‌كوشيد تا از انجام آن جلوگيري كند، علنا در برابر محمد (ص) و ديگران آنرا ننگين خواند و رسما گفت تصميم محمد(ص) ماية ذلت مسلمانان است و محمد (ص) در برابر خشم و خروش اهانت آميز وي "لبخند" آرام و صبور خويش را ترك نگفت و در پاسخ وي و همفكرانش با لحن صميمي و اطمينان بخشي تكرار مي‌كرد: خدا مرا ضايع نخواهد ساخت و رفتار وي هرگز بگونه‌اي نبود كه دوستانش و حتي افراد ساده و بي‌تشخص جامعه‌اش از او چشم بزنند و از ابراز عقيدة خويش خودداري كنند.

6- مردم باوي صريح بودند و صميمي و هرگز شخصيت انساني خويش را گم نمي‌كردند. هنگاميكه از سفري جنگي بمدينه باز مي‌گشت گفت: "چه كسي" ما را تا فجر پاسداري مي‌نمايد؟ شايد بخواب رويم؟ بلال گفت: من. پيغمبر دستور داد فرود آيند، همه خوابيدند، بلال در انتظار فجر بنماز ايستاد. نزديكهاي طلوع، از فرط خستگي بر شترش تكيه داده بود و افق را مي‌نگريست كه خوابش گرفت.

سپيده سر زد وبراي نخستين بار چشمهاي مسلمانان را بروي خويش بسته يافت. با نوازش خورشيد، محمد(ص) از جا پريد و با لحني تند و گله‌آميز به بلال گفت: "با ما چه كردي بلا؟!"

بلال گفت: مرا همان چيزي گرفت كه خود ترا

پيغمبر بيدرنگ گفت: راست گفتي، و سپس با لبخندي از او خواست كه اذان گويد.

7-     در احد پيغمبر معتقد به سنگر گرفتن در شهر بود و اصحابش كه بيشتر جوانها بودند ماندن در شهر را ذلت مي‌دانستند و مي‌گفتند مگر ما زبونيم كه در شهر بمانيم و محمد (ص) علارقم خواسته خود مدينه را ترك كرد و در كوه احد موضع گرفتند و ابن ام مكتوم را در مدينه براي نماز گذاشت و به اين ترتيب براي آراء عمومي بهاي جبران ناپذيري را قائل شد زيرا اين عمل باعث شكست جنگ و شهيد شدن بسياري از جمله حمزه عموي پيغمبر گشت اما پيغمبر هيچ انتقادي بر آنان نگرفت.

8-     در جنگ خندق، محمد رسما با طوايف غطفان وارد مذاكره شد تا به نيروي تطميع در صف دشمن اختلاف اندازد، براي اين كار به آنان وعدة بخشيدن نيمي از محصول خرماي مدينه را داد. دشمن پذيرفت و محمد(ص) بعنوان رهبر مسملين قرار داد را نوشت و امضا كرد اما ناگاه در اين هنگام سران انصار بشدت مخالفت كردند و محمد (ص) قرارداد را به آنها داد تا "پاره" كنند.

9-     فرازهاي كلام محمد (ص) در اين مورد بسيار قابل تامل است كه بيش از هر چيزي به مشورت و شورا بها ميداده است و در اين مورد هيچ استثنائي را بيان نمي‌كند.

مايستغني رجل عن مشوره!!

هيچكس از مشوره بي‌نياز نيست.

10- لن يهلك امرو بعد مشوره

هيچكس از پس مشورت هلاك نگردد.

11- لا مظاهره اوثق من المشاوره

هيچ تعاوني نيكوتر از مشورت نيست.

12- هيچكس از مشورت بدبخت نشد و از خود سري و خودرايي خوشبخت نگشت.

13- المشاوره حصن من الندامه و امن من الملامه

مشورت حصارندامت و آرام بخش در برابر سرزنشهاست.

"محمد (ص) مي‌ميرد"

انسان‌هاي بزرگ هميشه قرباني فهم‌هاي كوچك بوده‌اند روح‌هاي بلند همواره در حصارتنگ و تاريك نگاههاي كوتاه، اسير و زنداني گشته‌اند و تاريخ همواره گوياي چنين نهادها و نمودهائي بوده و خواهد بود. آيا تاريخ نمي‌گريد ازاين همه درد! كه بردوش گرفته و از اين همه رنج كه پشتش را خم كرده نمي‌نالد!!

آيا تاريخ نمي‌داند كه محمد(ص) مرد سه بعدي همة زمان‌ها پس از 13 سال تلاش و كوشش طاقت فرسا فقط حدود 80 نفر را به گرد خود جمع كرده است و ساير آدمك‌ها، كور و كر، سردولش، بي‌‌تفاوت از اين غوغاي وجودي آرام فرار كرده‌اند؟ و آيا نمي‌داند كه هم اينان در جبهه‌هاي ديگر از درون بر فرق اسلام ضربه‌هاي مهلك خود را با گرز جهل و به تزوير تسبيح فرود آورده‌ا ند؟ نه! هيچگاه اين‌ها فراموش نمي‌شود هرگز! در همة زمان‌ها ما شاهد اين صحنه‌ها بوده‌ايم كه ابوذرها قرباني عثمان و كعب الاحبار باشند اين تاريخ است كه تكرار مي‌شود واقعيت است، نه خيال و وهم. و فراموش نشود كه عثمان مسلمان خيلي متعصبي هم بود.

-        آيا شهيد شريعتي قرباني كدام تزوير شد و چه كساني بيش از همه او را ببند كشيدند؟ دوست!! يا دشمن!، بيگانه يا خودي؟! و در زير پوشش اسلام چه خيانتها كه بر او نرفت.

از زبان خود او مي‌شنويم كه همواره از خودي بيش از بيگانه مي‌نالد.

ترسم از تركان تيرانداز نيست            طعنة تيرآورانم مي‌كشد.

احتضار محمد و فرازهاي زندگي اورا در لحظات آخر عمر با سبكي عارفانه، عالمانه و در عين حال عاميانه كه ويژة اعجاز قلم نويسنده كتاب اسلام شناسي است براي حسن ختام در اين جا نقل مي‌كنم

"وداع با خلق و ديدار با خدا"

"اعلاميه محمد(ص) بر منبر"

اي مردم، من خدائي را كه جز او خدائي نيست در برابر شما مي‌ستايم در ميان شما هر كه حقي بر من دارد اينك من. اگر بر پشت كسي تازيانه‌اي زده‌ام.

اين پشت من.

-        بيايد و بجاي آن تازيانه بزند،.!!

-        اگر كسي را دشنام داده‌ام، بيايد دشنام دهد.

زنهار كه شحنگي در سرشت من نيست.

-        زنهار كه محبوب ترين شما، در دل من كسي است كه حقش را-اگر دارد يا از من باز ستاند و يا مرا حلال كند تا خدا را كه ديدار مي‌كنم روحم از هم سر خوش‌تر باشد چنين مي‌بينم كه اين يك درخواست، مرا كافي نيست و بايد چندين بار، در ميان شما برخيزم و آن را تكرار كنم.

-        ازمنبر فرود آمد. نماز ظهر را گزارد.

سردرد و خستگي و گرماي ظهر او را از پا درآورده است.

-        آنچه را او از مردم خواسته بود يك تعارف اخلاقي نبود، جدي‌تر از آن بود ونيز جدي‌تر از آن كه حتي احتضار از آن بازش دارد.

-        در ميان شگفتي مردم كه پيغمبرشان رادر سخت‌ترين حالات مي‌ديدند برخاست، عده‌اي او را كمك مي‌كردند، بخانه نرفت.

-        بخانه نرفت و به منبر بازگشت، نشست و باز تكرار كرد.

"اي مردم، بر پشت هر كس تازيانه‌ زده‌ام... هر كه را دشنام داده‌ام....)

و اين بار لحن سخنش مصرانه‌تر مي‌نمود.

- اوست كه زندگيش را سراسر وقف مردم كرد و اين بدويان گمنام را مدنيت و آوازه و افتخار بخشيد.

- ا و ثروت كلان خديجه را نيز در راه مردم داد. او خود نمونه بارز يك مسلمان بود. مسلماني كه خدا در دو خط سيماي او را تصوير كرده

"اشداء علي الكفار، رحما بينهم"

-        محمد(ص) منتظر است و مردم شرمنده. هيچ چشمي تاب آنرا ندارد كه چنين انتظار شگفتي را در اين سيما به‌بيند.

-        سرها فرو افتاده و شانه‌هاي مي‌لرزد.

سئوالي كه محمد(ص) طرح كرده است سخت سنگين است.

-        عربي برخاست و گفت" اي رسول خدا من سه درهم پيش تو دارم"!

برخي ديگر تاب نياوردند و بدرد گريستند.

محمد(ص) بيدرنگ گفت:" فضل به او بده" فضل بن عباس سه درهم به او داد و عرب نشست.

-        سكوت سنگين و آزار دهنده‌اي بر مسجد افتاد پيغمبر احساس كرد كه مردم از رفتار زشت اين مرد، كه او را در ميان جمع شرمنده كرده است، سخت پريشان شده‌اند.

-        گفت "اي مردم، هر كه مالي از كسي در نزدش هست بايد آنرا بپردازد و نگويد رسوائي دنيا است. هان كه رسوائي‌هاي دنيا آسان‌تر از رسوائي‌هاي آخرت است"

-        عرب ديگري برخاست و گفت "اي رسول خدا، سه درهم دست من است كه در راه خدا بكار زدم" پيغمبر گفت: "چرا كار زدي" گفت: "بدان محتاج بودم"، گفت "فضل، آنرا از او بستان"

-        مردي برخاست و چشم در چشم پيغمبر دوخت و در حاليكه از هيجان بشدت مي‌لرزيد گفت: "اي رسول خدا، يكبار در فلان جنگ، بر شكم من تازيانه‌اي زدي!"

مسجد ناگهان ساكت شد، دلها نزديك بود از غم پاره شود.وحشت همه را ساكت كرده بود كسي جرات نمي‌كرد بينديشد كه  چه خواهد شد؟

پيغمبر با چهره‌اي آرام، پيراهنش را كه از عرق خيش شده بود، بالا زد، بگونه‌اي كه شكمش پديدار شد، از مرد خواست كه "بيا قصاص كن" مرد به راه افتاد، پيش آمد و مردم از وحشت سرها را تا روي زانوهايشان خم كرده بودند.

لحظه‌هاي دردناكي گذشت. ناگاه فرياد ضجه‌هاي رقت باري فضاي حيرت زدة مسجد را بلرزه درآورد، مردم سربرداشتند: مرد خود را ديوانه‌وار بر سينه و شكم برهنة پيغمبر افكنده بود و جاي قصاص را بي‌تابانه مي‌بوسيد. موج اشك كسي را امان نمي‌داد "محمد با اين سبك از ديدار خلق به ديدار خدا مي‌شتافت

خدايا توفيق

با خود بودن و

با خلق زيستن و

به حق پيوستن را

بما عطا گردان

منابع:

1-    محمد (ص) باز مسموم عباس بهروز

2-    اسلام شناسي                       دكتر علي شريعتي

3-    مجموعه آثار، و نوارها           (دكتر علي شريعتي)

4-    الميزان                              محمد حسين طباطبائي

5-    فرهنگ معارف اسلامي          دكتر جعفر سجادي

6-    نهج البلاغه                        

7-    صحيح بخاري

8-    صحيح مسلم

9-    سنن ابن جامه

10-      سنن ابي داود

11-      سنن الدارمي

12-      سن النسائي

13-      مجموعه درباره مهاتما گاندي    (ترجمه تفضلي)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6:49 توسط مهدی زارعی |

 به نام خدا

"محمد(ص)  مي‌تواند محمد(ص) را بشناسد"

 مقدمه

از آنجا كه فرهنگ اسلام مورد توجه شرق و غرب بوده لذا اخبار، و روايات آن بطرق گوناگون نقل شده است. بنابراين منابع و مدارك بسيار در دست است كه بتواند هر محققي را ياري دهد و در اين راه راهگشاي او باشد.

اما از آنجا كه احساس انساني وشرايط "زمان"، "مكان" و محيط اجتماعي محقق تاريخ و ناقل اخبار موثر بوده، اخبار و وقايع نثل شده نمي‌تواند با كمال اطمينان مورد يقين باشد و يا تكيه گاهي مطمئن براي يابنده و رهرو اين راه بشمار آيد، لذا كار تا اندازه‌اي مشگل مي‌گردد.

بناچار بايد از اصولي كه در اين راه اجتناب ناپذير است بنحو مطلوبي استفاده كرد.

به همين دليل دو اصل را در طرح اين مسائل بايد توجه داشت : 

1-    عقل سليم

2-    نقل صحيح

بسم الله الرحمن الرحيم

-        و امنوا بمان نزل علي محمد و هو الحق من ربهم "محمد: 2"

-        لقد كان لكم في الرسول الله اسوه حسنه        "احزاب 21"

-        بعثت لا تمم مكارم الاخلاق

قيام كردن تا خلق و خوي را تكامل بخشم              "حديث نبوي"

- من كراهت دارم از كسي كه بميرد و حتي براي يكبار اعمال رسول خدا را عمل نكرده باشد          "امام صادق (ع)"

من احيا سنتي فقد احياني         هركس سنت مرا زنده كند مرا زنده كرده

و من احياني كان معي في الجنه و هر كس مرا زنده كند با من در بهشت است.

بسيارند كساني كه با طول و عرض و ارتفاع، و يا گوشت و پوستي كه با خود بيدك مي‌كشند، براحتي وزن مي‌شوند و اندازة قد و قامتشان آسان بچنگ مي‌آيد، اما روح‌هاي بزرگ و پيچيده‌اي كه همچون باران بر كوير خشكي باريده‌اند و يا همچون خورشيد بر زمستان سرد و بي‌روح ملتي تابيده‌اند و مي‌بارند و مي‌تابند و ملتهائي را از ذلت به  عزت و فلاح ره مي‌نمايند و چشمان بهت زدة تاريخ را مسحور خويش كرده‌اند و خود را در ميان خلق خويش فنا نمودند تا خدايشان راضي گردد اينها چگونه در چنگ نرم و نازك عاشقانشان بآساني آرام مي‌گيرند.

هرگز روح بلند و مواج را كه همچون دريا عظيم و بسان موج ناآرامند آسان نمي‌توان يافت و هيچگاه روح آرام و رام و برده را با سرشت عاصي و توفنده نمي‌توان قياس كرد.

بايد موج به تعقيب موج پردازد، تا ناآرامي و فراز و نشيب عظمت‌هايش را بيابد، شناگري بس ماهر، بايد به تعقيبش پردازد، و اين كاري است بس بزرگ و مشكل. اما محمد (ص) هنرمندي ماهر و زبر دست است و اين است كه تنها "محمد(ص)  مي‌تواند محمد(ص) را بشناسد"

هنرمندي كه توانسته است كتابي را كه در فهم‌هاي تنگ و تاريك بدويان وحشي جاي نمي‌گيرد با زيباترين صحنه‌ها به تاريخ بشري بنمايد تا نسل‌هاي تشنه آينده جام خويش را از شراب روح او پر كنند و مست و سركش، خويش را در خلق گم، و تا "سدره المنتهاي" هستي پيش تازند، و در اين طواف وجودي جهت به او (الله) راست نمايند.

اين است كه محمد (ص) نمونة عملي قرآن است و هر كس اگر بخواهد مسلمان باشد بايد به او اقتداء كند، زيرا محمد (ص) مردي است كه هنز زندگي گردن "با خويش" و "در خلق" و "با خدا" را نيكو مي‌داند. و به اين ترتيب مي‌توان سيماي او را در سه فصل خلاصه كرد و هر كدام را به تفصيل بررسي نمود.

"ابعاد سه گانه محمد (ص)"

1-    رابطه خود با خدا (عرفان، اشراق- بودا، مولوي)

2-    رابطه خود با خلق ( سوسياليسم، برابري- مزدك، ماركس)

3-    رابطه خود با خويش

1-    رابطه خود با خدا: عرفان

يا ايها الذين "آمنوا اصبرو و صابرو" و "رابطوا" و "اتقوالله"...

رابطه خود با خدا بمفهوم عرفان در شرق قوت بيشتر داشته است و اين بعد در بسياري از بزرگان در اوج و دو بعد ديگر كم رنگتر از آن بوده است مولوي، حلاج، بودا و ... در اوج بعد عرفاني بوده‌اند اما دو بعد ديگر را تقويت نكرده‌اند و اين امكان ندارد كه كسي يك بعدي و خطي باشد، چون اين سه بعد در فطرت بشر نهفته است و وجود دارد. اما رشد نسبي بعضي ابعاد و عدم تكامل و پروش ابعاد ديگر، نا همآهنگي وجودي را در انسان بوجود مي‌آورد.

2-    رابطه خود با خلق: برابري، نفي ربا و كنز، مبارزه طبقاتي، سوسياليسم همه از مصداق‌هاي آن مي‌باشند.

"يا ايها الذين آمنوا... رابطوا"

در اين رابطه بيشتر تكيه بر پائين‌ترين طبقات مردم است و رفتار محمد(ص) در اين رابطه با ابوذر، عمار، بلال حبشي كه از طبقات پائين جامعه بوده‌اند بخوبي نمايان است.

3-    رابطه خود با خويش- انسان شناسي، روان شناسي

-        اما محمد (ص) را مي‌توان در اوج هر سه بعد ايستاده ديد و فن چگونگي فتح اين سه قلعه را بايد از تحليل اين سه بعد در زندگي محمد (ص) كشف نمود.

اين روش شناخت را كه آنرا "منشور انسان شناسي" مي‌توان گفت در اين شكل براي وضوح بيشتر ترسيم شده است.


 

 

بدين ترتيب انسان شناسي روشي بس پيچيده‌تر از تاريخ و فلسفه تاريخ خواهد داشت و بي‌گمان مشكل‌ترين علم فرداي ما خواهد بود.

A321 : مرحله‌اي است كه انسان را شامل آيه زير مي‌كند

"يا ايها الذين آمنوا اصبرو و صابرو و رابطوا و اتقوالله..."

لعلكم تفلحون"

سبك تصويري آيه

A= يا ايها الذين

(3)= آمنوا، اصبرو، صابروا

(2)= رابطوا

(1)= اتقوالله

كه خداوند آنرا بترتيب بيان نموده ودر مرحله آخر فلاح را وعده داده است اين روش شناخت را در رابطه با آيه مي‌توان چنين ترسيم كرد

 

 

 

 

-        با اين روش مي‌توانيم پيچيدگي‌هاي زندگي انسان را باز شناسيم و در اين ميان محمد (ص) از برجستگي خاصي برخوردار است.

سيماي محمد(ص)

براي تجسم و تقرب بيشتر به مردي كه الگو و اسوة حسنه و نمونه عالي- عالي‌ترين آرزوهاي ماست  وشكوه آمال ما در وجود او شكل مي‌گيرد چهرة او چنين ترسيم شده است.

-        قامتي متوسط داشت، قامتش همچون اندام ديگرش نه آنچنان برزگ بود كه بلند نمايد و نه آنچنان كوچك كه كوتاه.

-        در حركاتش آنچنان استادانه رفتار مي‌كرد كه هر بيننده‌اي را مفتون خويش مي‌ساخت.

-        اعضاي بدنش نه آنچنان ضعيف بود كه نهيف نمايد و نه آنچنان فربه كه سنت اشراف

-        شكمش هيچگاه از سينه‌اش جلوتر نبود و اين ورزيدگي و علاقه محمد (ص) را به كار بدني و فعاليت شديد او در سنين آخر عمر بيان مي‌كند برعكس آنان كه در آخر عمر تن پرور مي‌شوند، محمد (ص) در سالهاي آخر عمرش فعالتر مي‌گردد.

-        چهرة كويريش گندمگون بود، آفتاب سوزان رخش را در آتش خود تفت ديده نموده بود. بدين جهت چهرة گلگون شده‌اش كه همراه با پاكيزگي نماياني بود درخشندگي خاصي داشت.

-        در تنظيم حركاتش بسيار استاد بود گوئي دارد زيباترين و عظيم ترين نقش‌هاي بشري را در تئاتر تاريخ بر صحنه مي‌نماياند.

طرح نمي‌دهد، خود عمل مي‌كند، حرف نمي‌زند، كه قصد سازندگي و آموزشي بس عظيم را دارد.

 به بازيگران سياسي نمي‌ماند و هيچ رنگي  از فريب در او نمي‌توان ديد زيرا او "سپيدي" را بيش از هر رنگ ديگري دوست مي‌دارد.

-        خوشرو و گشاده رو و خوش اندام بود.

-        نه عيب بزرگي شكم داشت و نه نقص كوچكي سر

-        موئي نه بسي پيچيده و نه بسيار افتاده است،

-        فرق باز نمي‌كرد مگر اينكه خودبخود دو راه مي‌شد وگرنه آنرا دو راه نمي‌كرد گوئي حتي نمي‌خواهد با چنين نمايشي زيبائي آية

"واعتصمو بحبل الله جميعا" و لا تفرقوا" را به سبكي كه شايسته شاعران خوش ذوق و نكته سنج است، بر سيماي تاريخ، به نسل‌هاي آينده با روشي بسيار ساده كه ويژة بدويان عامي است بياموزد.

-        چشماني سياه و گشاده با مژه‌هايي پرمو داشت.

-        در آوازش گرفتگي و سنگيني خاصي مشاهده مي‌شد.

-        گونه‌هايش هموار و "كم گوشت" و دهانش فراخ اما متناسب بود.

-        نه بسيار كم سخن بود و نه پرگو.

-        سينه و شانه‌اش پهن بود و دو سر شانه‌اش از هم فاصله داشت.

-        تني سفيد و پاكيزه و از بالاي سينه تا ناف خطي از مو كشيده داشت.

-        كف‌هاي دستش "كلفت و محكم" بود. و اين بيشتر به دست پينه بستة كارگري مي‌مانست كه صبح تا شام در مزرعه بيل مي‌زند.

-        دو پنجة دست و پايش قوي و درشت و انگشتهاي كشيده و بلند "و دو كف پا از زمين برآمده بود، اين‌ها همه بيانگر فعاليت شديد بدني و يدي او بوده است.

-        دندانهايش از هم جدا و باز و سفيد بود.

-        ساقهاي پايش مناسب و "كم گوشت" و ورزيده بود.

-        چانه‌اي كوتاه و پيشانيش كمي متمايل بجلو بود و در حال راه رفتن مانند كسي كه بر زمين سراشيب گام بردارد قدم برمي‌داشت، گوئي همواره حالت هجوم داشت.

-        وقتي تبسم مي‌نمود دندانهايش چون تگرگ نمايان مي‌گشت و بزودي سفيدي دندانها چون برقي سريع زير لبها پنهان مي‌گشت.

موي سرش تا بنا گوش بود ودر آخر عمر سپيد گشته بود.

-        چشمانش فروهشته و زمين را بيشتر مي‌نگريست تا آسمان ، سر را كمتر بالا مي‌گرفت و نگاهش به گوشة چشم بود،

-        ميان ابروانش رگي بود كه هنگام خشم از خون پر مي‌شد.

-        ساق‌هاي دستش و شانه و بالاي سينه‌اش پر موبود.

-        به كسي خيره نمي‌شد، نگاه كردنش لحظه‌اي بيش نبود.

-        هر كه را مي‌ديد در سلام پيشي مي‌جست، بزرگتر يا كوچكتر از خود و حتي كودكان و زنان را مستثني نمي‌ساخت.

-        امام حسن (ع) مي‌گويد: همواره غمگين بود و دائما "متفكر بنظر مي‌رسيد و آني راحت نبود" اكثر اوقات ساكت بود و اين صفت در عارفان بيشتر مشهود است "عرفان" رابطه (خود با خدا)

-        اما در جمع ديگران كه حاضر مي‌شود همواره تبسمي بر لب داشت "رابطه خود با خلق"

-        هنگام تكلم از اول تا آخر به آرامي لب به سخن مي‌گشود و در ميانه، صدايش را به فرياد نمي‌رساند، چنانكه عادت ضعيفان است گوئي چشمه‌ايست كه به آرامي مي‌جوشد و منطقي عارفانه فرو مي‌ريزد.

-        كسي را حقير نمي‌شمرد، كلامش كوتاه و جامع و خالي از تفصيل بي‌مورد بود.

-        از بحث و جدل و مشاجرات فلسفي و كلامي بيزا بود. و در برابر كساني كه با وي مشاجره برمي‌خاستند تنها در جواب، آياتي از قرآن را كافي مي‌دانست.

خدا مي‌فرمايد: -"ما يجادل في آيات الله                 "مومن4"

در آيات خدا جدل نكنند

الا الذين كفرو" مگر آنان كه كافر شدند

- جدل نكنيد با اهل كتاب مگر بطريقي كه نيكوتر است       "عنكبوت 46" محمد (ص) اين آيات را در عمل بنمايش مي‌گذارد.

- در هنگام جنگ سرسخت و در هنگام صلح بسيار رفتارش نرم بود.

- هنگام تعجب دستش را بتندي مي‌چرخاند و كف دست را به رو مي‌آورد.

- در خشم روي برمي‌گرداند و در شادي چشمانش را ريز مي‌كرد و گاه در شدت شادي آنرا مي‌بست.

- دنيا و سختي‌هاي سنگين و طاقت فرساي رسالت هرگز او را به خشم در نمي‌آورد.

اما بزرگترين نگراني و خشم او زماني آغاز مي‌گشت كه "حقي پايمال شود" آنگاه همچون شيري خشمگين بر سر قاسطين نعره مي‌كشيد و از هيچ چيز، در اين هنگام ابا نداشت تا حق را باز ستاند.

-        هنگام اشاره به تمام دست اشاره مي‌نمود و در هنگام صحبت دستها را بهم وصل مي‌نمود و انگشت ابهام دست چپ را به كف دست راست مي‌زد.

-        بيشتر خنده ‌هايش لبخند بود و از تبسم فراتر نمي‌رفت.

-        هنگام حزن بدون اينكه چهره‌اش در هم كشيده شود اندوهگين بنظر مي‌رسيد.

-        با چشم و ابرو اشاره نمي‌كرد، در راه رفتن سريع بود و قدم‌ها را تند برمي‌داشت، همچنان راه مي‌رفت كه پنداري از بلندي فرود مي‌آيد و اين چنين با تصويري زيبا نشان مي‌دهد كه سعي مي‌كند همة‌ عظمت‌هائي را كه در او جمع شده از بلنداي آسمان بر زمين و در فهم خلق فرونشاند حتي در راه رفتنش اين نمايان بود.

 

رابطه خود با خدا" عرفان

و ما توفيفي الا بالله عليه توكلت واليه انيب

فقط خدا موفقم مي‌دارد، براو تكيه مي‌كنم، و بسوي اوگردم "هود.88"

-        خويشتن انساني محمد آنقدر اوج گرفت كه در معراج خدا را ديد

"و لقدر آه نزله، عند سدره المنتهي"               "نجم. 14"

گوئي اين ديدار ادامه داشت و او همواره در معراج وجودي بود.

-        همچون عارفي پارسا آنقدر از ترس مي‌گريست كه نماز گاهش از اشك عشقش سيراب مي‌گشت، و گاه مي‌شد كه از شدت گريه بي‌هوش مي‌شد و در اين بعد شناسائي محمد (ص) بسيار پيچيده و عميق است و كمتر  عارفي را مي‌توان يافت كه تا اين حد عميق و پرشكوه عشق ورزيده باشد.

بزرگاني چون مولوي، حلاج، بودا را كه همواره ناله مي‌كردند، چگونه مي‌توان با او قياس كرد.

مولوي فرياد مي‌زند و از جدائي مي‌نالد

از نيستان تا مرا ببريده‌اند                  از نفيرم مردو زن ناليده‌اند

فرياد مولوي همه را بفغان آورده و اين بسيار قابل تامل است.

-        ملاصدرا چنين مي‌سوزد كه درون خويش را با شعله‌هاي دوزخ مقايسه مي‌كند.

اي آنكه زآتش درون مي‌سوزي           و زنار جحيم خشم نون مي‌سوزي

گرزآنكه نمونه‌اي زدوزه خواهي                    بنگر بدرون خود كه چون ميسوزي

درون خويش را گداخته و سوزان عشق مي‌يابد.

و در جائي ديوانه وار از عاشق هميشه شهيد سخن مي‌گويد.

آنان كه ره دوست گزيدند همه             در كوي شهادت آرميدند همه

در معركة دو كون فتح از عشق است              "هر چند سپاه او شهيدند همه"

و يا استاد بزرگي چون ملاهادي سبزواري عشق را درسكوت و فرياد ترسيم مي‌كند و مي‌گويد:‌

ما ز ميخانة‌ عشقيم گداياني چند            باده نوشان و خموشان و خروشاني چند

اما محمد (ص) شعر نمي‌گويد و سخن از عشق به زبان مي‌راند بلكه در عمل آنقدر مي‌گريد كه "بي‌هوش" مي‌شود چگونه مي‌توان او را در بعد عرفاني با اين بزرگان كه در اشعار عرفاني خود مي‌سوزند و مي‌نالند و يا همچون سبزواري مي‌خروشند قياس كرد؟ محمد (ص) آنچنان مي‌گريد كه گاه غش مي‌كند و بي‌هوش مي‌گردد.

-        اما جز در رابطه با خدا و ترس از او و جز دلهرة‌ وجودي كه به هر انساني در هنگام اوج فكري چنين حالتي دست مي‌دهد در هيچ رابطه‌ ديگري "گريه" را دوست نمي‌داشت بنابراين اين مسئله حائز اهميت است كه محمد (ص) در رابطه با خدا مي‌گيرد اما نه براه خود و خلق، بلكه براي خود و خلق تلاش و كوشش مي‌كند و در برابر خدا "مي‌ترسد"

-        در هنگام پرورش بعد عرفاني خويش محمد(ص) قرآن را بسيار دوست مي‌داشت و به دوستانش آنرا سفارش مي‌نمودو حتي خود آنقدر اين كتاب را عميق مي‌خواند كه در هنگام خواندن قرآن به گريه مي‌افتاد.

-        اما بعد عميق روحي او را نمي‌فهميدند و به او مي‌گفتند: "مگر خدا گناهان گذشته و آينده شما را عفو نفرموده"؟!! كه اينقدر مي‌گرييد و اين جمله نشان مي‌دهد كه محمد (ص) فقط براي خدا مي‌گريسته كه اطرافيانش خيال مي‌كردند گريه محمد (ص) تا اينقدر سطحي است و اين سطحي‌هاي كم فهم گريه محمد (ص) را فقط براي بخشش گناه مي‌دانستند در صورتيكه اين فكر خاص مومنين بهشتي و آنها كه بدنبال زنان چشم گندة بهشتي هستند مي‌باشد و تاريخ آنرا نشان داده است.

بقول اقبال لاهوري

جنت ملا مي‌حور و غلام                            جنت آزاده‌گان سير دوام

جنت ملا خور خواب وسرود              جنت عاشق تماشاي وجود

-        همين حالات عرفاني را علي (ع) داشت و اين است كه علي هم حتي در سه بعد، شاگرد محمد (ص) است و دست پروردة ناب و خالص او و اين بود كه علي در عين حال كه دلش در برابر اشك يتيم و ناله بيوه زنان دردمند به لرزه مي‌افتاد و به آنها بيش از هر چيز بها مي‌داد در عين حال شبها به نخلستانهاي كنار شهر مي‌رود و سر در حلقوم چاه مي‌كند و "مي‌گريد" تا چشم‌هاي پست و سطحي روزبين" كه همواره درشتي‌ها را در نگاه خود مي‌اندازد. باريكي‌ها و عظمت‌هاي اين روح بزرگ را كه در هيچ فهمي نمي‌گنجد و هيچ ادراكي دركش نمي‌كند همة عقده‌هايش را در "چاه" آنهم با "اشك چشم" نه با چشم سر كه "چشم دل" و با خون عشق يعني با "اشك چشم دل" در چاه مي‌ريزد تا در فرود چاه فراز "خدا" بيند و حتي در اين حالت هم افتادگي و متانت را و ادب را كه ويژة اوست از دست نمي‌دهد و جايگاهي پائين‌تر از زمين بلكه در "درون زمين" را برمي‌گزيند، گوئي خدا را در شكاف زمين مي‌بيند و نه آنچنان كه متداول شده "در آسمان" و بسيار نزديكتر از آنچه درفكر گنجد.

-        محمد (ص) هر گاه نماز مي‌خواند صدائي همچون انسانهاي ترسيده و وحشتناك از او شنيده مي‌شد.

-        آنقدر نام خدا را مي‌برد – "واذكر والله كثيرا"- كه كفار مي‌گفتند او مسخ و يا بقول جامعه شناسان الينه شده است.

-        در هر رز 70 بار توبه مي‌كرد.

-        در هنگام غضب كه فقط براي خدا بود هيچكس تاب مقاومت در برابر اين غضب‌هاي او را نداشت.

-        با آن همه خلق نيكو همواره دردعا بيان مي‌داشت.

"اللهم حسن خلقي"

خدايا اخلاق مرا نيك گردان

"اللهم جنبني منكرات الاخلاق"

خدايا از زشتيهاي اخلاق دورم ساز

-        حتي در رابطه خود با خدا رابطه‌اش را با خلق و آنهم با طبقات پائين جامعه، هيچگاه فراموش نمي‌كرد و مي‌گفت "اللهم احيني مسكينا، و امتني مسكينا، و احشرني في‌زمره المساكين: خدايا مرا همواره "نادار" بدار، و در همين حال بميران و با ناداران محشورگردان.

-        "قلب محمد" پرخروش‌تر از دل هر عارفي بود و ناآرامي‌هاي روح او را مي‌توان در دعاهايش كه جلوه گاه انديشه‌ها و آرمان‌هاي اوست بيابيم و اين دعا را او بسيار تكرار مي‌كرد.

"يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك"

اي مقلب القلوب قلبم را بر دينت استوار گردان

-        بيداري‌هاي آخر شب را دوست ميداشت و آنرا باعث تندرستي ميدانست و مي‌گفت خشنودي پروردگار دراين است و دوستانش را در تمسك بدين سنت- تشويق مي‌كرد.

-        در نماز قلبش همچون چشمه‌اي جوشان، از ترس و تقوي خدايش هراسناك مي‌جوشيد.

-        هيچگاه در برابر خدا ادب را فراموش نمي‌كرد و پيوسته در مقام تشكر از خدا برمي‌آمد و از اخلاق زيبائي كه خدا به او داده بوده سپاسگزاري مي‌نمود و مي‌گفت "الحمدالله الذي احسن خلقي و خلقي و زان مني ماشان من غيري" سپاس خدايرا كه اخلاقم را نيكو گرداند و در برابر زشتيها زيبائيم بخشيد.

-        دنيا حتي محمد (ص) را وسوسه مي‌كند و او در دعاي خود دوري شرهاي دنيا را آرزو مي‌كند "ارض ربي و ربك الله، اعوذ من شركت و شر ما فيك و شر ما يدب عليك و اعوذ بالله من اسد و اسود و من الحيه و العقرب و من ساكن البلد و والد و ما ولد "اي زمين، پروردگار من و تو، الله است"

" از شر تو و آنچه درون و برون تو در حركت است به خدا پناه مي‌برم و نيز از شر هر درنده و گزنده ، هر مار و عقرب و از كسي كه ساكن اين ديار است،...

و از شر هر زاينده و زائيده بخداي پناه مي‌برم.

نگاه كنيد محمد (ص) را كه  چگونه "شرها" محاصره‌اش كرده‌اند و او همواره فرياد مي‌زند و مي‌گريد و از خداي خويش و از عشق وافر خود سنگري عرفاني مي‌سازد تا بتواند خود، از محاصرة اين سه شر بسيار وسوسه كننده مصون ماند.

- علارقم همة‌ تقوائي كه داشت باز از خدا تقاضاي بيشتري مي‌نمود گوئي اين دريا- محمد (ص)- هيچگاه سيراب نمي‌گردد و پيوسته مي‌فرمود مي‌گفت:

اللهم زودني التقوي"

خدايا خويشتن داري مرا قوت بخش

-        ديدار پروردگارش را دوست ميداشت و به قبرستانها مي‌رفت و سلام و درود بسيار بر آنان مي‌فرستاد و مي‌گفت هر گاه خدا طلب كند، بسوي شما مي‌آيم.

-        هنگام نزول وحي چهره‌اش درهم مي‌شد، رنگش تغيير مي‌كرد و سرش را پائين مي‌انداخت، پس از پايان وحي دانه‌هاي عرق بر پيشانيش روان مي‌گشت و آرام از ديدار پروردگارش جدا و بسوي خلق روي مي‌نمود.

-        در هنگام احتضار فرمود- هر سال جبرئيل قرآن را يكبار براي من مي‌خواند اما امسال دوبار آنرا خوانده است.

لباس محمد (ص)

-"فخير لباس كل زمان لباس اهله"

بهترين لباس هر زمان، لباس مردم آنزمان است           امام صادق(ع)  اصول كافي

-        و ارفع ازارك الي نصف الساق

بلندي لباس محمد (ص) تا نصف ساق او بيشتر نبود و ساق او را مي‌ديدند. مي‌گفت لباس شما بايد چنين باشد و محمد (ص) هيچگاه دو لباس با هم به تن نمي‌كرد، گاهي برديماني راه راه مي‌پوشيد و گاهي عبائي بر دوش مي‌انداخت و بيشتر لباسهايش سفيد بود.

-        "عبائي داشت كه براي نشستن و پوشيدن" و ... از آن استفاده مي‌كرد.

هر گاه مي‌خواست بنشيند "عبا را دولا"‌مي‌كرد و روي آن مي‌نشست و هر گاه مي‌خواست بخوابد "عبا را پهن مي‌نمود" و بر آن مي‌خوابيد.

-        بسيار اتفاق مي‌افتاد كه محمد (ص)بميان دوستانش مي رفت و خود را از هر نمود و وابستگي افراطي تنگ نظرانه به نوع لباس، بدور مي‌داشت.

گاهي "بدون عبا" و گاهي با عبا، گاهي بدون عمامه و گاهي باعرقچين، گاهي بدون كفش و گاهي پاي برهنه و بسيار اتفاق مي‌افتاد كه حتي بدون پوشيدن "عبا و عمامه و عرقچين و كفش" بميان مردم مي‌رفت و سعي مي‌كرد در عمل همة‌ بت‌ها را بشكند.

-        در لباس پوشيدن و پوشاك از غلامان و كنيزان و بردگان برتري نمي‌ جست

-        هر نوع لباسي را مي‌پوشيد گاهي ازاري يا ردائي وپيراهني و يا ...

-        بيشتر لباسهايش سفيد بود، پيوسته سفارش مي كرد كه آستين‌ها بايد تنگ و كوتاه باشد.

-        بسياري اوقات او را با يك عباي كهنه وصله‌دار مي‌ديدند و اغلب اوقات او تنها يك لنگ يا ازار برخود مي‌بست و هيچ جامة ديگري بر تن نمي‌كرد و دو طرف آنرا بين دو شانه خود گره مي‌زد. و بيشتر اين لباس را دوست مي‌داشت و برتن مي‌كرد.

-        تشكي از پوست داشت كه از ليف خرما پر شده بود، طول آن در حدود "دو ذراع" و عرضش نزديك "يك ذراع (دو وجب)" بود.

-        در هنگام نماز همان عبائي را كه بر دوش مي‌انداخت بزير پهن مي‌كرد وبر آن نماز مي‌خواند و به اين ترتيب فرشي داشت كه هم تشك بود و هم عبا و يا "عبايي" داشت كه  هم "فرش" بود و هم "تشك" نشستن و يا "تشكي" داشت كه هم فرش بود و هم "عبا" و يا...

-        روي حصير مي‌خوابيد و گاهي اثرات حصير بر روي بدنش نقش مي‌بست.

-        آفتابه‌اي داشت كه هم از آن مي‌نوشيد و هم با آن وضو مي‌گرفت و بسيار مي‌شد كه مردم هم از آن مي‌نوشيدند.

-        لباس پنبه‌اي نازك و كوتاه را از همة لباسها بيشتر دوست داشت.

-        زيرانداز محمد (ص) "يك عبا" و متكايش از پوست و بار آن ليف خرما بر عباي دو لايه مي‌نشيند و بر عباي يك لا مي‌خوابد و نان جو خشن مي‌خورد كه حتما براي هضم آن بايد آب بنوشد. و اين چنين به جنگ عظيم ترين امپراطوري مي‌رود.

-        سجده بر "خاك" را بسيار دوست مي‌داشت و گاهي در مسجد بر خمره سجاده مي‌كرد "(خمره حصير كوچكي است كه از برگ درخت خرما بافته مي‌شود)"

-        محمد (ص) در مسجدي نماز مي‌خواند كه فرش آن "خاك" و "شن" است!! و گاهي از اوقات عباي خود را سجاده مي‌كند و بر آن نماز مي‌گذارد و گاهي حصير را و گاهي خاك را. سجاده‌اي كه امروز رايج شده با احتمال زياد ناشي از اين مي‌شود كه گمان برده‌اند محمد (ص) علاوه بر فرش كاشي! يك سجاده جداگانه‌اي داشته كه بر آن نماز مي‌خوانده، حال آنكه او فرش نداشته و در مسجد و در سفر، بر روي عباي خود نماز مي‌خواند نه سجاده‌اي بر قاليچه‌اي ديگر.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6:45 توسط مهدی زارعی |

عدالت پيامبر(ص) و حکومت:

عدالت زماني تحقق مي يابد که وسيله و ابزارآن يعني حکومت عدالت شکل گيرد . درانديشه ديني ودرمنطق نبوي ، حکومت في نفسه هيچ ارزش و اعتباري ندارد. از لنگه کفش پاره بي ارزش نيز بي ارزش تراست ، مگرآن که بو سيله آن حقي برپا گردد يا باطلي زدوده شود . تلاش و مبارزه حق درتشکيل حکومت براي کسب قدرت ورسيدن به مکنت نيست . آنان حکومت را براي آن مي خواهند که دست چپاولگران به جان و مال مردمان را قطع کنند و حيثيت و حرمت آدميان را پاس دارند و با اصلاح اموروايجاد امنيت همه جانبه را ه رفتن به سوي کمال مطلق را هموار نمايند . حکومت در بر پايي عدالت ، مفهومي وراي آن دارد که درطول تاريخ داشته است.

حکومت درنظر پيشوايان عدالت به مفهوم تسلط ،تملک ،تحکم و برخورداري حاکم يا طبقه حاکمه ازامتيازات ويژه نيست، بلکه حکومت درمفهوم عدالتمند آن ، خدمتگزاري مردمان ، پاسداري از حقوق و حرمت آنان و امانتداري امورايشان است ، چنان که پيام آورآزادي وعدالت ، حضرت ختمي مرتبت فرمود: « سيد القوم خادمُهم » :

پيشوا و بزرگ [هر] قوم ، خدمتگزارآنان است. 

تربيت شده مدرسه قرآني و نمونه اعلاي سيره نبوي فهم انساني از حکومت را در عمل سخت پاس مي داشت و حکومت رادر آن معنايي که آموزش مي داد مي خواست و در سخت ترين شرايط نيز از اين راه و رسم دست بر نداشت .

در جنگ صفين امام علي (ع) خطاب به سپاهيان خود فرمود :

با من چنان که با جباران سخن مي گويند ، سخن مرانيد ، و چنان که با مستبدان ، محافظه کاري مي کنند از من کناره مجوييد ، و با ظاهرآرايي و به طور تصنعّي آميزش مداريد و شنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد ونخواهم مرا بزرگ انگاريد چه  آن کس که شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بروي دشواربود کاربه حق وعدالت براو دشواراست. پس از گفتن حق يا راي زدن درعدالت باز نايستيد که من خويشتن را [به عنوان يک انسان ] برترازآن     نمي دانم که اشتباه نکنم و نه درکار خويش ازخطا ايمنم مگرکه خدا درکار نفس کفايت کند که ازمن برآن تواناتراست . جز اين نيست که من و شما بندگان و مملوک پروردگاري هستيم که جزاو پروردگاري نيست.

آن چه حکومت را ارزش مي بخشد و بدانها جايگاه مردمي ميدهد ، عدالت است که حکومت با عدالت درمجراي درست قرارگيرد و خدمتگزارواقعي مردمان مي شود ودر قلب آنان جاي مي يابد.

امکانات موجود در جامعه و بيت المال مسلمين هم مربوط به همه مسلمانان است وهيچ تبعيضي درآن پذيرفتني نيست. پيامبر اعظم (ص) در تقسيم غنايم هم به شيوه اي کاملاًَََََََ عادلانه رفتارمي نمود و حتي حاضر نشد سهمي از آن را به زنان خود که خواستار آن بودند ، بدهد و پس از اصرارآنان حالت کناره گيري به خود گرفت تا جايي که آيات سوره احزاب نازل شد و زنان پيامبر (ص) را بين پذيرش اصل برابري با ديگران يا جدا شدن ازپيامبر (ص) مخير ساخت . از ديگرمصاديق عدالت مداري اسلام رعايت عدالت در تقسيم مسئوليتهاي کليدي جامعه است . براي تحقق اين امربايد ازانتصابهاي سليقه اي و غيرشايسته سالاري پرهيزشود و نظارت جدي برامرمسئولان اعمال گردد تا از سوء استفاده ها و رانت خواريها و ويژه خواريها جلوگيري شود .

رسول خدا (ص) مي فرمايد :

«انّا و الله لا نولّي علي هذا العمل احد اسأله ولا احداً حرص عليه» :

به خدا سوگند ما کسي را که متقاضي اين کار [حکومت] باشد يا بر آن حرص بورزد به کار نمي گماريم.

ملاک شايستگي دراعطاي مسئوليتها تقوا، ايمان ، جهاد ، علم و لياقت درانجام اموراست و مقام طلبان درآن جايگاهي ندارند. بازآن حضرت (ص) مي فرمايند: هرکس ازميان گروهي ، مردي را به کاري گمارد درحالي که ميان آنها خدا پسندترازاو وجود دارد به خدا خيانت کرده است.

عدالت مداري در جامعه نبوي اقتضا دارد که با فقر، تبعيض و فاصله طبقاتي مبارزه شود و منافع جامعه به گو نه اي تقسيم شود که ميان افراد جامعه عدالت اجرا گردد. نبايد اجازه داد که ثروت در دست اشخاص خاص تراکم يابد و گروهي با استثمارديگران اموال جامعه را به سوي جيب خود سرازيرکنند. تشويق به مساوات ميان برادران ديني درهمين راستاست .

پيامبر (ص) مي فرمايند : کسي که در دادن اموالش به فقيرمساوات را رعايت کند و با انصاف با مردم رفتارکند ، مومن حقيقي است .

پيامبردرجاي ديگر مي فرمايند :کسي که سير باشد و برادرش گرسنه ، به خداوند ايمان نياورده است و [نيز] کسي که پوشيده است و برادرش بدون لباس به خداوند ايمان نياورده است.

 فهرست منابع :

1)- قرآن کريم

2)- کتاب سيره نبوي (منطق عملي ) ، مصطفي دلشاد تهراني

3)- کتاب عدل الهي ، شهيد مرتضي مطهري

4)- کتاب درسهايي ازسيره پيامبراعظم (ص) ، علي اصغرالهامي نيا

5)- تفسير نمونه قرآن کريم

6)- نهج البلاغه

7)- مقالات عدالت و حکومت داري ، سياوش صيفي (اينترنت)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6:40 توسط مهدی زارعی |

پيامبراعظم (صلي الله عليه وآله ) وعدالت ورزي

    

چکيده:

هدف: امري که موجب شد تا ما قدم دراين را ه نهيم بيانات مقام معظم رهبري در ابتداي سال 85 و ناميدن اين سال به نام سال پيامبر اعظم (ص) بود و اينکه سعي کنيم گوشه اي ازسيره عملي پيامبراسلام را شناخته و بشناسانيم.

روشها: دراين مقاله سعي شده است با روش Review ،ازمنابعي مانند اينترنت ، کتب مختلف جهت جمع آوري مطالب استفاده شودو آيات قرآني ، روايات و احاديث در اثبات عدالت پيامبراسلام  به کارگرفته شده است.

يافته ها : درانديشه  نبوي و پرورش يافته گان مکتب او ، عدالت رأس ايمان است که برترين مراتب ايمان است و اين عدالت برخاسته ازعدلي کلي است که حاکم برهمه چيز است و پيامبر (ص) مظهرحق بودند و راه ورسم ايشان معقول و روش ايشان صحيح و سخنانشان روشنگرحق ازباطل بود .همه زندگي آن حضرت به مبارزه درراه برپايي عدالت و گسترش آن گذشت .

نتيجه گيري: بهترين راه حق شناسي و جبران زحمات پيامبر(ص) آن است که با سيره ايشان آشنا شده و به آن عمل نماييم بدون شک رسيدن به کمال و هدف اصلي زماني است که انسان در تمامي رفتارها و حرکات خود از رسول خدا (ص) پيروي نموده وخود را آراسته به ظاهر و باطن آداب آن حضرت نمايد ودراين صورت است که خير دنيا و آخرت به دست مي آيد.

مقدمه

عدالت يکي از اصول پنج گانه ما شيعيان به شمار مي آيد . عدالت همواره مطلوب همه انسانهاي کره خاکي بوده و است . آنچه که موجب يشرفت و تعالي همه جانبه ما انسانها مي باشد عدالت خواهي و عدالت ورزي است . قرآن کريم که در آيات مختلف اجراي عدالت را در چه در اين دنيا و چه در آخرت از صول دين الهي ياد آور شده و همگان را به عدالت ورزي فراخوانده است . از جمله در آيه 25 سوره حديد « لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »

به راستي پيامبران خود را با دلايل آشکار روانه کرديم و براي آنها کتاب و ترازو را فرود آمديم تا مردم به انصاف برخيزند از ديدگاه پيامبر نيز عدالت و برابري انسانها ، اصل اولي است . آن حضرت مي فرمايد : عرب را بر عجم و عجم را بر عرب هيچ برتري نيست مگر به تقوا ، همه شما فرزندان آدميد و آدم از خاک آفريده شده است . فراهم کردن امنيت اجتماعي ، مهيا کردن زمينه ها ي رشد و تعليم تربيت يکسان براي همه و نيز تضمين آزاديهاي معقول براي همه افراد جامعه از ديگر مصاديق عدالت است ، در قانون اساسي جمهوري با تاسي به دستورات الهي در قرآن و سيره نبوي اصولي تدوين گشته که در پرتوي آن بتوان زمينه هاي رشد و تعليم وتربيت را براي همه آحاد ملت فراهم ساخت و نيز آزاديهاي معقول که مورد تاييد شرع است در جامعه گسترش داد واين چيزي جز اقتدا به نظام سياسي مورد تاييد قرآن و پيامبر اعظم ( ص ) نيست . 

معناي عدل :

عدل به معناي قرار دادن هر چيز در جاي خود ومبناي همه امور است وخداوندهمه چيز را بر عدل استوارکرده است بر پايي همه ي امور به عدل واستواري همه چيزبه آن است وازچنان جايگاهي برخوردار است که رکن است ومعيار و مقياس .همه چيز باعدل سنجيده مي شود.

عدل ازديدگاه شهيد مطهري :

استادشهيدمرتضي مطهري درباره عدل مي فرمايد:کلمه عدل در مجموع چهار معنا ويا چهار مورداستعمال دارد:

الف) موزون بودن,که نقطه مقابل ظلم نيست بلکه تناسبي است.

ب) تساوي ونفي هرگونه تبعيض

ج) رعايت حقوق  افراد وعطا کردن به هر ذي حق , حق خودش را.

د) رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن چه امکان ياکمال وجود دارد.

همچنين اين شهيد بزرگوار در اين باره مي نويسد : « در قران از توحيد گرفته تا معادوازنبوت گرفته تا امامت  و زعامت , و از آرمانهاي فردي گرفته تا هدفهاي اجتماعي , همه بر محور عدل استوارشده است . عدل قرآن , همدوش توحيد , رکن معاد , هدف تشريع نبوت , فلسفه زعامت وامامت , معيارکمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است . عدل قرآن آن جا که به توحيد يا معاد مربوط مي شود , به نگرش انسان به هستي و آفرينش شکل خاص مي دهد و به عبارت ديگرنوعي جهان بيني است . آنجاکه به نبوت وتشريع و قانون مربوط مي شود , يک مقياس و معيار قانون شناسي است , وبه عبارت ديگر جاي پايي است براي عقل که در رديف کتاب و سنت قرار گيرد و جزء منابع فقه و استنباط به شمار آيد . آن جا که به امامت و رهبري مربوط مي شود يک شايستگي است . آن جا که پاي اخلاق به ميان مي آيد ، آرماني انساني  است  و آن جا که به اجتماعي کشيده مي شود يک مسوليت است .»

عدل همان قانوني است که تمام نظام هستي بر محور آن مي گردد ، آسمان و زمين و همه موجودات با عدالت  بر پا هستند . همچنان که بر پيامبر ( ص ) مي فرمايد : «بالعدل قامت السموات و الارض ؛ آسمان ها و زمين به واسطه عدل بر پا است .»عدالت اصل اساسي است که ارسال رسل و انزال کتب براي آن است .

عدل در قرآن :

خداوند متعال در آيات متعددي بر رعايت اين اصل تاکيد دارد :« ان الله يامر بالعدل و الاحسن و ايتاي  ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنکر و البغي يعظکم لعلکم تذکرون ( نحل _ 90 )»  خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديکان      مي دهد و از فحشا و منکر و ظلم و ستم نهي مي کند ، خداوند به شما اندرز مي دهد شايد متذکر شويد.

«اليه مرجعکم جميعا وعدالله حقا انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزي الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط و الذين کفروا لهم شراب من حميم و عذاب اليم بما کانوا يکفرون ( يونس _ 4 )»

بازگشت همه شما به سوي اوست . خداوند وعده حقي فرموده : او آفرينش را آغاز مي کند ، سپس آن را باز  مي گرداند ، تا کساني را که ايمان آورده وکارهاي شايسته انجام داده اند ، به عدالت جزا دهد ، و براي کسانيکه کافر شدند ، نوشيدني از مانع سوزان است و عذابي دردناک ، به خاطر آنکه کفر مي ورزيدند .

فاليوم لاتظلم نفس شيئا و لاتجزون الا ما کنتم تعلمون :

( و به آنها گفته مي شود : ) امروز به هيچ کس ذره اي ستم نمي شود ، و جز آنچه را عمل مي کرديد جزا داده نمي شويد !

« لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط» . ( حديد _ 25 )

براستي که پيامبر انمان را با دلايل روشن روانه کرديم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردمان به دادگري برخيزند .

تفسير آيه 25 سوره حديد:

در تفسير آيه 25 سوره حديد ميزان به معني وسيله وزن کردن و سنجش است که مصداق حسي آن ترازو است که وزن اجناس را با آن مي سنجد ، ولي حتما در اينجا منظور مصداق معنوي آن است يعني چيزي که تمام اعمال انسانها را      مي توان با آن سنجيد  و آن احکام و قوانين الهي ، و يا آيين او به طورکلي است ، که مهيار سنجش نيکيها و بديها ، ارزشها و ضد ارزشها است . و به هر حال هدف از اعزام اين مردان بزرگ با اين تجهيزات کامل همان اجراي قسط و عدل است در حقيقت اين آيه به يکي از اهداف متعدد ارسال پيامبران اشاره مي کند : تعليم تربيت ، شکستن زنجيرهاي اسارت ، تکميل ارزشهاي اخلاقي و اقامه قسط است . نکته اي در جمله « ليقوم الناس بالقسط » مي باشد : اين است که از خود جوشي مردم مي گويد نمي فرمايد هدف اين بوده که انبيا انسانها را وادار به اقامه قسط کنند ، بلکه مي گويد : هدف اين بود که مردم مجري قسط و عدل باشند . آري مهم اين است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجري عدالت گردند و اين راه را با پاي خويش بپويند.

 

 

قسط و عدالت

اصل عدالت از مقياسهاي اسلام است . کلمه قسط که به معناي عدالت است ، به معناي ميانه روي و اعتدال در امور و از افراط و تفريط دور بودن است . قسط به معناي نصف و انصاف آمده است که بهره عادلانه را گويند و اين  است که سهم و بهره هر صاحب حقي داده شود و هر کس به حق خويش برسد . خداوند به دادگري و قسط فرمان داده است :« يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط»  اي کساني که ايمان آورده ايد پيوسته به عدالت قيام کنيد .

شيخ طبرسي در معناي آن مي نويسد :

يعني پيوسته بر پادارندگان عدالت باشيد ، و معناي اين سخن آن است که بايد عادت و سنت شما بر پاداشتن عدالت در گفتار و کردار باشد .

همه ارزشها در گرو عدالت است اگر عدالت در جامعه رنگ بازد همه ارزشها رنگ مي بازد . عدالت مايه بقا و سلامت ارزشهاي انساني در جامعه است . ارزشها در زمين عدالت شکوفا مي شود و ريشه مي کند و بقا مي يابد . عدالت خواهي و بيان سخن حق طلبانه و دادگرانه چنان ارزشمند است که چيزي را با آن قياس نتوان کرد . امام علي ( ع ) مي فرمايد : من از رسول خدا ( ص ) بارها شنيدم که مي فرمود : هرگز پاک و ارزشمند نخواهد شد جامعه اي که در ميان آن جامعه بي آنکه ( بترسند و ) در گفتار درمانند ، حق ناتوان را از توانا نستانند .

پيامبر و عدالت :

خداوند به صراحت پيامبر اکرم ( ص ) را مامور برپايي عدالت معرفي کرده است :

«فلذلک فادع و استقم کما امرت ولاتتبع اهوا ءهم و قل امنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بينکم »

پس بايد به آن ( شيوه از پرسش ) دعوت کني ، و همانگونه که ماموري ايستادگي نمايي ، و هوس هاي آنان را پيروي نکني و بگويي : به هر کتابي که خدا نازل کرده است ايمان آوردم و مامور شدم که ميان شما عدالت کنم .

پيامبر اکرم ( ص ) فرمان يافت تا به برپايي عدالت بپردازد :

«قل امر ربي بالقسط » . بگو پروردگارم به قسط فرمان داد.

آن حضرت در عمل به تمام معنا برپادارنده قسط و عدالت بود و از همين روست که در زيارت آن حضرت مي خوانيم :

« السلام عليک يا قائما بالقسط »

سلام بر تو اي برپادارنده قسط و عدالت .

رسول اکرم ( ص ) نمونه اعلاي قرآن ، جلوه جامع اسم الله و مظهر کامل عدالت بود ؛ و خود مي فرمود :

پروردگارم مرا به نه چيز سفارش کرد : .... و عدالت در خرسندي و خشم.

پيامبر اکرم ( ص ) در هر شرايطي بر قسط و عدالت پايداري ورزيد و هيچ مرزي و از مرزهاي آن را ندريد. از ابوسعيد خدري نقل شده است که در يکي از روزها که پيامبر اکرم ( ص ) مشغول تقسيم مالي ميان ما بود : ذوالخويصره که مردي از بني تميم بود گفت : اي رسول خدا ( ص ) ! به عدالت تقسيم کن ! حضرت فرمود : واي بر تو ، اگر من عدالت نداشته باشم ، چه کسي به عدالت رفتار مي کند ؟ اگر من عادل نباشم تو زيان برده اي.

در انديشه نيوي و پرورش يافته گان مکتب او ، عدالت راس ايمان و گرد آورنده نيکي و برترين مراتب ايمان است . از اين روست که پيام آور عدالت و رسول هدايت (ص) فرموده است : « ساعتي اجراي عدالت از هفتاد سال عبادت که شبهايش به نماز شب و روزهايش به روزه بگذرد ، بهتر است .»

تمام دوران رسالت پيامبر اعظم (ص) به مبارزه در راه برپايي عدالت و گسترش آن گذشت . حساسيت آن حضرت در بر پايي عدالت چنان بود که مي فرمود :

« ايها الناس ، انه و الله فا منکم اخذ اقوي عندي من الضعيف حتي اخذ الحق له ، و لا اضعف عندي من القوي حتي اخذ الحق منه »

مردم ، به خدا سوگند که بي گمان کسي از شما نزد من قوي تر از ضعيف نيست تا حقش را بگيرم ، و کسي نزد من ضعيف تر از قوي نيست تا حق ( ديگران ) را از او بستانم.

رسول خدا ( ص ) جلوه جامع خداوند بود خداوندي که از او جز قسط و عدالت صدور نمي يابد و عدل مطلق است.

امير مومنان علي (ع) خداوند را چنين وصف کرده است :

«خداوند با آفريدگانش به داد کار کند ، و در حکم خود بر آنان با عدل رفتار کند »

« او در آنچه رانده دادگري کرده است »

و پيامبر اکرم ( ص ) جلوه گر عدالت همه جانبه بود ، چنان که اميرالمومنان علي (ع) در وصف آن حضرت مي فرمايد : سيرت او ميانه روي در کار است و شريعت او راه حق را نمودار است. سخنش حق را از باطل جدا سازد و داوري او عدالت است. ( و ستم را بر اندازد ).

رسول خدا ( ص ) چون به هدايت مردمان بر انگيخته شد، به عدالت برخاست و زمينه بر پايي مردمان به قسط را فراهم ساخت ؛ باطل را در هم کوبيد و زدود و دين حق را که عدالتش فراگير بود آشکار نمود. چنان که علي (ع ) در وصف ايشان مي فرمايد : آشکار کننده حق يا برهان ، فرونشاننده طغيان و در هم کوبنده شوکت گمراهان . چنان که او بار رسالت را نيرومندانه برداشت . پيامبر اکرم ( ص) با سيرت عدالت محور خود جاهليت را از رنگ درد انداخت و جامعه را بسوي حق متحول ساخت . آن حضرت درهمه وجوه ميزان عدالت بود . امام علي ( ع ) نيز بدين اشاره دارد :

«گفته او ميزان عدل و فرموده او يک قول فصل باشد »

بيست و سه سال رسالت پيامبر در اين جهت گذشت که عدالت در همه وجوهش آشکار شود . سيره همه پيشوايان حق از خاتم ( ص ) تا قائم ( ع) بر اين مبناست . برپايي عدالت و حق و محو همه آثار ستم وباطل.

محمد بن مسلم گويد : از امام باقر ( ع ) در باره سيره قائم – عجل الله فرجه – پرسش کردم که چون قيام کند به کدام سيره با مردم رفتار مي کند ؟ فرمود :

به سيره اي عمل مي کند که رسول خدا ( ص ) عمل کرد تا اسلام را آشکار( و حاکم ) سازد .

محمد بن مسلم گويد : پرسيدم : سيره رسول خدا ( ص ) چگونه بود ؟ فرمود :

آن چه را که در جاهليت بود باطل کرد ، و با اجراي عدالت با مردم روبرو شد . و همين گونه است قائم ( ع ) که چون قيام کند آن چه را که در دوره فترت  در دست مردم بوده است باطل کند و با عدالت با ايشان روبرو مي شود .

امام علي ( ع ) مي فرمايد :

پيامبر به خانه ما آمد ، من در بستر آرميده بودم ، حسن گفت : تشنه ام . پيامبر برخاست و به طرف گوسفند شيرده ما رفت که اندکي شير داشت ، آن شير را دوشيد . حسين نيز آمد و شير خواست اما حضرت به او نداد . فاطمه ( س )  گفت : گويا حسن را بيشتر دوست داري ؟ حضرت فرمود : نه اما او پيش از حسين خواسته بود ، سپس ادامه داد : من و تو و اين دو و کسي که در بستر آرميده است در رستاخيز در يک جايگاه خواهيم بود ، اي علي ! هرگاه ميان دو کس قضاوت مي کني ، به نفع اولي قضاوت نکن جزء آنکه سخن دومي را شنيده باشي . پيامبر ( ص ) قاضي را از سخن گفتن پيش از شنيدن سخنان هر دو طرف باز مي داشت . کسي که براي حرص و آز، پادشاه ستمگري را ستايش و خود را خوار کند ، همنشین آن پادشاه در دوزخ خواهد بود .

پيامبر ( ص ) به پدر ها و مادرها سفارش مي کردند که : خداوند دوست دارد ميان فرزندان خود حتي در بوسيدن آنها با عدالت رفتار کنيد .

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6:36 توسط مهدی زارعی |

مطلبي كه تحت عنوان پيامبر اعظم(ص) در وبلاگ آمده متعلق به تعدادي از عزيزان دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي است كه در اختيار اينجانب قرار دادند تا در وبلاگ نمايش داده شود . بنابراين مطلب متعلق به اينجانب نمي باشد .

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6:34 توسط مهدی زارعی

تولارمي

بيماري قاچاق

خبربه يك باره اينگونه اعلام شد :

به نظر می رسد بيماري ميكروبي که در خاش و سراوان تاكنون منجر به مرگ ۸ نفر و بستري شدن ۲۱ نفر شده است تولارمي باشد اما نتايج آزمایش PCR هنوز اعلام نشده است .

 گرچه هنوز نتايج آزمایشات  PCR اعلام نشده است اما به نظر می رسد بيماري كه منجر به مرگ ناگهاني تعدادي از روستانشينان ساكن منطقه بين خاش و سراوان شده است  نوعي بيماري ميكروبي به نام تولارمي است كه بيماري مشترك بين انسان و دام است. مواردي از تلف شدن بز در روستايي كه اين بيماري در آن ديده شده است نيز ديده شده است با اين حال هنوز نتايج آزمايشهاي نمونه برداري اين بيماري به دست نيامده است. روز چهارشنبه كه اين بيماري در روستاي بين خاش و سراوان ديده شد ۸ نفر كشته و ۱۸ نفر بيمار تشخيص داده شدند ولي روز پنجشنبه سه بيمار ديگر نيز مشاهده شد كه بلافاصله بستري شدند. 
بيماري تولارمي از طريق مواد خوراكي، تماس با حيوان آلوده و ادرار و مدفوع منتقل مي‌شود و مسئولان بهداشتي محلي اكنون كل منطقه مشكوك را تحت مراقبت دارند و ضمن جلوگيري از شيوع بيماري هر فرد مشكوك را تحت درمان دارويي قرار مي‌دهند. 
سالهابود  كه نمونه‌اي از اين بيماري در كشورمان مشاهده  نشده بود لازم به ذکر است اين بيماري دارو دارد و قابل درمان است با اين حال افرادي كه بر اثر اين بيماري طي
۲۴ ساعت جان خود را از دست دادند احتمالا به علت مراجعه ديرهنگام به پزشك و با توجه به اينكه احتمال مي‌دادند اين بيماري يك سرماخوردگي ساده است فوت كرده‌اند. 
علايم اين بيماري تب، سرفه، گلودرد و سردرد است و ممكن است با سرماخوردگي، فرانژيت، تنگي نفس يا طاعون تنفسي اشتباه گرفته شود.

 معاون سلامت وزارت بهداشت گفت :  تردد دام بين ايران و پاكستان عامل بروز بيماري تولارمي بوده است وی افزود: سه روز پيش با اطلاع مسئولان محلي از وجود اين بيماري باخبر شديم و بلافاصله مسئولان بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي زاهدان اقدامات تشخيصي و بهداشتي اوليه را براي جلوگيري از انتشار بيماري و درمان بيماران آغاز كردند و البته پس از آن گروهي از كارشناسان مركز مديريت

 

بيماريهاي وزارت بهداشت نيز به منطقه اعزام شدند.وي گفت: هنوز نتايج آزمايش PCR اين بيماري به دست نيامده است اما بررسي‌هاي اوليه نشان مي‌دهد عامل اين بيماري «كوكوباسيل گران منفي» بوده است كه عامل بيماري تولارمي است.علويان افزود: مشكل بيماري تولارمي يا بيماريهاي ديگري مثل تب مالت در كشور انتقال دامهاست و در اين مورد به نظر مي‌رسد، جا به جايي و انتقال دام در مرزهاي شرقي كشور عامل انتقال اين بيماري بوده است بنابراين بايد براي كنترل اين بيماري سازمان دامپزشكي، وزارت جهاد كشاورزي، وزارت كشور و وزارت بهداشت همكاري نزديكي داشته باشند.معاون وزير بهداشت گفت: آموزش جامعه و مردم براي چگونگي برخورد با حيوانات در اين شرايط و پرهيز از انتقال حيوانات به كشورهاي شرقي كشور كه اين بيماري در آنجا وجود دارد براي كنترل اين بيماري بسيار مهم است و خوشبختانه شبكه بهداشتي محلي به اين مسائل آگاه است و بلافاصله اقدامات لازم را انجام داده است.وي ادامه داد: خانواده‌هايي كه دچار اين بيماري شده‌اند در روستايي در يك منطقه كوهستاني و زير چادر زندگي مي‌كردند و انتقال دامهاي آنها عامل ابتلاي آنها به بيماري تولارمي بوده است بنابراين اين مسئله هيچ ارتباطي بايوتروريزم ندارد و اين بيماري اگر تاييد نهايي بشود بيشتر به تردد دامها مربوط است تا بايوتروريزم فقط بايد ساكنان محلي از جا به جايي دامهاي خود به آن طرف مرز خودداري كنند ضمن اينكه بايد از ورود دامهاي كنترل نشده آن طرف به كشور جلوگيري شود.

ازسوي ديگرمحمدمهدي گويا رئيس مركز كنترل بيماريهاي وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي درباره اين بيماري و عامل آن به خبرنگارايران گفت بيماري دريكي از مناطق روستايي بين خاش و سراوان رخ داده و 26 نفر را مبتلا كرده است دراين ميان 5 نفر پيش از مراجعه به مراكز درماني و در منزل و 3 نفر در مراكز درماني و به علت اينكه در مراحل نهايي بيماري به پزشك مراجعه كرده بودند فوت كرده اند .

وي اذعان داشت مبتلايان به اين بيماري در يك ميهماني از يك غذاي مشترك استفاده كرده اند . دكتر گويا با اشاره به اينكه اين بيماري نه آنفلونزاي پرندگان است و نه طاعون ريوي بلكه اين بيماري مشترك بين انسان و دام است و از انسان به انسان منتقل نمي شود .

گلودرد ، تب ، سردرد وبزرگي غدد لنفاوي از جمله علايم اين بيماري است .

ترددهاي غيرمجاز وبي رويه بويژه در مناطق شرقي كشور داراي تبعات و پيامدهاي امنيتي ، سياسي ، اجتماعي و حتي اقتصادي جبران ناپذيري بدنبال دارد كه بدليل گستردگي مرزهاي اين مناطق و همجواري با دو كشور پاكستان و افغانستان  بايد به عنوان يك پديده و معضل در مقياس بسيار وسيع و گسترده مورد توجه قرارگيرد.دركنارترددهاي مرزي مرزنشينان و روستائيان همجوارمرز، خبري كه حائز اهميت است ورود و خروج بدون كنترل دام و چهارپايان مي باشد .

اگر فرض مسئولين بهداشتي كشور كه اذعان داشته اند99 درصد ، اين بيماري تولارمي مي باشد

ضرورت دارد مسئولين امر ضمن آگاهي دادن به مردم ، نسبت به كنترل مرز بويژه تردد چهارپايان وقرنطينه آنها توجه جدي معطوف دارند .

+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 19:47 توسط مهدی زارعی |

جمع آوري وتدوين از مهدي زارعي

 

قاچاق سوخت = خروج سرمايه ملي = اشتغال كاذب

 

موضوع قاچاق سوخت را نبايد مقوله اي كم اهميت جلوه داد بويژه آنكه سابقه طولاني در كشورمادارد. عمده كشفيات قاچاق فرآورده هاي نفتي را جان بركفان نيروي انتظامي انجام مي دهند . بنابراين بايد قبول داشت كه بيش از 80درصد وقت نيرو صرف مبارزه با قاچاق سوخت مي شود و مابقي سازمان ها در كنار نيرو انجام وظيفه مي كنند .

پيدايش موضوع قاچاق سوخت در كشورمان ازجمله در شرق كشور بدنبال پيروزي انقلاب اسلامي و اشغال افغانستان توسط روسها و متعاقبا مهاجرت گروه كثيري از مهاجرين افغاني به كشورمان برمي گردد . بطوريكه سهولت رفت و آمد ها و برقراري مراودات طرفين با يكديگر سبب شد تا در شرق كشور خروج فرآورده هاي نفتي كه بعنوان سرمايه ملي ما تلقي مي شود ‘ حرص و طمع افراد سود جو را فراهم نمايد . ما در اين مقال كوتاه سعي كرديم ضمن بررسي عوامل و انگيزه هاي توجه به قاچاق (سوخت ) به يك راهكار مناسب جهت حل مشكل قاچاق فرآورده هاي نفتي در شرق كشور برسيم .

بررسي ها نشان مي دهد تفاوت فاحش قيمت سوخت در دوسوي مرز ( به قراري ايران 165 ريال در مقايسه با تقاضاي ليتري 3500 ريال در افغانستان ) يكي از عوامل موثر ايجاد انگيزه براي قاچاق سوخت مي باشد از سوي ديگر نياز مبرم و شديد سوخت در كشور افغانستان و وابستگي 100 درصد آن كشور به سوخت وارداتي باعث شكل گيري عناصر سودجو و شبكه هاي سازمان يافته قاچاق در دو سوي مرز گرديده و تشديد اين امر زماني خود را نمايان مي سازد كه كشور مقابل تمايلي به همكاري در مبارزه با قاچاق از خود نشان نمي دهد و حتي به نظر ميرسد كه خودشان در برنامه ريزي و همكاري با عوامل سودجو بدليل دخيل بودن در منافع مالي شريك مي باشند . از همه مهمتر كيفيت بالاي سوخت ايران نسبت به ديگر كشورهاي همسايه افغانستان نيز از ديگر عواملي است كه باعث شده تقاضاي بيشتري براي تهيه سوخت از ايران در دستور كار قاچاقچيان قرار گيرد .

گزارشات منابع گوناگون نشان مي دهد برآورد سطح نياز مواد سوختي در افغانستان سالانه حدود 2.5 ميليون تن يعني بطور ميانگين روزانه حدود 6850 تن معادل 8.4 ميليون ليتر مي باشد . ازاين مقدار 70درصد را گازوئيل يعني حدود 1.75 ميليون تن (هرتن حدود 1200 ليتر – روزانه حدود 5.7 ميليون ليتر) ‘ 20 درصد را بنزين حدود 0.5 ميليون تن ( هرتن حدود 1350 ليتر – روزانه حدود 1.8 ميليون ليتر) و 10 درصد را نفت سفيد حدود 0.25 ميليون تن (هرتن حدود 1250 ليتر - روزانه حدود 856 هزار ليتر ) شامل مي شود .

دراين ميان عمده مبادي تامين سوخت افغانستان چه بصورت قانوني و يا غيرقانوني از طريق مرز مشترك افغانستان باازبكستان يعني ترمز و ترغندي هم مرز با تركمنستان و طول مرز 820 كيلومتري با جمهوري اسلامي مي باشد . البته مرز مشترك ايران با بلوچستان پاكستان كه به اين ايالت نيز سوخت قاچاق مي شود در موضوع قاچاقچيان موادمخدر و بدليل وجود لابراتورهاي هروئين سازي  نيازمند يك بحث مستقلي است كه  اشاره خواهيم كرد ولي عمده قاچاق سوخت در شرق كشور به كشور افغانستان برمي گردد .

بنابراين : سوختي كه از مبادي رسمي و غيررسمي كشورمان به افغانستان قاچاق مي شود سالانه حدود 600 هزار تن برآورد شده كه روزانه معادل 2 ميليون ليتر حدود 25 درصد سوخت مورد نياز كشور افغانستان است .

روشها و نحوه انتقال سوخت به افغانستان علاوه بر اينكه حائز اهميت است نقش اساسي را ايفاء مي كند . هم اكنون عمده قاچاق سوخت از طريق جاسازي در ظروف 20 ليتري يا باك اتوبوس هايي كه از مشهد و ديگرشهرهاي مركزي ايران به زابل و ساير شهرهاي مرزي افغانستان تردد مي كنند ‘ صورت ميگيرد . جايگاه هاي موجود در شهرها و مناطق مرزي مثل زابل ‘ نهبندان و .......... نيز دراين امر تاثير بسزايي دارند . كاميون هاي حامل كالا به افغانستان در انتقال سوخت قاچاق فعال مي باشند بطوريكه روزانه حدود 2500 دستگاه كاميون به كشور افغانستان كالا حمل مي كنند . قسمتي از قاچاق سوخت در پوشش حلال ها ‘ تينر ‘ رنگ و انتقال از طريق مبادي رسمي ‘ جاسازي در بين كالاهاي صادراتي از طريق مسافرين عازم افغانستان اشاره كرد . قاچاق سوخت از طريق نفتكش و اخيراٌ بوسيله واگن هاي مخزن دار راه آهن را بايد به موضوع فوق اضافه نمود .

هرچند نيروهاي خدوم ناجا عمده تلاش خود را صرف مبارزه با قاچاق سوخت معطوف مي كنند ولي بايد اذعان داشت قاچاق سوخت خروج ارز و اخلال در چرخه اقتصادي كشور را در پي دارد و باعث مي شود مشاغل كاذب پديد آيند و تداوم آن ممكن است باعث آلودگي برخي از عوامل مقابله كننده با قاچاق را حتي بدنبال داشته باشد . كثرت و تداوم برخورد با قاچاقچيان سوخت نيز بروز معضلات اجتماعي را بدنبال خواهد داشت . فرآيند قاچاق فرآورده هاي سوختي باعث بدبيني به نظام و مسئولين خواهد شد ‘ نيازهاي واقعي در بخش هاي صنعت و كشاورزي پنهان مي ماند و از همه مهمتر تامين سوخت موردنياز صاحبان اصلي از مردم كشورمان و تحميل خسارت به آنها را باعث مي شود .

به نظر ميرسد :

دولت نيازمند انديشه نو جهت مقابله با معضل قاچاق سوخت آن هم در مرزهاي شرقي مي باشد لذا توسعه صادرات فرآورده هاي سوختي به كشور افغانستان با قائل شدن سياست تخفيف در مقايسه با فروش نرخ  FOB   در خليج فارس پيشنهاد مناسبي براي جلوگيري از قاچاق سوخت به افغانستان باشد و در تداوم آن  اجازه عرضه سوخت در بازارچه هاي مرزي به قيمت تعاوني و از طريق جايگاه هاي استاندارد عرضه سوخت بتواند باعث توقف كامل قاچاق سوخت شود .

دقت در كنترل بيشتر اتوبوس ها و كاميون هاي كه به نقاط مرزي مثل زابل و زاهدان تردد مي كنند تاثير بسزايي در اين امر دارد . آنچه كه از همه مهمتر است بايد عوامل مرزي كشور مقابل تشويق شوند تا آنها نيز در امر مبارزه با قاچاق سوخت بيشتر فعاليت نمايند .

توجه دولت و دست اندركاران به تشويق عواملي كه در امر مبارزه با قاچاق سوخت فعالند بويژه نيروهاي انتظامي كه هراز گاهي شاهد آن هستيم كه جان خود را براي مقابله با خروج سرمايه ملي كشور فدا مي كنند حائز اهميت مي باشد .

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 17:30 توسط مهدی زارعی |

امنيت و مقوله توسعه پايدار

 

جمع آوري و تدوين از مهدي زارعي                                                              قسمت اول

امنيت ‘ رفيع ترين ارزش يك جامعه است كه بر پايه روابط و مناسبات سازگار براي بوجود آمدن جامعه امن طراحي مي شود . با مروري بر تاريخ در مي يابيم كه امنيت هميشه يكي از دغدغه هاي اساسي و حياتي جوامع  بوده است كه  همواره با دو تهديد عمده روبرو بوده اند : 1 . تهديد بيروني مثل جنگ و اشغال كشوري توسط كشور ديگر 2. تهديد دروني(كه اين امرهم عمدتاٌ ريشه برون مرزي دارد) .

دشمنان خارجي و هرج و مرج طلبان هميشه تهديد هاي بالقوه اي بوده اند كه آرامش و ثبات جوامع را در معرض خطر قرار داده اند . بديهي است اين خطر هاي بالقوه و هميشگي حكومت ها و دولت ها را مجبور نموده تا براي استقرار نظم و ثبات و آرامش بيش از هر چيز به مساله امنيت و راه هاي استقرار آن در جامعه و در سطوح مختلف آن ( از فرد تا خانواده – قبيله – شهر - جامعه – ملي ) بيانديشند . لذا فرد در چارچوب يك خانواده تنها هنگامي مي تواند براي زندگي آينده خود برنامه ريزي كند كه داراي امنيت جاني ‘ مالي ‘ حقوقي ‘ قضايي و غيره باشد .

بنابراين هر گونه اختلالي كه در نظم اجتماعي ايجاد شود بالطبع موجب تضعيف قانون و تهديد جدي امنيت در جامعه را بدنبال خواهد داشت و به طريق اولي هرگونه آسيبي كه به قانون ‘ نظم و امنيت در جامعه وارد شود به توسعه (اجتماعي – اقتصادي – سياسي – فرهنگي و ....... ) لطمه خواهد زد .

آنچه عنوان شد بهانه اي براي طرح موضوع ناامني هاي اخير بويژه طي يكسال گذشته در استان سيستان و بلوچستان و بخصوص زاهدان مي باشد .

استان پهناورواستراتژيك سيستان و بلوچستان با داشتن 300 كيلومتر مرز آبي (درياي عمان ) و برخوداري از 1175 كيلومتر مرز مشترك با دو كشور پر مسئله افغانستان و پاكستان در شرق كشور مي باشد .

افغانستان از طريق سيستان كه همزمان با انقلاب اسلامي ايران مورد هجوم ارتش سرخ شوروي سابق قرار گرفت (27آوريل 1978)(1357ش) شرايط به گونه اي رقم خورد كه گروه هاي بسياري از مردم اين كشور به داخل ايران مهاجرت نمايند . سهولت و آساني تردد اين گروه ها موجب برقراري مراودات بين طرفين گرديد و اين منطقه را براي انواع معضلات اعم از امنيتي ‘ اجتماعي و اقتصادي و... مستعد نمود .

ادامه اين روند تا خروج روسها و دستيابي مبارزان افغاني به كرسي قدرت تامارس 1993 (1371) كه هشت جناح امضاء كننده موافقت نامه اسلام آباد در مكه مكرمه ودر كنار خانه خداقسم ياد كردند كه مفاد موافقت نامه مذكور را به اجراء درآورند نتوانست باعث صلح و ثبات در اين كشور شود . لذا شكست موافقت نامه صلح اسلام آباد باعث قدرت گرفتن جريان جديدي به نام طالبان شد . اين جريان جديد تحت رهبري فردي به نام ملاعمرابتدا گروه كوچكي از طلاب افغاني علوم ديني حوزه هاي علميه بودند كه با دعوت به اسلام و صلح خواستار پايان تمامي عمليات جنگي در كشور شدند و به مرور با پشتيباني از طرف سازمان اطلاعات ارتش پاكستان و مورد حمايت قرار گرفتن از سوي جريان هاي مذهبي پاكستان و گسيل نيروها به داخل افغانستان موجب شد در مدت كوتاهي به جريان مسلطي در افغانستان تبديل شود . طالبان كه ازسوي اقوام پشتون حمايت مي شدند بنياد ساختاري اداري كشور را بر مبناي سلطه قرار داده و تحميل عقايد طالباني و سلطه قوم پشتون را به تمامي كشور تنها راه برقراري صلح و ثبات و اداره كشور مي دانستند و صلح با مخالفين را به معني تسليم شدن آنها مي پنداشتند . لذا طالبان ايران را مخالف خود دانسته و در صدد ضربه زدن به كشور طرح هاي مختلفي را به اجراء در آوردند . اعزام نيروها جهت گروگانگيري و باجخواهي ‘ تفرقه بين شيعه و سني دردو استان خراسان و سيستان و بلوچستان (القاي تفكر ايران مي خواهد اقليت سني را ازبين ببرد ) و دپوي ترياك در نوارمرزي بخصوص منطقه زابل براي انتقال به ايران زيرا اقتصاد بيمار افغانستان تنها راه درآمد را تجارت ترياك مي دانست ‘ مواردي بود كه عوامل طالبان بر كشورما تحميل مي كردند . حادثه 11 ستامبر كه موجب شكل گيري تحولات بسيار عظيمي در صحنه روابط بين الملل گرديد موجب پايان عمر حكومت طالبان شد اما از سوي ديگر حضور نيروهاي آمريكايي و انگليسي ايران را آبستن حوادث جديدي قرار داد . كشور پاكستان كه حدود 900 كيلومتر مرز خاكي مشترك با جمهوري اسلامي ايران دارد ازغرب و از طريق ايالت بلوچستان با كشور ما همسايه است . اين ايالت بدليل كوهستاني بودن مستعد براي كشت خشخاش و بدليل برخورداري از نقاط صعب العبور مملو از لابراتورهاي هروئين سازي است . اين منطقه بارانداز قاچاقچيان بين المللي است كه بدليل ضعف دولت مركزي پاكستان در برخورد با آنان ‘ اين ايالت به منطقه اي امن براي افراد شرور و قاچاقچي تبديل شده است . شايان ذكر است عده كثيري از بلوچ هاي پاكستاني با بلوچ هاي ايراني مراودات نزديك و حتي فاميلي دارند كه بطور متناوب و مستمر در ارتباط و رفت و آمد هستند .

عراق هم كه با وجود صدام عرصه را بر دولت هاي غربي تنگ كرده بود ضرورت داشت تا هرچه سريعتر نسبت به براندازي صدام و دولت بعث اقدام گردد لذا با لشگر كشي آمريكايي ها و انگليسي ها به عراق به بهانه صدام و حضور ناو جنگي و باتوان اتمي در خليج فارس و درياي عمان شرايط بسيار بحراني رادر منطقه ايجاد نمودند  .

بنابراين در شرايط حساس فعلي كه تعديدهاي متعددي عليه كشور شكل گرفته حوادث ناخوشايند و تاسف باردر استان هاي خوزستان – آذربايجان – كردستان  و بويژه در سيستان و بلوچستان كه امنيت منطقه شرق را تحت الشعاع خود قرار داده و ميتوان به يقين گفت كه ريشه اين ناامني ها در بيرون مرزهاي كشورمان نهفته است ضرورت دارد توجه جدي براي ساماندهي ‘ تقويت و يكپارچه سازي سيستم اطلاعاتي و امنيتي كه از مهمترين الويت هاي ملي است معطوف نمود و تاخير در اين امر ميتواند پيامدهاي ناگواري براي نظام به همراه داشته باشد واگر به صورت جدي رسيدگي نشود امكان وقوع و افزايش اينگونه حوادث در آينده وجود دارد .

دراين باره دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه پاسداران در مصاحبه اي با سايت بازتاب چنين اظهار داشت :

اين حوادث تنها نشانه هايي از نتايج روند حاكم طي بيست سال گذشته برسيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور است و اگر به ريشه ها و علت هاي گسست وضعف در سيستم امنيتي كشور به صورت جدي رسيدگي نشود امكان وقوع و افزايش اين گونه حوادث در آينده وجود دارد . فرمانده سابق سپاه پاسداران افزود: طي حدود بيست سال گذشته و طي سه دولت آقايان موسوي ‘ هاشمي و خاتمي ‘ سه آسيب جدي به سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور وارد آمده كه هر يك از اين آسيب‌ها ‘ موجب بروز پيامدهاي زيانباري براي نظام شده است . رضايي گفت : در دوره مهندس موسوي ‘ تبديل سيستم اطلاعاتي كشور به يك وزارتخانه ‘ باعث انتقال بسياري از نيروهاي زبده ‘ برجسته و دلسوز نظام از سيستم اطلاعاتي كشور شد ‘ در حالي كه تقريباً در هيچ يك از كشورهاي ديگر ‘ فعاليت‌هاي اطلاعاتي و امنيتي در چهار چوب يك وزارتخانه انجام نمي‌شود . وي توضيح داد : بيشتر نيروهايي كه پس از پيروزي انقلاب و آغاز جنگ ‘ توانستند با ايجاد يك نهاد اطلاعاتي قدرتمند و كار آمد ‘ بسياري از حوادث بزرگ همچون منافقين را مديريت و پس از فرار بني‌صدر ‘ وضعيت حاكم بر جبهه ها را متحول كنند ‘ با تشكيل وزارت اطلاعات ‘ از سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور به بخش‌هاي ديگر منتقل شدند و اين فرآيند باعث افت محسوس كيفي اطلاعات كشور گرديد . محسن رضايي ادامه داد : به رغم اين كه حضرت امام (ره) در ابتدا با تشكيل وزارت اطلاعات مخالف بود ‘ به دليل اصرار برخي مسئولان وقت دولت و فضاسازي انجام شده در مجلس وقت ‘ اين اقدام انجام شد . فرمانده سابق سپاه پاسداران افزود : در دولت آقاي هاشمي آسيب ديگري به اطلاعات كشور وارد آمد كه همان درگير شدن سيستم اطاعلاتي و امنيتي كشور در حوزه سياسي و اقتصادي و پيامد آن ‘ تحميل هزينه سنگين به اعتبار و كارآمدي سيستم اطلاعاتي كشور بود . دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام توضيح داد : در دولت آقاي خاتمي و پس از وقايعي نظير قتل‌هاي زنجيره‌اي ‘ دولت در راستاي برخورد نابساماني‌هاي موجود در سيستم اطلاعاتي كشور ةعملاً بخش عمده‌اي از آن را به تعطيلي كشاند و باعث شد كارآمدي و توانايي اطلاعاتي و امنيتي نظام به صورت جدي آسيب ببيند ‘ در حالي كه برخلاف تصوري كه دوستان اصلاح طلب از دموكراسي و غرب دارند ‘ در آمريكا و اروپا ـ كه سردمدار ليبراليسم و دموكراسي در جهان هستند ـ نيز سيستم‌هاي اطلاعاتي و امنيتي بسيار مقتدر ‘ كارآمد و فعالي وجود دارد و اصولاً تنها يك نظام امنيتي جامع و مستحكم مي‌تواند تضمين كننده آرامش ‘ امنيت و سلامت يك جامعه باشد ‘ در حالي كه با تعطيل شدن بسياري از بخش‌هاي عملياتي سيستم اطلاعاتي طي هشت سال گذشته ‘ عوامل ايجاد ناامني ‘ اشرار و تروريست‌ها فرصت پيدا كردند تا به آساني تجديد قوا و در فضاي كشور جولان دهند . محسن رضايي خاطرنشان كرد . برخلاف آنچه تصور مي‌شود ‘ زنجيره ناامني‌هاي رخ داده طي يك سال گذشته ‘ صرفاً محصول شرايط جديد نيست ‘ بلكه نتيجه تضعيف پياپي سيستم اطلاعاتي و امنيتي كشور در بيست سال گذشته است . وي افزود : بنابراين در وضعيت كنوني كه آمريكا و غرب قصد ايجاد ناامني هايي در داخل كشور را دارند ‘ يكپارچه سازي دستگاه‌هاي چندگانه اطلاعاتي و امنيتي نظام و تقويت آن ‘ از مهم‌ترين اولويت‌هاي كشور است . چرا كه در صورت جدي شدن تهديدات عليه جمهوري اسلامي ‘ ما نيازمند يك قدرت جدي براي مقابله با دشمنان هستيم . رضايي ادامه دارد : نبايد اجازه داد عوامل شرارت و ناامني با مانورهاي خود ‘ احساس امنيت و اقتدار نظام را مخدوش كنند . وي افزود : به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي ادغام دستگاه‌هاي متعدد اطلاعاتي كشور با يكديگر و تشكيل سازماني كه بتواند به صورت يكپارچه امنيت كشور را تامين كند ‘ تنها راه مقابله با تهديدات است . وي گفت : تعدد دستگاه‌هاي اطلاعاتي ‘ از يك سو به تداخل فعاليت‌ها و تزاحم آنها مي‌انجامد و از سوي ديگر ‘ باعث بدون مسئول ماندن بخش‌هايي از امنيت كشور تبديل شدن آنها به موضوعات مورد اختلاف و كشمكش دستگاه‌هاي اطلاعاتي مي‌شود . رضايي ادامه داد : با تشكيل يك سازمان يكپارچه اطلاعاتي و امنيتي در كشور ‘ كه طبيعتاً رئيس آن با معرفي رئيس جمهور و تاييد رهبري تعيين مي‌شود ‘ مي‌توان ناآرامي‌هاي به وجود آمده را به سرعت مرتفع كرد و براي مقابله با تهديدات آينده ‘ آماده شد . وي در پايان گفت : اين اقدام نيازمند تهيه و تصويب قانون در مجلس شوراي اسلامي است و انتظار مي‌رود ‘ نمايندگان عزيزبا توجه به اوضاع كنوني با جديت اين موضوع را دنبال كنند .

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 17:26 توسط مهدی زارعی |

بررسي وضعيت ارتباطات در افغانستان
افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز در طول تاريخ علايق فرهنگي، مذهبي و زباني داشته ودر بسياري از مقاطع تاريخي به مثابة يك قلمرو واحد اداره مي‌شدند، اما در بعضي از دوره‌هاي تاريخي تحت تأثير رقابت‌هاي استعمارگران اروپايي، مشكلات و مصايب بي‌شماري را تجربه كرده‌اند كه بررسي مسيرهاي ارتباطي را در اين مناطق لازم و ضروري مي‌نمايد. با توجه به اهميت اين مسيرها، اينك سه راه ارتباطي را كه در سرنوشت اين مناطق تأثير به‌سزايي داشته‌اند به بحث مي‌گيريم.

الف ـ مسير ابريشم (پكن، بلخ و افيزوس)
اصطلاح راه ابريشم براي اولين بار توسط تاجري مقدوني به نام مائيس تتيانوس
(Maes Titianus) كه در شام تجارتخانه داشت اطلاق شد. راه ابريشم به طول 11000 كيلومتر، كشورهاي افغانستان، آسياي مركزي، قفقاز و ايران را به هم متصل مي‌‌كرد. اين راه از لويانگ در جنوب رود هوانگ هو يا پكن در شرق چين شروع مي‌شود و تا شهر افيزوس و ميله‌توس در غرب تركيه مي‌رسيد و شهر بلخ در ميانة اين شاهراه ارتباطي قرار داشت و كلية شعب و شاخه‌هاي اين راه در بلخ به هم متصل مي‌شدند.
راه ابريشم (Silk Route) مسير صلح ، تجارت بين‌المللي و كانال انتقال ايده‌ها، افكار، اطلاعات و عقايد بود. اين جادة ارتباطي حوزه‌هاي تمدني ايران، هند، چين، بين‌النهرين و افغانستان را به هم گره مي‌زد و نقش ارتباطات بين‌المللي را از قرن دوم ميلادي تا سال 576 ميلادي به عهده داشت.
زائران، سياحان، هنرمندان، صنعتگران، دانشمندان، مبلغان مسيحي، نقاشان و معماران با استفاده از همين راه به تبادل افكار و اطلاعات مي‌پرداختند. اين بزرگراه ارتباطي بخش‌هاي عمدة افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز را پوشش مي‌داد و افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در اين بزرگراه ارتباطي داشت. در دايره‌المعارف جهان
(The World Book Encyclopeadia) آمده است :
"كوشاني‌ها افتتاح‌كننده و نگهدارندة اين راه (Silk Route) بودند. كه از سال 40 تا 220 ميلادي حكومت كردند. مؤسس آن كجولاكدفيزس و بزرگترين شهنشاه آن كنيشكاي كبير بود. پايتخت كوشاني‌ها شهر بگرام يا كاپيساي قديم در شمال كابل و پايتخت تابستاني آن پيشاور بود." شايان ذكر است كه افغانستان آن دوره (آريانا) از لحاظ ديانت بزرگترين مركز بوديسم جهان و از لحاظ اقتصادي بزرگترين ماركت (بازار) بين‌المللي وقت محسوب مي‌شد و نيز از لحاظ شهرسازي، صنايع، به ويژه معماري و شيشه‌سازي، هنر نقاشي و مجسمه‌سازي شهرة آفاق بود كه مي‌توان آن دورة تاريخي را رنسانس آريانا خواند.
در اواخر قرن ششم ميلادي تحت تأثير رقابت يفتلي‌ها و ساسانيان، راه ابريشم از رونق افتاد كه با قطع اين بزرگراه، افغانستان و چين منزوي شدند. ميرغلام محمد غبار، مورخ افغان مي‌نويسد: " پس از بسته شدن راه ابريشم راه‌هاي ارتباطي تغيير كرد. رومي‌ها نيز متوجة راه‌هاي دريايي شدند و با كشتي به دلتاي سند و سواحل هند رسيدند. به اين ترتيب اولين صدمه و خسارت ارتباطي با بسته شده راه ابريشم بر پيكر كشورهاي افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز وارد شد.
شايان ذكر است كه اين كشورها در عصر هخامنشي‌ها، پارت‌ها (طايفه‌اي از اقوام سكايي)، اشكاني‌ها و ساساني‌ها قلمرويي واحد بودند و همانند كشوري واحد اداره مي‌شدند. در تهاجم يوناني‌ها نيز باشندگان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند. هم‌چنين از سال 751 ميلادي به بعد بسياري از ساكنان اين مناطق (افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز) پذيراي دين اسلام شدند و دين مقدس اسلام پيوند‌دهندة روح برادري و اخوت بين آنان بود.
در دوره‌هاي خلافت امويان و عباسيان نيز ساكنان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند و متعاقبا" در قلمرو واحدي به نام خراسان دور هم آمدند و سلسله‌هاي طاهريان، صفاريان، سامانيان، غزنويان، خوارزمشاهيان و سلجوقيان در همين قلمرو حكومت كردند. همان پژوهشگر افغان مي‌نويسد: "خراسان آن روزمشتمل بر ايران، افغانستان و بخش‌هايي از آسياي مركزي بود. ساكنان اين مناطق در برابر تهاجم مغولان و ديگر مهاجمان به مثابة پيكر واحد، مصايب را تحمل كردند." پژوهشگر ديگر معتقد است: " ساكنان اين مناطق نظام‌هاي سخت طبقاتي را تجربه كردند. شكافتن بطن زنان به دست مغولان را ديده و به دعوت عيارانة يعقوب و ابومسلم پاسخ دادند و امروز نيز در تنگناي رقابت‌هاي شرق و غرب قرار گرفته‌اند و چنين پيوندهايي را نمي‌توان ناديده انگاشت و چنين مشتركاتي را نمي‌شود به يكبارگي پوشاند."
در دورة حاكميت نادر افشار نيز افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز كشوري واحد بودند. اما در دوره‌هاي بعد به تأثير از رقابت‌هاي استعمارگران شرق و غرب (روسيه و انگليس) بسياري از اين مناطق به اشغال استعمارگران درآمد و شيرازة وحدت و يكپارچگي آنان از هم پاشيد و ساكنان اين مناطق دچار بحران ارتباطات شدند.

ب ـ مسير ارتباطي اورنبرگ، سمرقند و هندوستان
فرديناند د لسپس (Ferdinand De Lesseps) كه تُرعه (كانال) سوئز را ساخته بود به ژنرال "ان. پي. ايگناتف" سفير روسيه در استانبول پيشنهاد كرد كه راه آهني از اورنبرگ به سمرقند و از آنجا تا هندوستان بسازند كه دولت روسيه پس از يك سال آن را اجرا كرد.
دولت تزاري روس كه از مدت‌ها قبل استراتژي تهاجم به چين، افغانستان، ايران، آسياي مركزي، قفقاز و سيبري را در برنامة خود داشت، از نيمة قرن شانزدهم، تهاجم خود را به هدف تحقق اهداف استراتژيك آغاز كرد. ايالت حاجي طرخان و سپس شهر اورنبرگ در شمال درياي خزر را اشغال كردند كه نقطة پرش به هند محسوب مي‌شد. متعاقبا" به سوي درياچة بالخاش پيشروي كردند و كوپال را در سال 1846، رني را در 1855، تخماق را در سال 1860 و بيشكك را كه در فاصلة 200 كيلومتري شهر خوقند قرار دارد، در سال 1862 اشغال كردند.
دومين مرحلة تهاجم روس‌ها از اورنبرگ به استقامت جنوب بود كه تاشكند را در سال 1865، سمرقند را در سال 1867 و خوقند را در سال 1876 به تصرف خود درآوردند. سومين مرحلة تهاجم در آسياي مركزي و قفقاز از كراسوودسك (Kraswodsk) آغاز شد كه در نتيجة آن شهر خيوه را در سال 1883، گوك تپه را در تركمنستان تصرف كردند. هم‌چنين در سال 1884 به عشق‌آباد و سرخس دست يافتند. به اين ترتيب بخش‌هاي عمدة آسياي مركزي و قفقاز در سيطره و كنترل روس‌ها درآمدند و روس‌ها در مرزهاي افغانستان، ايران و درياي خزر استقرار يافتند. (گروموف 1375) در نتيجه، راه تهاجم به هندوستان فراهم شد.
با اين‌كه روسيه، آسياي مركزي و قفقاز را اشغال كرد اما ايران را در برابر انگليس به حال خود رها نكرد. " مسئلة دسترسي به ايران به همان اندازه برايش اهميت داشت كه براي رقيبش بريتانيا." بايد اذعان كرد كه سرنوشت ناسازگار، ايران را زير چكش روسيه و سندان انگليس قرار داد. ميرغلام محمد غبار مي‌نويسد : " بين ايران و روس جنگ‌هايي درگرفت تا آنكه معاهدة گلستان در 1813 به امضا رسيد. طي آن ايروان، گرجستان، دربند، باكو، شيروان، شكي، گنجه، قره‌باغ و قسمتي از طالش به روسيه واگذار شد و حق كشتي‌راني در درياي خزر از ايران سلب گرديد."
متعاقب لشكركشي روس‌ها به ايران، عباس ميرزا مجبور به امضاي معاهدة تركمان‌چاي در سال 1828 شد كه طبق آن ايروان و نخجوان، با پنج ميليون تومان به عنوان غرامت جنگ و نيز حق قضاوت كنسولي و امتيازات تجاري به روسيه داده شد. شايان ذكر است كه روسية تزاري به تصرفات خود در آسياي مركزي، قفقاز و ايران بسنده نكرد و همواره تلاش مي‌كرد تا از ايران و افغانستان به مثابة پايگاهي به هدف ضربه زدن به منافع انگليس در هندوستان استفاده كند.
در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت كه با تصرف اين مناطق شيرازة ارتباطات منطقه‌اي ساكنان آسياي مركزي، قفقاز و ايران از هم پاشيد. زبان، فرهنگ و مراكز ارتباطي اين مناطق را دستخوش دگرگوني و تحول ناپايدار گردانيد.
ج ـ مسير ارتباطي باكو، بندرعباس و كراچي
رقابت دو قدرت استعماري آن روز باعث شد تا راه‌هاي نو ارتباطي براي اهداف استعماري مورد توجه قرار گيرد كه ايران و افغانستان پس از اشغال آسياي مركزي در معرض ديد اين سياست‌هاي ارتباطي قرار داشتند. در نامة ولف به سالزبري آمده است: "هرچند كانال سوئز باعث شده است كه راه لندن به بمبئي 4009 كيلومتر به سود بريتانيا كوتاه گردد، ساختن راه‌آهن سراسري ايران موجب خواهد شد كه راه باكو به كراچي به طول 4941 كيلومتر به نفع روسيه كوتاه شود."
هم‌چنين رئيس سازمان اطلاعات نظامي انگليس مي‌نويسد: "خراسان پايگاهي است كه اگر روزي بخواهد، مي‌تواند از آنجا عمليات شديد نظامي عليه هندوستان را صورت دهد. از اين مهمتر آن كه تصرف خراسان براي روس‌ها از نظر ادامة عمليات نظامي ضرورت اساسي دارد. اين نكته در نامة رسمي و محرمانه و مهم روس‌ها آشكارا مطرح است. حتي اگر بپذيريم كه خراسان دير يا زود بايد مبدل به يكي از شهرهاي روسيه گردد و هرات و افغانستان شمالي به دست روس‌ها افتد بهتر آن است تا آنجا كه ممكن است آن روز شوم را به تأخير افكنيم و البته هيچ پديده‌اي هم نمي‌تواند فرا رسيدن آن روز را تسريع كند، مگر ساختن راه‌آهن‌هايي كه در اين جا افكار اين و آن را به خود مشغول مي‌كند."
نويسندة كتاب "افغانستان در مسير تاريخ" در تأييد اين مطلب مي‌نويسد:" دولت انگليس كه عملا" از جلوگيري پيشرفت نظامي ايران درهرات و پيشرفت سياسي روس در ايران عاجز بود نمايندگان خود "برنس و مسترليچ" را به قندهار اعزام كرد و خود درصدد برآمد كه به نام مقابله با روسيه، افغانستان را استيلا نمايد. به اين ترتيب افغانستان بين دو سنگ آسياب گير افتاد."
رقابت استعمارگران اروپايي انگليس، روس و فرانسه سال‌ها ادامه داشت كه به‌خاطر تضاد منافع آنها سخت‌ترين خسارات مادي و معنوي بر ساكنان افغانستان، ايران و آسياي مركزي وارد آمد و نيز با انقلاب اكتبر 1917 سياست‌هاي توسعه‌طلبانة كمونيست‌ها در آسياي مركزي ادامه يافت. در زمان رهبري استالين تمامي نواحي آسياي مركزي و قفقاز از پيكرة اسلام جدا شد و آسياي مركزي به پنج جمهوري تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان تقسيم شد. متعاقبا" استالين جغرافياي طبيعي آن مناطق را بر اساس مركزيت مسكو به شرح زير تغيير داد:
1ـ آسياي نزديك، شامل آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، نخجوان، چچن (منطقة قفقاز).
2ـ آسياي مركزي، شامل تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان.
3ـ آسياي دور، شامل سيبري و شرق آسيا .
در مدت تقريبا" هفتاد و اندي سال سلطة اتحاد جماهير شوروي سابق در آسياي مركزي و قفقاز و نيز جابه‌جايي‌هاي قومي در اين مناطق چهرة ديني ساكنان آنجا را مكدر كرد، روابط و ارتباطات مردمان آن مناطق را برهم زد و مراكز ارتباطي مانند مساجد و اماكن مذهبي مسلمانان را منهدم نموده و هويت ديني و تاريخي‌شان را مخدوش كردند.
هم‌چنين شوروي سابق در سال 1979 به افغانستان لشكركشي كرد و آن را به اشغال خود درآورد. ملت مسلمان افغانستان براي حفظ عقايد ديني و دفاع از كشور، قيام كردند كه خوشبختانه اين قيام حمايت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي را به همراه داشت. سرانجام شوروي‌ها از افغانستان اخراج شدند و شيرازة نظام كمونيستي از هم پاشيد.
پس از فروپاشي شوروي سابق و تغييراتي كه در ساختار ژئوپليتيك آسياي مركزي به‌وجود آمد، جمهوري‌هاي مستقل سربرآوردند اما اين جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته را به حال خود رها نكردند و همواره مسائلي را دامن زدند تا از آب گل‌آلود ماهي بگيرند، چنان كه شاهد تنش‌هاي قومي از يكسو، اعمال سياست‌هاي استعماري غرب از سوي ديگر، و هم‌چنين چشم طمع آزمندان و نفوذ شركت‌هاي فراملي در عرصه‌هاي اقتصادي به‌ويژه نفت و گاز و ترويج فرهنگ غربي در اين مناطق به‌وسيلة فن‌آوري ارتباطي غرب و نيز تهديد آسياي مركزي به‌وسيلة طالبان كه با پتانسيل بي‌ثباتي در اين مناطق همراه بوده است، بوده‌ايم.
متأسفانه افغانستان نيز تحت تأثير بحران 20 سالة كشور دچار بحران ارتباطات است كه قطعا" بي‌ثباتي در افغانستان موجب مي‌گردد تا منطقه بي‌ثبات گردد. به قول رنه‌گروسه، محقق فرانسوي : " تاريخ افغانستان چه از نظر منافع خاص خودشان و چه از نظر هم‌مرز بودن با بسياري از كشورهاي دور و نزديك آسيايي يكي از مهمترين تاريخ‌هاي كشورهاي خاور ميانه بوده و هميشه صفحة متحرك مقدرات كشورهاي آسيايي است. " مضاف بر آن كه آمريكا مي‌خواهد از يك طرف بازارهاي بكر آسياي مركزي را تسخير كند و از طرفي مي‌خواهد همگرايي منطقه‌اي كشورهاي آسيايي و مشترك‌المنافع را برهم زند و بر اين اساس افغانستان را پايگاه نظامي و سكوي پرش اهداف استعماري خود ساخته تا از اتحاد و همسويي منطقه‌اي جلوگيري نمايد.
باتوجه به وضعيت ناميموني كه بر اين مناطق تحميل شده و كشورهاي ايران، افغانستان و آسياي مركزي و قفقاز از وضع موجود رنج مي‌برند، با برگزاري سمينار ميان‌منطقه‌اي كشورهاي آسياي مركزي، غربي و جامعة اطلاعاتي به ابتكار كميسيون ملي يونسكو در ايران و با همكاري شوراي عالي اطلاع‌رساني، گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، بايد فرصت را غنيمت دانسته راهكارهايي را در جهت بهبود ارتباطات انساني و نيز توسعة وسايل ارتباط جمعي اين مناطق جست‌و‌جو كرد. با توجه به پيشينة ارتباطي و سوابق تاريخي اين كشورها، امروز ضرورت همزيستي مسالمت‌آميز، ارتباط و هماهنگي كشورهاي افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز بيش از هر زمان ديگر محرز است. چون فرهنگ، اقتصاد، سياست و ارتباطات، ابعاد فراملي پيدا كرده و ما ناگزير از ارتباطات منطقه‌اي هستيم.

وضعيت ارتباطات و فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي در افغانستان
نخستين روزنامة رسمي افغانستان به نام " شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي به زيور طبع آراسته شد و از آن تاريخ تا به حال در افغانستان نظام‌هاي آمرانة مطبوعات، نظام مبتني بر قانون، نظام آزادي‌گرا، نظام كمونيستي و مطبوعات انقلابي تجربه شده است. تجارب گذشتة مطبوعات و فن‌آوري‌هاي ارتباطي در عرصة رسانه‌هاي جمعي افغانستان از جنبه‌هاي ساختاري و كاركرد از اهميت خاصي برخوردار است. نوع نگاه زمامداران از يكسو، تلاش و مبارزات روزنامه‌نگاران از سوي ديگر و نيز تغيير و تطور قوانين اساسي كشور به ويژه در عرصة آزادي مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي و سرانجام تحقق آزادي مطبوعات در دهة دموكراسي افغانستان از دستاوردهاي مهم و تجارب ارزنده‌اي بوده است كه مردم افغانستان شاهد آن بوده‌اند.
اما همة تجارب ارزندة گذشته در عرصة وسايل ارتباطي تحت تأثير بحران كشور دستخوش دگرگوني عميق و تحول ناپايدار شده است و اينك نظام مطبوعاتي و ساير وسايل ارتباط جمعي افغانستان در معرض تهديد و سراشيبي سقوط قرار گرفته است. بسياري از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي، پيش‌كسوتان و متخصصان ارتباطي يا شهيد شدند و يا در هجرت و آوارگي مرارت‌هاي دوري از وطن را تجربه كرده با آه و حسرت مرگ تدريجي اين صنعتگران سنگ فرهنگي را به نظاره نشسته‌اند. روزنامه‌هاي افغانستان كه ساليان متمادي با تيراژ ده‌ها هزار در داخل و خارج كشور چاپ و توزيع مي‌شد، تحت تأثير شرايط جنگ و بحران به جز چند نشرية محدود در قلمرو سياسي افغانستان، چاپ و منتشر نمي‌شوند. مطبوعات خارج از كشور افغانستان نيز به دليل فقدان نيروهاي حرفه‌اي، كارايي لازم را ندارند. در حال حاضر از دانشكدة روزنامه‌نگاري دانشگاه كابل خبري نيست، مركز انتشاراتي خبرگزاري‌ها، وزارت اطلاعات و كلتور و صدها مركز مطبوعاتي به حالت تعليق درآمده و يا به مخروبه‌اي تبديل شده‌اند. قلم‌ها از حركت باز ايستاده و فريادها در گلو خفه شده است و اهل قلم به اسارت گرفته شده‌اند. تلويزيون افغانستان تعطيل و درِ ساختمان آن بسته شده است. راديو به جز ارائة چند رويداد جنگي و سياسي در ساعات صبح و شام ديگر برنامه‌اي ندارد. به همين دليل افغانستان امروز فاقد تصوير است.
به‌رغم همة ناملايماتي كه دامنگير مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور شده، تجارب روزنامه‌نگاري و ديگر وسايق ارتباطي افغانستان حائز اهميت است كه اينك به اختصار به آن اشاره مي‌شود:

1ـ روزنامه‌نگاري افغانستان در ساية نظام آمرانه
چنان كه پيشتر آمد، روزنامه‌نگاري افغانستان با تأسيس روزنامة "شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي آغاز شد و اين آغاز يك نشريه نيست كه رويكردي نو در عرصة صنعت نوشتاري و دومين تجربة روزنامه‌نگاري در كشورهاي فارسي زبان است كه با نخستين روزنامة ايران به نام "كاغذ اخبار" در سال 1837، 36 سال فاصله دارد. بايد اذعان كرد كه اولين روزنامة فارسي زبان هندوستان به نام "اخبار" در سال 1798 توسط كمپاني هند شرقي و اولين روزنامة فارسي زبان در ماوراي قفقاز به نام "تفليسكي ودوموسيتي" (Tifiliskis Vedomosti) به مديريت يكي از كارمندان امور نظامي نظام تزاري منتشر شد كه هر دو بر اساس ارادة استعمارگران انگليسي و تزاري منتشر شدند. لذا سزاوار نيست كه اين دو را نخستين و دومين نشريه‌هاي فارسي زبان بناميم زيرا اين دو روزنامه ماهيت ملي نداشتند و براي ارتباطات ملي آن دو كشور مورد استفاده قرار نمي‌گرفتند.
اما دو نكتة مهم در تأسيس اين دو روزنامة فارسي زبان هندوستان و قفقاز حائز اهميت است :
نخست اينكه نياز به ارتباطات نوشتاري در سال‌هاي 1798 و 1828 از سوي استعمارگران انگليسي و روسي نشانگر حضور قابل ملاحظة فارسي زبانان باسواد در هند و قفقاز است و ثانيا" تأسيس اين دو نشريه حكايت از آن دارد كه قلمرو جغرافياي زبان فارسي فراتر از كشورهاي ايران، افغانستان، آسياي مركزي و قفقاز بوده است. به عبارت ديگر زبان فارسي به عنوان يك وسيلة ارتباطي، تمام جغرافياي طبيعي از قفقاز تا هندوستان و چين را پوشش مي‌داد كه زبان فارسي (دري) افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در ارتباطات منطقه‌اي داشت.
شايان ذكر است كه روزنامه‌نگاري افغانستان در دامان نظام آمرانه متولد شد و به مدت پنج سال منتشر گرديد كه با دخالت و تجاوز انگليسي‌ها در سال 1878 ميلادي متوقف شد. از آن پس به مدت 28 سال تحت تأثير شرايط جنگي و اوضاع ناميمون كشور روزنامة ديگري منتشر نشد. تا آن‌كه به همت و تلاش عده‌اي از روشنفكران و موافقت‌ امير حبيب‌الله خان در سال 1906 روزنامة ديگري به نام "سراج‌الاخبار" در چاپ‌خانة عنايت چاپ شد. اما اين شروع مجدد با اصول روزنامه‌نگاري همراه بود. گردانندگان اين نشريه جوانان تحصيل‌كرده، نخبگان علمي و در رأس آنها محمود طرزي پدر روزنامه‌نگاري افغانستان بود كه در واقع اين روزنامه، جنبش مشروطيت و تحولات بعدي كشور را بنيان نهاد. اما به دليل نبود قانون مدون ملي، تمام امور طبع و نشر روزنامه‌ها و جرايد به دستور امير انجام مي‌شد. شايان ذكر است كه در اين دورة 33 ساله از 1873 تا 1906، نظام آمرانة مطبوعات در افغانستان حاكم بود و روزنامة خصوصي وجود نداشت. مديريت و مالكيت روزنامه‌ها دولتي بودند و در گسترة حقوق دولت قرار مي‌گرفتند.

تأسيس روزنامه‌هاي مستقل و آزاد پس از استقلال افغانستان
مطبوعات افغانستان پس از كسب استقلال سياسي 1919 وارد مرحلة تكاملي خود شدند. بر اساس تضمين قانون اساسي آن دوره، تنوع و كثرت مطبوعات طرف توجه قرار گرفت. مطبوعات خصوصي با مديريت افراد حقيقي يكي از دستاوردهاي مهم اين دوره بود كه
به‌حق نقش روزنامه‌نگاران سخت‌كوش را نمي‌توان در تحولات بنيادين ارتباطات كشور ناديده گرفت. قانون مطبوعات مصوب 1303ـ1301 شمسي موتور محركة مطبوعات كشور بود.
در مادة 11 نخستين قانون اساسي افغانستان كه به نظامنامة دولت علية افغانستان موسوم است، آمده است : "مطبوعات و چاپ روزنامه‌هاي داخلي مطابق حكم قوانين مربوطه آزاد است. حق چاپ روزنامه‌ها مختص به دولت و اتباع افغانستان است. نشرات خارجي از طرف دولت تنظيم يا سانسور خواهد شد." پس از تصويب و انفاذ اين قانون توسط
امير امان‌الله خان، مطبوعات وارد مرحلة نوين شد. تنوع و تكثر مطبوعات با پيشگامي نهضت روشنفكري جامعه يكي از خيزش‌هاي فرهنگي و ارتباطي كشور محسوب مي‌شود. روزنامة "انيس" به مديريت و مالكيت محي‌الدين انيس به عنوان يك نشرية خصوصي و مستقل در اين دوره به تاريخ 15 ثور (ارديبهشت) 1306 شمسي، چاپ و منتشر شد. مضاف بر آن 23 روزنامه و جريده در مركز و ولايات (استان‌ها) مملكت چاپ و منتشر مي‌شد.
"در همين دوره براي اولين بار جريدة "ارشادالنسوان" به همت زنان افغانستان نيز به زيور طبع آراسته شد."

چالش‌هاي مطبوعاتي بر سر مقولة آزادي و كنترل پس از تصويب دومين قانون اساسي
در اصل بيست و سوم دومين قانون اساسي افغانستان مصوب 1309 شمسي، آمده است: "مطبوعات و اخبارات داخله كه خلاف مذهب نباشد مطابق اصولنامة مخصوص آن آزاد است. نشر اخبار فقط از حقوق حكومت و تبعة افغانيه است. مطبوعات و جرايد خارجه كه به مذهب و سياست حكومت علية افغانستان اخلال نرساند، ادخال ان به افغانستان آزاد است."
پس از تصويب اين قانون و تغييراتي كه در ساختار سياسي پديد آمد، چالش‌هايي پيرامون آزادي مطبوعات آغاز شد كه تحت تأثير آن روند رو به رشد مطبوعات كشور با مشكلات جدي مواجه شد. به رغم مشكلات و شرايط ناميموني كه در دورة نخست‌وزيري سردار محمد هاشم خان پديد آمده بود، مقاومت‌هايي از سوي نخبگان كشور به ويژه پيش‌كسوتان مطبوعات صورت گرفت كه مقاومت آنان در برابر شرايط اختناق و پليسي آن دوره سرفصل ديگر مقاومت روزنامه‌نگاران مي‌باشد.
در اين دورة براي نخستين بار رياست مستقل مطبوعات تأسيس شد كه سعي و تلاش روزنامه‌نگاران به ويژه سيد قاسم رشتيا و حمايت سردار محمد نعيم نيز قابل توجه است. اما در دورة نخست وزيري سردار شاه محموخان، اوضاع بهتر شد و مطبوعات نيز در بستر توسعه و بالندگي قرار گرفت كه باز هم نقش نخبگان و دست اندركاران مطبوعات را بايد ستايش كرد. مطبوعات اين دوره در بيداري جامعه نقش قابل ملاحظه‌اي داشت و اصلاحيه‌هاي قوانين مطبوعات نيز از دستاوردهاي اين دوره است.

نظام آزادي‌گراي مطبوعات افغانستان در دهة دموكراسي
در مادة بيست و ششم قانون اساسي افغانستان مصوب 9 ميزان (مهر) 1343 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انسان از تعرض مصون است، انفكاك نمي‌پذيرد. دولت به احترام و حمايت آزادي و كرامت انسان مكلف است. "
هم‌چنين در مادة سي و يكم همين قانون اساسي آمده است: "آزادي بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار، تصوير و امثال آن مطابق قانون اظهار كند. هر افغان حق دارد مطابق به احكام قانون به طبع و نشر مطالب بدون ارائه قبلي آن به مقامات دولتي بپردازد. اجازة امتياز تأسيس مطابع عمومي و نشر مطبوعات تنها به اتباع دولت افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است. "
اين دو مادة قانون اساسي تصوير شفاف و روشني از نظام آزادي گراي مطبوعات افغانستان ارائه مي‌دهد كه در نوع خود يكي از پيشرفته‌ترين قوانين اساسي در بارة مطبوعات است. اين قانون آزادي بيان، افكار و انديشه را به عنوان حق طبيعي انسان به رسميت مي‌شناسد و نيز مصونيت روزنامه‌نگاران را تضمين مي‌كند. مضاف بر آن دولت را ملزم مي‌سازد تا شرايط تحقق آزادي را فراهم سازد. به اين ترتيب اين مفاد قانون، تصويري از نظام تنبيهي را در برابر نظام پيشگيرانه ارائه مي‌نمايد. چون هر كسي حق دارد بدون اجازة قبلي از مقامات به چاپ و نشر عقايد و افكار اقدام كند و نظام سانسور را مردود مي‌شمارد.
بايد خاطر نشان ساخت كه محتواي اين قانون با قوانين اساسي كشورهاي مترقي مانند انگليس، فرانسه و آمريكا قابل مقايسه است كه پس از تصويب و تنفيذ آن مطبوعات كشور وارد تكاملي‌ترين دورة خود شد. در تنظيم و تدوين مسودة اين قانون اساسي نقش نخبگان كشور و نيز همكاري لوييز فوئير (Loueis Fouere) متخصص فرانسوي و دو كارشناس هندي و مصري را نمي‌توان ناديده گرفت.
اين دوره را به لحاظ فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي مي‌توان درخشان‌ترين دورة ارتباطي افغانستان ناميد. تأسيس خبرگزاري باختر، تشكيل كلوپ مطبوعات و برگزاري كنفرانس‌هاي مطبوعاتي، تأسيس انجمن دائره المعارف و … گام‌هاي بلندي بود كه در اين دوره برداشته شد. اين دوره را به دليل ترويج آزادي‌ها و تنوع و تكثر مطبوعات، فن‌آوري‌هاي ارتباطي و تشكل احزاب سياسي چپ و راست، ميانه و اسلامي، دهة دموكراسي ناميدند. در اين دهه دولت براي 31 جريدة غير حكومتي جواز نشر صادر كرد كه هفت نشرية آن يعني جرايد خلق، پرچم ، مساوات، صداي عوام، شعلة جاويد، افغان ملت و اتحاد ملي متعلق به احزاب چپ، اسلامي و ملي‌گرا بودند. جرايد خلق و پرچم، ارگان نشراتي گروه‌هاي كمونيستي خلق و پرچم طرفدار شوروي سابق بودند و شعلة جاويد ارگان نشراتي گروه كمونيستي طرفدار چين بود.
به اين ترتيب با اعطاي آزادي مطبوعات، سه نوع مديريت مطبوعاتي (دولتي، شخصي و حزبي) تحقق يافت و هر شهروندي كه استطاعت مالي و توانايي نويسندگي داشت مي‌توانست نشريه‌اي داشته باشد. حقوق روزنامه‌نگاران به‌وسيلة دولت مورد عنايت قرار گرفته بود و انتقاد از دولت و عملكرد مسئولان يك امر عادي بود. خلاصه اين‌كه نظام مطبوعات دهة دموكراسي به معني حقيقي كلمه يك نظام تنبيهي بود نه نظام سانسور و پيشگيرانه.

بن‌بست فن‌آوري مطبوعات پس از جمهوري محمد داود
با كودتاي محمد داود در سال 1352 و اعلام رژيم جمهوري، به نظر مي‌رسيد كه فرايند روزنامه‌نگاري سير صعودي خود را به نحو بهتري سپري كند. اما بر خلاف انتظار، روند روبه‌رشد مطبوعات متوقف شد. فعاليت دست‌اندركاران مطبوعات محدود شد و كاهش يافت. قانون اساسي جمهوري محمد داود هرچند متأثر از قوانين دهة دموكراسي بود اما در عمل شرايط اختناق و فضاي رعب و اضطراب بر مطبوعات سايه افكند.
در مادة سي و هشتم قانون اساسي جمهوري محمد داود مصوب 5/12/1356 آمده است: "آزادي فكر و بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار و تصوير و امثال آن مطابق به قانون اظهار كند. اجازة امتياز تأسيس مطابع و نشر مطبوعات تنها به اتباع افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس مطابع بزرگ و تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است."
اگر مفاد و محتواي اين مادة قانون اساسي با قوانين دورة دموكراسي مقايسه شود، بين اين دو شباهت زياد وجود دارد. اما در عمل نظام مطبوعات جمهوري محمد داود نظام سانسور، پليسي و خلاف قانون اساسي بود. جرايد و نشريات شخصي و خصوصي مصادره شد. جرايد دولتي تحت نظارت و كنترل شديد مقامات حكومت تهيه و سانسور مي‌شدند. انتقاد از مسئولان دولت جرم تلقي مي‌شد. به خبرنگاران خارجي اجازة فعاليت داده نمي‌شد. صباح‌الدين كشككي در مقاله‌اي تحت عنوان قوة چهارم (مطبوعات) مي‌نويسد : "هنگامي كه محمد داود رژيم سلطنت را در 17 جولاي 1973 از پادرآورد، 10 جريدة غيرحكومتي به نشر مي‌رسيد. محمد داود همة جرايد غيرحكومتي را مسدود و متوقف كرد و از آن تاريخ به بعد در افغانستان هيچ جريدة شخصي به نشر نرسيد."
بنابراين در جمهوري محمد داود يك بار ديگر نظام آمرانه و ديكتاتوري بر مردم تحميل شد و مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي تنها در چارچوب سياست حاكم اجازة فعاليت داشتند. سازمان‌هاي دولتي تنها مرجع رسيدگي به تخلفات بود. نه از هيأت منصفة مطبوعات خبري بود و نه از بررسي جرايم مطبوعات در دادگاه‌هاي عادي. روزنامه‌نگاران در حرفة خود فاقد استقلال و صلاحيت بودند. خبرنگاران و مديران مطبوعات از سوي دولت تعيين و منصوب مي‌شدند. سانسور و نظام پيشگيرانه بر مطبوعات تحميل شده بود.

بحران ارتباطات در نظام كمونيستي افغانستان
مادة بيست و نهم، بند هفت اعلامية شوراي انقلابي جمهوري دموكراتيك افغانستان مصوب 25 حمل (فروردين ) 1359، آزادي مطبوعات را تضمين مي‌كند: "حق بيان آزادانه و علني فكر، حق تشكيل اجتماعات و تظاهرات مسالمت‌آميز و هم‌چنين حق ايجاد ميتينگ‌هاي وطن‌پرستانه در سازمان‌هاي دموكراتيك و مترقي اجتماعي از حقوق شهروندان بوده، تضمين مي‌شود. " در ادامة همين ماده آمده است كه استفاده از حقوق متذكره در چوكات (چهارچوب) كه نظم اجتماعي، آسايش و امنيت كشور را مختل نكند توسط قانون تنظيم مي‌گردد.
هم‌چنين در مادة چهل و يكم قانون اساسي جمهوري افغانستان مصوب 9/9/1366 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انساني از تعرض مصون بوده و دولت آن را احترام و حمايت مي‌كند. " و نيز در مادة چهل و نهم تحرير يافته است كه : "اتباع جمهوري افغانستان داراي حق آزادي فكر و بيان مي‌باشند، اتباع مي‌توانند از اين حق به صورت علني، شفاهي و تحريري طبق قانون استفاده كنند. سانسور مطبوعات قبل از نشر جواز ندارد."
اگر به محتواي اين ماده‌هاي حقوقي موشكافانه نگاه شود، درمي‌يابيم كه اين اسناد متأثر از قوانين اساسي قبلي است. اما در عمل رژيم كمونيستي در دوره‌هاي رياست جمهوري تره‌كي، امين، ببرك كارمل و دكتر نجيب‌الله، نه تنها آزادي مطبوعات را محدود كردند كه در برابر باورها و اعتقادات ديني مردم مسلمان نيز مخالفت كردند. سرانجام مردم مسلمان براي حفظ عقايد اسلامي‌شان از تعرض كمونيست‌ها قيام كردند و دامنة اين قيام‌ها هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. رژيم كمونيستي تلاش كرد تا با سرنيزه و قدرت نظامي، قيام‌ها را سركوب نمايد كه موفق نشد. سرانجام ارتش سرخ شوروي سابق به مدد كودتاگران و اذناب‌شان (خلق و پرچم) آمدند و در 6 جدي (ديماه) 1358 با تهاجم نظامي در بخش‌هايي از كشور مستقر شدند اما اوضاع كشور بيش از پيش بحراني شد و شعله‌هاي جنگ هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. اين جنگ خانمانسوز تمام دستاوردهاي علمي و فكري و منابع ملي و طبيعي را از بين برد.
رژيم كمونيستي فريادها را در گلوها خفه كرد و مخالفان را سركوب نمود و سرانجام تحت تأثير فضاي جنگ و خونريزي شيرازة نظام مطبوعاتي كشور از هم پاشيد.

مطبوعات انقلابي افغانستان
با كودتاي كمونيستي و تهاجم شوروي سابق در افغانستان، فعاليت‌هاي مطبوعاتي از پايتخت كشور به شهرها و نيز به خارج از كشور منتقل شد. جرايد و روزنامه‌هاي پرتيراژ با محتواي مطالب انقلابي در خارج از كشور به ويژه در كشورهاي همسايه چاپ و نشر مي‌شد و در داخل كشور توزيع مي‌گرديد.
روزنامه‌نگاران و ارباب جرايد انقلابي اين دوره در جهت‌دهي و هدايت انقلاب و مردم نقش قابل توجهي داشتند. گروه‌هاي مبارز اسلامي و مخالف رژيم كمونيستي افغانستان جرايد و روزنامه‌هاي متعددي را چاپ و منتشر مي‌كردند. بسياري از گروه‌هاي جهادي امكانات طبع و نشر را خريداري كردند و خود در چارچوب حزب و گروه خود به چاپ و نشر جرايد مي‌پرداختند. تيراژ اين نشريات بالا بود. بسياري از جرايد و روزنامه‌ها به زبان‌هاي دري و پشتو و تعداد ديگر به زبان‌هاي اردو، عربي، انگليسي، روسي، ازبكي، فرانسوي و … انتشار مي‌يافتند.
اما نبود تشكل‌هاي هماهنگي صنفي، عدم توجه به روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و ناديده‌گرفتن حقوق و مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري و نبود نظام مطلوب مطبوعاتي از ضعف‌هاي روزنامه‌نگاري انقلابي كشور بوده است.

فقدان پرسنل فني و حرفه‌اي در حاكميت دولت اسلامي مجاهدين
با انتقال قدرت در 8 ثور (ارديبهشت) 1371 و با تأسيس دولت اسلامي افغانستان جرايد و مجلات انقلابي نيز به داخل كشور منتقل شدند. گروه‌هاي سياسي در كنار نشريات دولتي، به نشر و پخش جرايد و روزنامه‌ها پرداختند و جرايد خصوصي نيز اجازة چاپ و نشر يافتند. در اين دوره مالكيت و ادارة مطبوعات دولتي، خصوصي و گروهي پذيرفته شد. اما نيروهاي حرفه‌اي در عرصة راديو، تلويزيون و ديگر وسايل ارتباطي يا فرار كردند و يا در ساختار دولت اسلامي اجازة فعاليت نداشتند. و از سوي ديگر دولت نوپاي اسلامي تحت تأثير اختلافات داخلي و مداخلات آشكار و پنهان خارجي نتوانست نظام فروپاشيدة مطبوعات كشور را سروسامان دهد. هرچند پيش‌نويس قانون اساسي تهيه شده و ماده‌هاي 18، 32 و 34، آزادي بيان، مصونيت تلفن، تلگراف و ديگر وسايل ارتباطي را تضمين مي‌كرد. اما شرايط ناخواستة سياسي اجازه نداد تا در عرصة فن‌آوري‌هاي ارتباطي گام‌هايي برداشته شود. راديو و تلويزيون در آن هنگام فاقد پرسنل فني و حرفه‌اي بود و پرسنل جديد نمي‌توانست برنامه‌هاي متناسب با شأن دولت نوپاي مجاهدين تهيه و پخش نمايد و مضاف بر آن اختلافات سياسي در ارائة برنامه‌هاي راديو تلويزيون نيز كشانده شد.
راديوي ولايات (استان‌ها) نيز به همين سرنوشت مواجه شدند. بدين ترتيب وسايل ارتباطي كه نقش بنيادين آن در توسعه و تحولات كشور بر هيچكس پوشيده نيست، در دورة حاكميت مجاهدين مورد استفادة مطلوب قرار نگرفت.

فرايند وسايل ارتباط جمعي افغانستان در حاكميت طالبان
با تصرف كابل پايتخت افغانستان در 4 ميزان (مهرماه) 1374 توسط گروه طالبان، امارت اسلامي تأسيس شد و كشورهاي عربستان سعودي، پاكستان و امارات متحد عربي آن را به رسميت شناختند.
روزنامه‌نگاري در حاكميت طالبان زير نظر وزارت اطلاعات و كلتور قرار گرفت و مطبوعات خصوصي اجازة فعاليت نداشتند. تلويزيون افغانستان تعطيل شد و راديو افغانستان تحت عنوان راديو شريعت اسلامي روزانه در دو نوبت به مدت سه ساعت برنامه داشت. روزنامة شريعت تنها ارگان نشراتي طالبان بود كه محتواي مطالب آن، اخبار جنگ، پيام‌هاي اميرالمؤمنين ـ ملا عمر رهبر طالبان، و اعلاميه‌هاي امارت اسلامي افغانستان بود.
داشتن نواركاست و ويديويي پيگرد قانوني داشت. فيلمبرداري ممنوع بود و گرفتن عكس (به استثناي شناسنامه) جرم تلقي مي‌شد.
خبرنگاران خارجي و داخلي حق دريافت، انتقال و نشر اخبار و رويدادهاي كشور را نداشتند. روزنامه‌نگاران كشور مهاجرت كرده‌اند و بسياري از مراكز انتشاراتي به خرابه‌اي مبدل شده است.
اين است سرنوشت كشوري كه 128 سال سابقة روزنامه‌نگاري دارد و اولين روزنامة مستقل "انيس" را در سال 1306 شمسي در پايتخت كشور به زيور طبع آراست. و نخستين روزنامة ولايتي (روزنامة اتحاد مشرقي) را در سال 1920 تجربه كرده و هشتاد سال قبل اولين روزنامة رسمي زنان "ارشادالنسوان" را به نشر سپرده و توزيع كرده است.

تأسيس راديو در افغانستان
راديو به عنوان يك وسيلة ارتباط جمعي در سال 1304 شمسي/1925 ميلادي براي نخستين بار با دو دستگاه كوچك برودكاستنگ در افغانستان تأسيس شد. اين وسيلة ارتباطي با همكاري مشاوران و متخصصان آلماني در ساية حمايت دولت پا گرفت، اما تحت تأثير بحران سياسي و جنگ‌هاي داخلي متوقف شد تا آن كه در سال 1319 و 1320 برنامه‌هاي راديويي به صورت فني و اساسي راه‌اندازي شد و مورد استفاده قرار گرفت. در ابتدا تعداد گيرنده‌هاي راديويي محدود بود اما دولت با نصب بلندگو در نقاط پرجمعيت شهر، ارتباطات اجتماعي را متحول ساخت، اگرچه زماني كه راديو در چارچوب رياست مستقل مطبوعات فعاليت خود را شروع كرد، فعاليت آن به لحاظ ساختاري و محتوايي بسيار گسترده شد. در آن زمان راديو به مدت يك ساعت در صبح و 5/3 ساعت در شب برنامه داشت.

تأسيس رياست مستقل مطبوعات افغانستان
رياست مستقل مطبوعات در سال 1318/1939، با پيشنهاد جمعي از نخبگان و روزنامه‌نگاران و به حمايت سردار محمد نعيم معاون نخست‌وزير و وزير معارف افغانستان پايه‌ريزي شد كه منشأ تحولات بسيار اساسي در عرصة مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور گرديد. و تشكليلات رياست مستقل مطبوعات كه قبلا" توسط استاد سلجوقي تهيه و تدوين شده بود به حكومت پيشنهاد شد و دولت آن را منظور كرد. به اين ترتيب
صلاح‌الدين سلجوقي به عنوان رئيس مستقل مطبوعات تعيين شد و سيد قاسم رشتيا نيز به عنوان مدير عمومي نشرات آن منصوب شد. عده‌اي از نويسندگان و روزنامه‌نگاران مانند سرورگويا، عبدالرحمن، پژواك، احمدالله كريمي، رشيد لطيفي، محمد عثمان صدقي و … در اين تشكيلات جاي گرفتند. جرايد افغانستان و نيز روزنامة مستقل "انيس" زير چتر آن قرار گرفت.
مديريت عمومي آژانس خبرگزاري باختر به مسئوليت لطيفي نيز در چارچوب آن فعال گرديد كه عهده‌دار تهيه و توزيع خبرهاي داخلي و خارجي به جرايد مركز و ولايات بود. تا قبل از تشكيل رياست مطبوعات، روزنامه‌ها و جرايد اخبار خود را از منابع گوناگون اخذ مي‌كردند و بيشتر اخبار داخلي و اعلاميه‌هاي دولت را منتشر مي‌كردند.
"اعطاي جوايز مطبوعاتي، برگزاري مراسم علمي، ادارة انتشارات راديو، تأسيس كلوپ مطبوعات، مديريت صحافت و تدريس از فعاليت‌هاي اين رياست بود. اين رياست مركز واقعي ادب و فرهنگ ملي و كانون جنبش‌هاي فكري نوين شد."

آژانش خبررساني باختر (خبرگزاری)
اين آژانس در سال 1318 فعاليت خود را آغاز كرد. در آن زمان در چارچوب وزارت اطلاعات و كلتور فعاليت مي‌كرد. اين آژانس اخبار را تهيه و به‌وسيلة تله تايپ Teletype به روزنامه‌ها ارسال مي‌كرد. اين آژانس با مؤسسات خبري اسوشيتدپرس، رويتر، تانيوگ، تاس و شن هوا، همكاري داشت كه اخبار مربوط به افغانستان و وقايع بين‌المللي تبادل مي‌شد.

تئاتر افغانستان
هنر تئاتر به شكل سنتي آن سابقة طولاني در افغانستان دارد. افراد دوره‌گرد، نقال‌ها، سادوها و مداح‌ها با تمثيل صحنه‌هاي رزم و حوادث تاريخي در محل‌هاي بازار و تفريح‌گاه‌ها به هنرنمايي مي‌پرداختند. اما هنر تئاتر به شكل نو و مدرن آن از سال 1330 شمسي مورد توجه قرار گرفت كه هنرمندان در محل‌ها و اماكن مشخص به هنرنمايي مي‌پرداختند.
سينما در افغانستان
صنعت سينما در سال 1326 در افغانستان مورد توجه قرار گرفت. براي نخستين بار هنرمندان افغاني به تهية فيلم اقدام كردند. "عشق و دوستي" به كارگرداني رشيد لطيفي و با بازيگران افغاني به نام‌هاي عبدالرحمن بيتاب و لطيف نشاط ساخته شد و بازيگر زن آن يك خانم هندي بود.
فيلم‌هاي "عقاب" ، "روزگاران" و "اندرز مادر" يكي پس از ديگري ساخته شدند و متعاقبا" استوديوي فيلم‌سازي به نام‌هاي "افغان فيلم" ، "مشعل فيلم" و "آپارسين فيلم" تأسيس شد.
شايان ذكر است كه فيل عشق و دوستي با همكاري سينماي هند تهيه شد.

تلويزيون افغانستان
تلويزيون در سال 1356 از كشور ژاپن خريداري و به افغانستان وارد شد. ساختمان تلويزيون در كنار ساختمان راديو تأسيس گرديد. تعداد دانشجويان افغاني براي آموزش اين وسيلة ارتباطي به كشورهاي ايران، بلغاريا و ژاپن اعزام شدند كه بيشتر آنها كارمندان وزارت اطلاعات و كلتور بودند.
تلويزيون كابل از بخش‌هاي اطلاعات و اخبار، بخش روزنه (نگاه) ، بخش فيلم، بخش موسيقي و نمايشنامه‌ها تشكيل شده بود كه هر بخش وظايف خود را دنبال مي‌كردند.

+ نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 19:16 توسط مهدی زارعی |

تحلیل آماری از هشت دوره انتخابات ریاست جمهوری و میزان مشارکت مردم استان سیستان و بلوچستان

 

 

قسمت دوم :

دراولین دوره انتخابات تعداد 106 نفر نامزد انتخابات ریاست جمهوری بودند .بالاترین میزان مشارکت استانی مربوط به استان مرکزی با 4/88 درصد و پائین ترین میزان مشارکت استانی مربوط به استان کردستان با 83/12 درصد ثبت شده است . در استان سیستان و بلوچستان با داشتن 6 شهرستان ، شهرستان زابل با احتساب 53 درصد بالاترین میزان مشارکت و چابهار با 11 درصد پائین ترین میزان مشارکت در استان را داشته اند . دردومین دوره انتخابات ریاست جمهوری با داشتن 4 نامزد بالاترین میزان مشارکت را استان سمنان با 26/83درصد و استان سیستان و بلوچستان با 8/29درصد پائین ترین میزان مشارکت را به خود اختصاص دادند . در استان سیستان و بلوچستان بیشترین حضور مربوط به شهرستان زاهدان با 40درصد و کمترین حضورراشهرستان چابهاربا12درصد به خود اختصاص داده اند .

بدنبال حادثه جانسوز نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر انتخابات سومین دوره ریاست جمهوری با فاصله 70 روزه در تاریخ 10/7/1360 برگزار شد .از تعداد22687017 نفر واجد شرایط 16847717 نفر در کل کشور درپای صندوق های اخذ رای حاضر شدند که شاهد رشد 02/10 بوده و مشارکت به 26/74 رسید . در این دوره از انتخابات با داشتن 4 نفر نامزد ریاست جمهوری کمترین میزان مشارکت سهم استان سیستان و بلوچستان با 6/47 درصد گردید . در استان هم با توجه به جمعیت واجد شرایط 457280 نفری بیشترین مشارکت متعلق به شهرستان ایرانشهر با 62 درصد و کمترین آن مربوط به چابهار با 40 درصد ثبت و درج شده است .

انتخابات چهارم با 3 نفر نامزد انتخاباتی و پیش بینی 25993802 نفر واجد شرایط رای دادن در کل کشور تنها 14238587 نفردرپای صندوق های اخذ رای شرکت کردند که بیانگر 78/54 درصد یعنی 48/19 درصد کمتر از دوره سوم . در این دوره از انتخابات استان مرکزی با 1/96 درصد بیشترین مشارکت و استان سیستان و بلوچستان با92/31 درصد حائزکمترین مشارکت رادرکشورشده بود . در استان تعداد 551208 نفرحائزرای دادن پیش بینی شده بود که 175968 نفر مبادرت به رای دادن نمودند سهم استان در مشارکت ملی 24/1 درصد بوده است . در استان سیستان و بلوچستان از کل آرای ماخوذه ، بیشترین مشارکت در بین شهرستان های استان متعلق به زاهدان و زابل با 39 درصد و کمترین آن متعلق به چابهار با 21 درصد می باشد .

انتخابات پنجمین دوره ریاست جمهوری درتاریخ 6/5/68 تنها با حضور دو نفر نامزد انتخاباتی در شرایطی برگزار شد که مردم کشورمان در سوک از دست دادن رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره ) عزادار بودند و موادی از قانون اساسی نیز اصلاح گردیده لذا واجدین شرایط رای دادن هم به متمم قانون اساسی و هم در انتخاب رئیس جمهور شرکت می کردند . از کل واجدین شرایط که حدود 30139598 نفر بودند 16452677 نفر در پای صندوق های اخذ رای شرکت داشتند که بیشترین سهم مشارکت ملی مربوط به استان ایلام با 39/85 درصد وپائین ترین میزان مشارکت متعلق به استان سیستان و بلوچستان با 68/38 درصد ثبت شده است . در استان هم حدود 664429 نفرواجد شرایط رای دادن پیش بینی شده بود که 256993 نفر یعنی 68/38 درصد درانتخابات شرکت نمودند . در این دوره سهم استان سیستان و بلوچستان در مشارکت ملی 56/1 درصد بوده است . درپنجمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیشترین مشارکت استانی مربوط به شهرستان چابهاربا 42درصد و پائین ترین میزان مشارکت مربوط به شهرستان ایرانشهربا 36درصد است .

انتخابات ششم درتاریخ 21/3/72 برگزارشد.دراین دوره می بایست از بین 4 نفرنامزد انتخاباتی تنها یک نفر بعنوان رئیس جمهور انتخاب می شد . از بین 33156055 نفرواجدشرایط رای دادن تعداد 16796787 نفرمعادل 66/50 درصددرانتخابات شرکت داشتند .بیشترین مشارکت مربوط به استان ایلام (26/66درصد) و پائین ترین میزان مشارکت مربوط به استان اصفهان (06/42) بوده است .دراستان سیستان و بلوچستان نیز ازتعداد 739575 نفرواجدشرایط رای دادن 317075 نفریعنی 87/42 درصد در انتخابات مشارکت نمودند .سهم مشارکت ملی استان 89/1درصد می باشد .دراین دوره از انتخابات مردم بخش های قصرقند ، نیکشهر، بنت ، فنوج ولاشار که از دو شهرستان چابهار و ایرانشهر انتزاع و شهرستان نیکشهرراتشکیل میدادند با 5/52 درصد بیشترین مشارکت و شهرستان چابهاربا 1/36درصد پائین ترین مشارکت را داشتند .درانتخابات ششم استان سیستان و بلوچستان آقای هاشمی رفسنجانی56/52 درصد ، آقای توکلی 34/35درصد آقای جاسبی33/9 درصد و آقای طاهری09/2 درصد آراء را به خود اختصاص دادند .

هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دوم خردادماه 1376 درکشوربرگزارشد .دراین انتخابات پیش بینی شده بود حدود 36466487 نفرواجد شرایط رای دادن باشند از این تعداد 29076884 نفر یعنی 74/79درصد در پای صندوق های اخذ رای حاضر شدند .بیشترین مشارکت را این بار استان لرستان با 45/106 درصد و پائین ترین میزان مشارکت مجدداٌ نصیب استان سیستان و بلوچستان با 28/65 درصد گردید. در استان هم با توجه به تعداد واجدین شرایط رای دادن (839559 نفر) تعداد 548057 نفر معادل 28/65 درصد در انتخابات شرکت کردند . بیشترین میزان مشارکت در استان مربوط به شهرستان زاهدان با 8/73 درصد و پائین ترین آن متعلق به شهرستان خاش 3/55 درصد می باشد . سهم استان سیستان و بلوچستان در 100 درصد مشارکت ملی 88/1درصد برآورد گردیده است . در استان و در بین 4 نفر نامزد انتخاباتی آقای خاتمی 49/77 درصد ، آقای ناطق نوری 93/19 درصد ، آقای زواره ای 26/1 درصد و آقای ری شهری69/0 درصد آراء را به خود اختصاص دادند .

در هیجدهم خردادماه 1380 باردیگر مردم مسلمان ایران در پای صندوق های اخذ رای شرکت کردند . این بار می بایست از بین 10 نفر نامزد انتخاباتی یک نفر را بعنوان رئیس جمهور انتخاب گردد . جمعیت واجد شرایط حدود 42160230 نفر که 61/66 درصد یعنی 28081930 نفر در انتخابات شرکت کردند . هرچند میزان مشارکت 13/13 درصدکمتراز دوره هفتم بود ولی مردم استان سیستان و بلوچستان ضمن مشارکت 13/70 درصدی توانستند به رقم 50/2 درصدی از 100درصد مشارکت ملی را تامین کنند . بیشترین مشارکت استانی متعلق به یزدی ها (استان یزد با 16/89 درصد) و پائین ترین مشارکت مربوط به آذری ها (استان آذربایجانشرقی با 53.07 درصد ) می باشد . در استان سیستان و بلوچستان از تعداد 1001596 نفر واجد شرایط تعداد 702444 نفر (13/70 درصد ) در پای صندوق های اخذ رای حاضر شدند . در این استان بالاترین مشارکت راشهرستان های زابل (5/83درصد) و چابهار(2/83درصد) وپائین ترین میزان مشارکت را شهرستان خاش (3/51درصد) به نام خود ثبت نمودند  . در انتخابات هشتم آقای خاتمی 97/90 درصد ، آقای توکلی 90/4درصد ، آقای شمخانی 27/2 درصد ، آقای جاسبی 65/0 درصد ، آقای کاشانی 31/0 درصد ، آقای رضوی 13/0 درصد ، آقای غفوری فرد 11/0 درصد، آقای صدر 09/0 درصد ، آقای فلاحیان 07/0درصد و آقای هاشمی طبا 04/0 درصد آراء را به خود اختصاص دادند .

دریک جمع بندی باید اذعان داشت بیشترین مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری مربوط به دوره هفتم با 4 نامزد و 92/79 درصد آرا و کمترین میزان مشارکت مربوط به دوره ششم با 4 نامزد و 66/50 درصد می باشد . پائین ترین درصد مشارکت استانی در طول 8 دوره انتخابات ریاست جمهوری متعلق به استان کردستان با 83/12 درصد در دوره اول است . لازم به توضیح است متوسط شرکت مردم ایران در 8 دوره انتخابات ریاست جمهوری 08/64 درصد می باشد . در استان سیستان و بلوچستان در طول هشت دوره برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بیشترین میزان مشارکت در دور هشتم با 02/77 درصد و پائین ترین میزان مشارکت در دوره دوم انتخابات با 89/28 درصد ثبت شده است .

ذکر این نکته لازم است که بین آمار واجدین شرایط رای دادن آنچه که در سایت وزارت کشور ثبت و درج گردیده و آنچه که در استان اعلام شده اختلاف قابل تاملی وجود دارد بنابراین در این گزارش بصورت مختصر و بویژه در جدول شماره 1 سعی شده علاوه بر آمار استان ، آمار وزارت کشور نیز جهت اطلاع خوانندگان محترم درج گردد .

 

+ نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 7:29 توسط مهدی زارعی |

تحلیل آماری از هشت دوره انتخابات ریاست جمهوری و میزان مشارکت مردم استان سیستان و بلوچستان

قسمت اول :

مقدمه :

اگر انتخابات را یکی از ویژگی های حکومت های مردم سالار بدانیم که در آن مردم با حضور در پای صندوق های اخذ رای نسبت به تعیین روسای دولت ، نمایندگان مجلس ، خبرگان رهبری ، اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستا و ....... جهت انجام امور مربوطه برای یک مدت معیین گزینش می کنند نتیجه می گیریم دخالت شهروندان در سرنوشت سیاسی کشوریکی از مولفه های حکومت های دمکرات و نظام های مبتنی بر دمکراسی ( مردم بر مردم ) است . از سوی دیگرانتخابات یک مشارکت عمومی است که رای دهندگان و نامزدها در چارچوب قانون دارای آزادی عمل هستند که با توجه به سلایق و دیدگاه های شخصی فرد مورد نظر خود را انتخاب می کنند . به تعبیردیگر روشی است که براساس آن مردم در تعیین سرنوشت عمومی جامعه و کشور از طریق حضور درپای صندوق های اخذ رای ایفای نقش می نمایند . براساس اصل ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران امورکشورباید به اتکای آرای عمومی اداره شود از راه انتخاب رئیس جمهور،نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، اعضای شوراهای اسلامی و نظایراینها یا ازطریق همه پرسی که دراصول دیگراین قانون معیین گردیده است . اصل هفتم قانون اساسی نیز با استناد به آیات قرآنی و طبق دستورقرآن کریم ، شوراها ، مجلس شورای اسلامی ، شورای استان ، شهرستان ،شهر، بخش ، روستا و امثالهم را از ارکان تصمیم گیری و اداره امورکشورقلمداد نموده است .

جمهوری اسلامی ایران بعنوان پدیده ای جدید از نظام حکومتی در تاریخ معاصر طرحی بدیع از ساختار حکومتی ایجاد نمود که به تعبیر غربی ها فاقد سابقه قبلی بود . مردم مسلمان ایران که انقلاب خود را به نام اسلام و با تبعیت ازرهبری فرزانه ، اندیشمند و سیاستمداری دینی آغاز کرد نظام خود را بر دو پایه مردم سالاری و دین محوری بنا نهاد .حکومتی که در عین رعایت اصول مردم سالاری و به رسمیت شناختن حقوق و ایفای نقش موثروتعیین کننده مردم در عرصه های مختلف تعیین سرنوشت ، قرآن و اصول اسلامی را مبنائ حرکت و سیاستگزاری خود در عرصه های داخلی و بین المللی قرار داده و خود را تبدیل به الگویی مدرن برای سایرملل و ممالک نماید .

درآستانه برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران و اولین میاندوره ای حوزه انتخابیه ایرانشهر و به منظور ایجاد یک دید کلی و نگرش تحلیلی از چگونگی روند برگزاری  انتخابات در استان و تبیین نحوه مشارکت مردم در انتخابات و نشان دادن فرآیند مشارکت سیاسی در استان و حرکت به سمت و سوی همگرایی بااین مولفه درسطح ملی برآن شدیم تا نتایج هشت انتخابات ریاست جمهوری در سیستان و بلوچستان و میزان مشارکت دراین هشت انتخاب را در سطوح ملی و منطقه ای در جداول آماری گردآوریم تا امکان مقایسه ،تجزیه و تحلیل ، نتیجه گیری های متنوع و امکان پیش بینی و تلاش برای تحقق سیاست نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که همانا گسترش و توسعه مشارکت عمومی در انتخابات پیش روست رافراهم کرده باشیم.

درجدول شماره یک جمعیت واجد شرایط و تعداد شرکت کنندگان در هشت دوره انتخابات ریاست جمهوری جمع آوری شده است . معدل درصد حضور مردم استان در شش دوره انتخابات ریاست جمهوری 23/36 بوده ولی در دور هفتم و هشتم به یکباره از رشد قابل توجهی برخوردار میگردد . بطوریکه به صورت مشخص در مرحله هفتم میزان مشارکت به 47/67 درصد میرسد که از متوسط شش دوره قبلی حدود 23/31 بیشتر بوده و در دوره هشتم با درصد مشارکت 02/77 دقیقاٌ 55/9 درصد نسبت به دوره هفتم رشد صعودی داشته که بیانگر مشارکت بالای سیاسی مردم استان در تعیین رئیس جمهور می باشد .

در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در تاریخ 5/11/1358 برگزارگردید از تعداد کل 416500 نفر جمعیت واجد شرایط رای دادن در استان 143249 نفر در پای صندوق های اخذ رای حضور یافته که درصد مشارکت آن 39/34 درصد و در سطح ملی 1/1درصد کل کشور بوده است . لازم به توضیح است از جمعیت 20993643 نفر آمار واجد شرایط کشور 14152887 نفر که معدل 42/67 درصد می باشد در انتخابات شرکت کرده اند .

در دومین انتخابات ریاست جمهوری که در تاریخ 2/5/1360 برگزارشد تعداد جمعیت واجد شرایط رای دادن در استان سیستان و بلوچستان 457280 نفر که تعداد 136290 نفر مبادرت به رای دادن نموده و این مشارکت 80/29 اعلام گردیده که در سطح ملی 94/0 درصد برآورد گردیده . گفتنی است در این دوره از انتخابات تعداد کل جمعیت واجد شرایط رای دادن در کشور 22687017 نفر بوده که مشارکت ملی آن 64.24 بوده است .

 

+ نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 7:27 توسط مهدی زارعی |

5ـ4ـ هزينه نيروي انساني

محاسبه حقوق و مزايا پرسنل واحد توليدي بر اساس جداول رسمي حقوقي پيشنهاد وزارت صنايع صورت گرفته جدول (7ـ4 ) تعداد كاركنان و حقوق آنه جمع‌بندي گرديده است . مبلغ مزايا و اضافه كاري كاكنان با افزايش مدت پرداخت حقوق تا سقف 14 ماه به حساب آمده است .

  

جدول (7ـ4) حقوق و مزاياي پرسنلي

عنوان شغل

تعداد (نفر)

حقوق ماهيانه ( ريال‌)

مجموع حقوق ماهيانه

كل پرداخت ساليانه 14 ماه (‌ميليون ريال‌)

مدير كارخانه و مدير فني

1

8.000.000

8.000.000

112

مهندس

2

6.000.000

12.000.000

168

تكنسين

4

4.000.000

16.000.000

224

پرسنل خط توليد

24

2.000.000

48.000.000

672

حسابدار و تداركات

3

4.000.000

12.000.000

168

تاسيسات

1

4.000.000

4.000.000

56

مسئول آزمايشگاه

1

6.000.000

6.000.000

84

جوشكار و آروماتور بند درجه 1

2

3.000.000

6.000.000

84

كارگر جوشكار و آرماتوربند

5

2.000.000

10.000.000

240

راننده پايه 1

4

4.000.000

16.000.000

224

راننده معمولي

2

2.500.000

5.0000.000

70

نگهبان

2

3.000.000

6.000.000

84

جمع

51

2086

بيمه

23%

7/479

جمع كل حقوق و بيمه

2566

 

اين كارخانه در 3 شيفت فعاليت مي كند و به دليل فني بودن كار حضور كليه كادر فني در هر شيفت لازم است لذا هزينه پرسنلي عملاً 3 برابر محاسبه مي‌گردد .

 6ـ4ـ هزينه لوازم اداري و دفتري

 

لوازم اداري و دفتري شامل ميز ، صندلي ، نوشت افزار ،‌ماشينهاي اداري و تحرير و نظاير آن براي يك واحد توليدي ضروري بوده و با عنايت به تعداد كاركنان اين واحد و ادغام كليه فعاليت‌ها و تشكيلات دفتر مركزي در مجموعه وظايف اين بخش ( بواسطه عدم پيش‌بيني دفتر مركزي به جهت سهولت در برنامه‌ريزي و حذف هزينه‌هاي اضافي و غير ضروري ) بخسي از هزينه‌هاي آن در مجموع در نظر گرفته شده كه مقدار كلي آن معادل 200 ميليون ريال برآورد ميگردد .

 

 

7ـ 4ـ هزينه‌هاي قبل از بهره برداري و ساير هزينه‌ها

 

تداركات اوليه و طي كليه مراحل طرح از بدو اخذ مجوز احداث تا مرحله نصب و راه‌اندازي كارخانه مستلزم صرف هزينه‌هايي خواهد بود كه متناسب با انواع و ابعاد طرح و شرايط اقتصادي ميزان آن متغيير بوده ، از اينرو كليه مخارج مرتبط با اين مسائل به صورت درصدي از سرمايه‌گذاري پيش‌بيني شده محاسبه ميگردند كه تحت عناوين هزينه‌هاي مطالعات مقدماتي ،‌تهيه طرح ، آموزشهاي اوليه ، دريافت وام و تسهيلات بانكي و مشاوره‌هاي مهندسي به شرح زير برآورد ميگردد .

 

 

 

رديف

هزينه‌هاي قبل از بهره‌برداري

ميليون ريال

1

هزينه مشاوره از فاز صفر تا پنج

13.000

2

هزينه‌هاي مربوط به دريافت تسهيلات بانكي

2000

3

هزينه راه‌اندازي و بهره‌برداري آزمايشي

400

4

هزينه جاري در دوره اجراي طرح (18 ماه )

2000

 

جمع

17400

 

8ـ4ـ تعيين سرمايه‌گذاريهاي ثابت

 

با توجه به هزينه‌هاي محاسبه شده در بخشهاي گذشته سرمايه ثابت به شرح جدول (8ـ4) محاسبه ميگردد .

رديف

اجزاء سرمايه ثابت

ميليون ريال

1

زمين

20000

2

ساختمان و محوطه‌سازي

5/81882

3

ماشين‌آلات و تجهيزات توليدي

000 200

4

تجهيزات و تاسيسات عمومي و حمل و نقل

5914

5

اثاثيه و لوازماداري

200

6

هزينه‌هاي قبل از بهره‌برداري

17400

7

هزينه‌هاي پيش‌بيني نشده 10%

5/32549

جمع

909 357

 

9ـ4ـ  محاسبه سرمايه در گردش

 

 

رديف

اجزاء سرمايه در گردش

ميليون ريال

1

مواد اوليه

21270 ( سه ماهه)

2

حقوق و مزاياي پرسنل

1924 (سه ماهه )

3

هزينه‌هاي جاري (آب ـ برق ـ سوخت )‌

6/66

4

هزينه‌هاي فروش

100

جمع

23361ميليون ريال

 

10ـ4ـ محاسبه سرمايه‌گذاري كل

 

سرمايه گذاري كل واحد توليدي مشتمل بر دو بخش دارائيهاي ثابت و سرمايه در گردش بوده كه ذيلاً محاسبه ميگردد .

ميليون ريال                                             سرمايه در گردش + سرمايه ثابت = سرمايه‌گذاري كل

                                                                23361   +  357909       =             381270                

 

11ـ4ـ محاسبه هزينه تسهيلات بانكي

 

از كل سرمايه گذاري برآورده شده پيش‌بيني ميگردد كه 10 درصد آن سرمايه نقدي و 90 درصد بقيه از تسهيلات بانكي بلند مدت استفاده گردد به شرح زير :

 

سرمايه نقدي : 38127 ميليون ريال

تسهيلات بلند مدت :343143 ميليون ريال 

 

با احتساب 7% نرخ هزينه تسهيلات مالي بلند مدت و در نظر گرفتن دوره هشت ساله بازپرداخت هزينه تسهيلات بانكي بلند مدت به طور متوسط ساليانه برابر 575 15 ميليون ريال خواهد بود .

 

12ـ4ـ محاسبه هزينه تعميرات و نگهداري

 

جدول (10ـ4) هزينه تعميرات و نگهداري را نشان ميدهد .

 

جدول (10ـ 4)

رديف

شرح

درصد

هزينه تعميرو نگهداري (‌ميليون ريال )

1

ساختمانها و محوطه سازي

2%

1638

2

ماشين‌آلات و تجهيزات توليدي

3%

6000

3

تجهيزات و تاسيسات عمومي و وسايل نقليه

10%

594

4

اثاثيه اداري

10%

20

5

پيش‌بيني نشده

4%

330

جمع

8582 ميليون ريال

 

 

13ـ4ـ  محاسبه هزينه‌هاي استهلاك

 

 

جدول (11ـ4 ) محاسبه هزينه استهلاك بشرح زير نشان ميدهد .

 

 

جدول شماره (11ـ4)‌هزينه استهلاك

 

رديف

شرح

درصد استهلاك

هزينه استهلاك (‌ميليون ريال )

1

ساختمان و محوطه سازي

8%

6550

2

ماشين آلات توليدي

10%

20000

3

تاسيسات عمومي و  وسايط نقليه

10%

591

4

اثاثيه و لوازم اداري

20%

40

5

هزينه‌هاي پيش‌بيني نشده

15%

4077

جمع

31258ميليون ريال

 

 

14ـ4ـ محاسبه هزينه‌هاي عملياتي

 

رديف

شرح

ميليون ريال

1

هزينه‌هاي غير پرسنلي دفتر مركزي

ــــــ

2

هزينه‌هاي جاري آزمايشگاه

100

3

هزينه‌هاي فروش

400

جمع

500

 

15ـ4ـ قيمت تمام شده محصول و تفكيك هزينه‌هاي ثابت و متغيير

 

1ـ15ـ4ـ  محاسبه هزيه ثابت توليد :

 

جدول (12ـ4)

رديف

شرح

درصد تفكيك

ميليون ريال

1

حقوق و مزاياي كاركنان

85%

6543

2

انواع انرژي

20%

3/53

3

هزينه استهلاك

100%

31258

4

هزينه تعميرو نگهداري

10%

858

5

هزينه‌هاي پيش‌بيني نشده توليد

5%

2700

6

هزينه بيمه كارخانه

100%

100

7

كارمزرد تسهيلات دريافتي

100%

15575

جمع

57107

 

2ـ15ـ4ـ محاسبه هزينه‌هاي متغيير توليد

 

هزينه متغيير توليد به شرح جدول 13ـ4 ميباشد .

جدول (13ـ4)  هزينه متغيير توليد

رديف

شرح

درصد تفكيك

ريال ( هزينه متغيير )

1

مواد اوليه  قطعات

100

5/85081

2

حقوق و مزاياي كاركنان

15

7/1154

3

انواع انرژي

80

3/213

4

هزينه تعمير و نگهداري

90

7724

5

هزينه‌هاي عملياتي

100

500

6

هزينه پيش بيني نشده توليد

5

2700

جمع

5/97373ميليون ريال

 

 16ـ4ـ محاسبه قيمت تمام شده توليد

 

قيمت تمام شده واحد توليد از تقسيم كل هزينه توليد به ظرفيت توليد محاسبه ميگردد .

بر اساس هزينه ثابت توليد و هزينه متغير توليد كه در مبحث قبل محاسبه گرديد . كل هزينه توليد كه مجموع اين دو هزينه را شامل ميشود 154480 ميليون ريال ميگردد . در نتيجه قيمت تمام شده به شرح زير محاسبه ميگردد .

 

                                                           154480                    كل هزينه

ريال /متر مكعب 343288 = ـــــــــ = ــــــــــ قيمت تمام شده محصول

پانل                                                     450000               ظرفيت سالانه

هر متر مربع ديوار دوپل پانل بتني 250 كيلو وزن دارد با در نظر گرفتن وزن مخصوص 2/2 براي بتن توليدي قيمت هر متر مربع ديوار بتني 39010 ريال مي‌شود

براي هر متر مربع خانه پيش‌ساخته 3 متر ديوار و يك متر كف پيش‌بيني مي‌كنند . لذا قيمت پانلهاي خانه‌هاي پيش‌ساخته به ازاء هر متر مربع زير بنا 156040ريال مي‌گردد .

هزينه حمل و هزينه نصب به ازاي هر متر مربع زير بناي ساختمان 10000 ريال محاسبه مي‌شود .

اين شرايط عملاً مساوي است با 70% پيشرفت فيزيكي ساختمان به روش معمول ، چون نيازي به گچ و خاك ، كچ‌كاري ،‌زيرسازي كف و لوله كشي برق و آب نداريم .  پس با متر مربعي حدود 16 هزار تومان عملاً 70 درصد ساختمان تكميل شده است .

 

17ـ4ـ قيمت فروش محصول

 

با توجه به قيمت تمام شده محصول و توضيحات ارائه شده قيمت فروش هر متر مكعب پانل توليدي 512742 ريال خواهد بود . قيمت فروش محاسبه شده در حال حاضر در مقايسه با قيمت بازار بسيار مناسب ميباشد .

اين كارخانه ساليانه 3.300.000 متر مربع پانل توليد ميكند .

 

18ـ4ـ سود ساليانه

 

سود ساليانه محصول درحداكثر ظرفيت توليد بر اساس قيمت فروش پيش‌بيني شده و قيمت تمام شده معادل 76254ميليون ريال خواهد بود .

76254 = ( 154480- 230734 )

 

19ـ4ـ محاسبه نقطه سربسر

 

                   100×57107 ريال                             100× هزينه ثابت

8/42 = ـــــــــــــــ  =    ــــــــــــــ = درصد توليد در نقطه سربهسر

                          97373 -230734              هزينه متغير ـ فروش كل

 

20ـ4ـ محاسبه نرخ برگشت سرمايه

محاسبه نرخ برگشت سرمايه

 

                                 76254                         سود سالانه

  20  = 100× ــــــــ = ــــــــــــــ = نرخ برگشت سرمايه

                               381270                   سرمايه گذاري كل

 

سالهاي برگشت سرمايه : 5 سال

و با احتساب دوره اجراي پروژه حدود 7 سال

 

21ـ 4 ـ محاسبه ارزش افزوده

 

شرح

ميليون  ريال

حقوق كارگران و كارمندان

6258

بيمه و ماليات كارگران و كارمندان

144

استهلاك

31258

هزينه‌هاي فروش

400

سود ساليانه

76254

ساير (5درصد )

5715

جمع

120030

           كل ارزش افزوده

100× ــــــــــــ = درصد ارزش افزوده بر مبناي هزينه توليد

                فروش كل

                                          120030

07/35% = 100× ـــــــــــ =

                                         230734

 

 

22ـ4 ـ نتيجه‌گيري

 

نتايج محاسبات مالي طرح و شاخصهاي اقتصادي طرح حاكي از سود آوري طرح ميباشد . در اين راستا ميتوان بر شاخصهاي اصلي از قبيل ارزش افزوده ، نقطه سر به سر ، سالهاي  برگشت سرمايه و سود‌اوري طرح تاكيد نمود . اين حالت دليل بر توجيه‌پذيري و پايداري اقتصادي طرح و وجود اطمينان كافي در سرمايه‌گذاري براي احداث اينگونه واحد‌ها ميباشد .

اين واحد با ظرفيت توليد خود مي‌تواند پانلهاي احداث 13 هزار واحد مسكوني را توليد نمايد و با توجه به نياز به حداقل 5 ميليون واحد مسكوني در كشور ، ما مي‌توانيم چندين واحد احداث نمائيم .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 12:37 توسط مهدی زارعی |

فصل چهارم

برآوردهاي مالي

  

مقدمه

هدف اقتصادي عمده از احداث يك واحد صنعتي ، حصول سود مناسب با حداقل سرمايه ميباشد . لذا پس از شكل گيري ايده اوليه ، اولين مسئاله‌اي كه سرمايه‌گذار با آن مواجه ميباشد ، ميزان سرمايه مورد نياز براي طرح و سود عايد از آن خواهد بود . براي اينكار نياز به شناخت جامع از تمام مقتضيات طرح ، از قبيل مشخصات فني ماشين‌آلات ، زمين ، ساختمان سازي و امكانات رفاهي و خدماتي احساس ميگردد . علاوه بر شناخت مقتضيات طرح بايد تصور جامعي از ميزان عرضه و تقاضا در بازار و قيمت فعلي محصول وجود دشته باشد كه از مقايسه هزينه توليد محصولات و قيمت عرضه مناسب در بازار ميزان سود‌آوري طرح تعيين ميگردد .

پس از طي مراحل بررسيهاي كمي در فصل گذشته ، بحث در مورد ميزان هزينه لازم براي تمام موارد ضروري طرح اعم از سرمايه‌هاي ثابت و در گردش گنجانده شده كه مباني تصميم ‌گيري در موارد متعددي چون محاسبه سرمايه‌ اوليه ،‌ميزان كمكهاي اعطايي از سوي نهادهاي ذيربط و سرانجام توانايي طرح در تامين انتظارات اقتصادي سرمايه‌گذار از نظر ميزان سود عايده ، مدت سوددهي و بازگشت سرمايه اوليه قرار گرفته و در اين راستا، استفاده از شاخصها و معيارهاي آماري نظير نقطه سر به سر ، نرخ بازگشت سرمايه ، راهگشاي خوبي جهت اتخاذ تصميمات مقتضي خواهد بود . در اين طرح نتايج مناسب و منطقي حاصله براي پارامترهاي فوق نشانگر سمت‌گيري درست و معقول در طراحي ، انتخاب و برنامه‌ريزي تمام عوامل دخيل در ايجاد اين صنعتي و پتانسيل محصول مورد نظر براي احراز جايگاه مناسب در صنايع داخلي ميباشد .

 

  

1ـ4ـ هزينه مواد اوليه

 

مواد اوليه مورد نياز همانطوريكه در بخش 7ـ3 مطرح گرديد شامل سيمان ، شن و ماسه ،‌ميلگرد ، سيم جوش و سيم آرماتوربندي ميباشد . هزينه حمل و نقل به هزينه‌هاي خريد مواد اوليه اضافه گرديده . با توجه به اينكه شن و ماسه اعظم مواد اوليه مصرفي را تشكيل ميدهد جهت كاهش هزينه حمل و نقل ميبايست سعي گردد محل احداث واحد در مجاورت و يا حتي الامكان در نزديكي واحدهاي توليد شن و ماسه باشد .

 

 

جدول (1ـ4) هزينه مواد اوليه مصرفي

رديف

مواد اوليه

مصرف ساليانه

واحد

قيمت واحد ( ريال )

قيمت كل (ميليون ريال )

1

سيمان پرتلند

135000

تن

450000

60750

2

شن شكسته

540000

تن

18000

9720

3

ماسه شسته

450000

تن

32000

14400

4

ميلگرد با قطر‌هاي مختلف

45000

تن

4600

207

5

سيم آرماتوربندي

900

تن

5000

5/4

5/85081 ميليون ريال

 

2ـ4 ـ هزينه تجهيزات و ماشين آلات فرآيند

 

قيمت دستگاهها و تجهيزات واحد توليدي با استعلام از شركتهاي توليد كننده مختلف و در نظرگرفتن حد ميانگين قابل قبول و اعمال نظريات تجربي تعيين شده . قيمت تجهيزات جنبي تلفيقي از قيمتهاي متداول در بازار ميباشد . خوشبختانه بخشي از ماشين‌آلات و تجهيزات مورد نياز طرح قابل ساخت در داخل توسط سازندگان داخلي ميباشد . هزينه نهايي تجهيزات و ماشين‌آلالت مورد نياز واحد با توجه به تعداد و تنوع ماشين‌آلات بررسي شده در فصل قبل در جدول (2ـ4) منعكس گرديده است .

 

هزينه كامل ماشين‌آلات و تجهيزات 200 ميليارد ريال برآورد گرديده است .

 

 

3ـ4ـ هزينه احداث ساختمانها و عمليات عمراني واحد توليدي

 

در فصل سوم ضمن برآورد ساختمانهاي مورد نياز ، اطلاعاتي مانند موارد استفاده مساحت جايگاه آنها نسبت به بقيه قسمتهاي واحد ارائه شده است . علاوه بر ساختمان سازي عمليات مقدماتي ديگري مانند محوطه‌سازي ، تسطيح و آماده ‌سازي زمين و غيره صورت ميگيرد كه بر هزينه ساختمان سازي كارخانه افزوده ميشود . هزينه احداث ساختمانهاي مختلف متناسب با عوامل محيطي ، نوع مصالح و ساير ملاحضات فني قابل تعيين بوده كه جهت اعمال حد متوسطي از كليه اين پارامترها از اطلاعات توصيه شده توسط مزارت صنايع استفاده ميشود . در جدول (3ـ4) نتايج محاسبات هزينه احداث ابنيه ، خريد ، زمين و ... بصورت ارقامك كلي ارائه گرديده :

 

 

جدول (3ـ4) برآورد هزينه ساختمان و زمين

رديف

نام ساختمان

مساحت ( متر مربع)

هزينه واحد ( ريال )

هزينه كل ( ميليون ريال )

1

ساختمان توليد

10000

6000000

60000

2

انبار

1000

000 000 2

2000

3

كارگاه آرماتوربندي و قالب سازي

1000

1.500.000

1500

4

ساختمان اداري رفاهي و نگهباني

207

2.500.000

5/517

5

ساختمان تاسيسات

80

3.000.000

160

6

تسطيح و خاكبرداري

50.000

300.000

15000

7

فضاي سبز

5000

400.000

2000

8

آسفالت و پياده‌روسازي

500

600.000

300

9

ديوار كشي با بلوك

900 متر طول

450.000

405

جمع هزينه‌هاي عمراني                                                                     5/ 81882 ميليون ريال

 

خريد زمين

50.000

400.000

20000

جمع كل                                                                                                                                     5/ 101882

 

 

 

 

 4ـ4 ـ هزينه تاسيسات زير بنايي و تجهيزات حمل و نقل

 

تاسيسات زيربنايي و تجهيزات جنبي يك واحد شامل وسايل حمل و نقل داخلي و سرويس كاركنان ،‌تاسيسات آب و برق ، تجهيزات سوخت رساني و اطفاء حريق و تاسيسات سرمايش و گرمايش ميباشد كه در ادامه اين بحث هزينه آنها برآورد ميگردد .

 

1ـ4ـ4ـ هزينه وسايل نقليه

 

وسايل نقليه مطابق بحث فصل گذشته شامل وسايل رفت و آمد مديريت و پرسنل ، تداركات و حمل و نقل مواد و محصولات ميباشد . هزينه اين بخش در جدول 4ـ4 درج شده .

  

 

جدول (4ـ4) هزينه وسايل حمل و نقل

نوع وسيله نقليه

تعداد دستگاه

قيمت كل (‌ميليون ريال‌)

پژو

2

200

وانت بار

1

70

ميني‌بوس

1

200

ليفتراك 2 تن

4

1000

كاميون جرثقيل كفي

1

200

جمع

9

1670

 

  

2ـ4ـ4ـ هزينه برق مصرفي و تاسيسات مربوطه

 

انرژي الكتريكي واحد به طور عمده توسط ماشين‌آلات توليد ،‌روشنايي و تاسيسات جنبي مصرف ميشود . طبق برآوردهاي انجام شده در فصل قبل ،‌جمع برق مصرفي در روز معادل 6468 كيلو وات ساعت و با در نظر گرفتن 275 روز كاري در سال ميزان برق مصرفي ساليانه برابر 1778700 كيلو وات ساعت خواهد بود . و از اينجاهزينه كلي مصرف برق با احتساب نرخ هر كيلو وات ساعت معادل 60 ريال ، برابر 106.722.000 ريال برآورد ميشود .

علاوه بر هزينه فوق جهت اخذ انشعاب ، حق اشتراك ، تاسيسات محل ( نظير سيم كشي و احداث پست و ساير هزينه‌ها 3000 ميليون ريال منظور ميگردد . با احتساب هزينه يك ژنراتور برق به قيمت تقريبي 200 ميليون ريال ، هزينه كل تجهيزات برق برابر 1200 ميليون ريال خواهد بود .

 

3ـ4ـ4ـ هزينه‌هاي آب مصرفي و تاسيسات مربوط

 

آب مورد نياز اين واحد توليدي همانگونه كه در فصل گذسته محاسبه گرديد روزانه جمعاً 352500 ليتر و در نتيجه مصرف سالانه 96937 متر مكعب خواهد بود . همچنين جهت حفر چاه و خريد پمپ و لوله‌كشي‌هاي مربوطه 65.000.000 ريال . منبع ذخيره 2000 متر مكعبي بتني هوايي با پمپ و لوله كشي 800.000.000 ريال منظور ميگردد . همچنين جهت فاضلاب يك حلقه چاه  با هزينه 20.000.000 ريال پيش‌بيني ميگرددد .

 

4ـ4ـ4ـ هزينه تاسيسات گرمايش و سرمايش

 

سيستمهاي حرارتي و برودتي پيش‌بيني شده شامل ديگ بخار يك تن كولر آبي و سيستم گرمايش مركزي ميباشد . هزينه نصب شوفاژ در ساختمانهاي اداري و توليد 100.0000.000 ريال ،‌هزينه تهيه كولر به تعداد 7 دستگاه 7.000.000 ريال برآورد ميگردد . ضمناً جهت تهيه ديگ بخار يك تن بال سختي‌گير ،‌هزينه نصب و لوله‌كشي 100.000.000 ريال پيش‌بيني ميگردد .

 

  

5ـ4ـ4ـ هزينه سوخت مصرفي و تاسيسات مربوطه

 

سوخت مصرفي واحد بر اساس محاسبات شامل 134750 ليتر گازوئيل و49750 ليتر بنزين در سال ميباشد . با توجه به نرخ گازوئيل150ريال و بنزين 800 ريال هر ليتر هزينه گازوئيل 20.212.500 ريال و هزينه سالانه سوخت بنزين 39800000 ريال برآورد ميگردد . همچنين متناسب با مصرف روزانه فوق سوخت گازوئيل يك مخزن دوازده هزار ليتري براي مصرف حدود يك ماه ، همراه با تجهيزات جنبي از قبيل لوله‌كشي ، پمپ و تاسيسات جنبي در نظر گرفته شده كه براي آن جمعاً هزينه‌اي معادل 12.000.000 ريال منظور ميشود .

 

6ـ4ـ4ـ هزينه تجهيزات اطفاء حريق

 

به منظور تامين شرايط ايمني بيشتر و پيشگيري از حوادث احتمالي ناشي از آتش‌سوزي در واحد تعدادي كپسول آتش‌نشاني با هزينه‌هاي معادل 30.000.000 ريال در طرح گنجانده شده كه اين رقم با توجه به محدوديت استفاده از مواد آتش‌زا برآورد شده است .

 

7ـ4ـ4ـ  جمع بندي هزينه تاسيساتي ،‌حمل و نقل

 

جداول (5ـ4) و (6ـ4) حاوي كليه اطلاعات مربوط به قيمت و هزينه جاري واحدهاي بررسي شده در اين بخش ميباشد .

 

جدول (5ـ4) هزينه آب و برق و سوخت ساليانه

رديف

نوع مصرف

مقدار

واحد

هزينه ساليانه (‌ميليون ريال‌)

1

برق

1.778.700

كيلو وات

7/106

2

آب

100.000

متر مكعب

100

3

گازوئيل

134750

ليتر

2/20

4

بنزين

4975

ليتر

8/39

جمع

7/266 ميليون ريال

 

  

جدول شماره (6ـ4) قيمت و هزينه تاسيسات و تجهيزات جنبي واحد

رديف

نوع تاسيسات

مقدار

هزينه واحد (ريال)

هزينه تاسيسات (ميليون ريال )

1

وسايل نفليه حمل و نقل

9 دستگاه

 

1670

2

انشعاب برق و تاسيسات مربوطه

 

 

3000

3

ژنراتور

100كيلو وات

 

200

4

حفر چاه آب و تاسيسات مربوطه + چاه فاضلاب منبع آب ، پمپ و لوله‌كشي آن

 

 

885

5

تاسيسات گرمايش و سرمايش و ديگ بخار

 

 

117

6

منع سوخت با تجهيزات

12 متر مكعب

 

12

 

تجهيزات اطفاء حريق

 

 

30

جمع

5914ميليون ريال

  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 12:33 توسط مهدی زارعی |

   

Text Box: امور اداري 


Text Box: مسئول كنترل كيفيت Text Box: تكنسين‌هاي خط توليد Text Box: واحد تعميرات و قالب سازي Text Box: مهندس مسئول خط توليد Text Box: واحد خدمات و تداركات Text Box:   مدير عامل و مدير فني Text Box: كارگران خط توليد Text Box: واحد تاسيسات Text Box: امور انبارها Text Box: خط توليد.

.10ـ 3ـ ساختمانها و مساحت كارخانه

 

در اين واحد ساختمان اصلي متعلق به خط توليد  ( بتن ريزي ) ، كيورينگ ميباشد كه در كنار آن ساختمانهاي اداري و انبار قرار گرفته است . برآورد مساحت و نحوه جاگيري ساختمانهاي مختلف كارخانه در ادامه اين قسمت صورت ميگيرد .

 

1ـ10ـ3ـ ساختمان سالن توليد

 

دستگاه مركزي بتون در فضاي باز كارخانه و در پشت سالن توليد قرار ميگيرد . سالن توليد شامل ميزهاي ويبره و در انتهاي آن قسمت كيورينگ قطعات ميباشد . در سالن توليد 8 خط توليد قرار گرفته هر خط توليد تشكيل شده از يك رديف ميز ويبره كه بروي آن قالب قطعات قرار مي‌گيرد . عرض هر ميز دو متر و فاصله هر ميز از يكديگر حدود 3 متر ميباشد تا عمليات توليد و رفت و آمد به راحتي انجام گيرد عرض سالن توليد 60 متر و طول آن با توجه به تنوع قالب و وسعت زياد هر كدام حدوداً 160 متر خواهد بود . بطور متوسط هر خط توليد روزانه قادر به تهيه 280 متر مكعب محصول خواهد بود در انتها هر خط توليد اتاق كيورينگ   ساخته ميشود . دستگاه مولد بخار ، بخار لازم را تامين ميكند . مساحت كل اتاقهاي كيورينگ 250 متر مربع ميباشد .

سالن يك پارچه به مساحت 11000 متر مربع و با ارتفاع 25 مترخواهد بود .

 

2ـ10ـ3 ـ انبارها

 

همانگونه كه قبلاً بحث شد مواد اوليه شامل مصالح سنگي ، آرماتور وسيمان ميباشد . مصالح سنگي در فضاي بازكارخانه دپو ميگرد . سيمان نيز در سيلوي ذخيره سيمان نگهداري ميگرد د . انبارها تنها جهت نگهداري آهن آلات قالبهاي اضافي و قطعات پيش‌بيني ميگردد . با توجه به حجم آهن آلات مصرفي كه در يكماه ذخيره ميگردد و حدود 3700تن ميباشد ، انباري به مساحت 1000 متر مربع جهت انبار نمودن اين ميزان ميلگرد و همچنين قالبهاي اضافي كافي به نظر ميرسد .

 

 

3ـ10ـ3ـ‌كارگاه آرماتور بندي

 

حجم توليدي مورد نظر كارخانه وجود كارگاه آرماتوربندي با مشخصات ذيل را ايجاب مي‌نمايد .

ـ فضاي مناسب در رابطه با حجم توليد

ـ تجهيزات مكانيكي كافي

ـ ارتباط ارگانيك با سالنهاي توليد

ـ دسترسي به انبار آهن آلات

 

 

به منظور ايجاد فضاي لازم سالني لازم سالني به مساحت 800 متر پيش بيني شده تا اكيپ آرماتور بند بتوانند ضمن برخورداري از فضاي پوشيده و مستقل از عوامل جوي كار خود را انجام دهند .

 

 

4ـ10ـ3ـ كارگاه قالب سازي و تعميرات

 

يكي از قسمتهاي بسيار عمده كارخانه كارگاه قالب سازي است . با توجه به لزوم فضاي كافي جهت ساخت قابها ، بستن آنها و تعميرات قالبها حداقل 200 متر مربع فضاي مورد نياز ميباشد .

 

 

5ـ10ـ3ـ ساختمانهاي اداري

 

ساختمانهاي اداري شامل يك اتاق براي مدير كارخانه ، اتاق حسابداري ، يك اتاق براي هماهنگي امور خدماتي و تداركاتي و يك اتاق استراحت براي كارمندان ميباشد . اتاق مديريت داراي مساحتي معادل 30 متر مربع و به ازاي هر كدام از كاركنان اين بخش 10 متر مربع در نظر گرفته ميشود . بنابراين مساحت كلي عبارتست از :

70=4×10+30= مساحت زير بناي اداري

 

 

6ـ 10ـ3ـ ديگر ساختمانهاي خدماتي و تاسيسات

براي نمازخانه و رستوران جهت صرف غذا نيز فضايي پيش‌بيني گرديده كه با احتساب 5/1 متر مربع به ازاي هر نفر در اين خصوص جمعاً 77 متر مربع مساحت منظور ميشود . براي استقرار نگهباني اتاقي به مساحت 20 متر مربع در نظر گرفته شده كه جمع مساحت خدماتي و نگهباني 97 متر مربع خواهد شد . با در نظر گرفتن يك متر مربع به ازاي هر پرسنل توليدي جهت سرويس بهداشتي و رخت‌كن 40 متر مربع در اين خصوص پيش‌بييني ميگرد . دو اتاق يكي براي تاسيسات آب و ديگري براي سيستم گرمايش مركزي و مولد بخار به مساحت كلي 30 متر مربع و يك اتاق جهت نصب پست برق 20 كيلو واتي به مساحت 50 متر مربع اختصاص داده ميشود . جمع‌بندي ساختمانهاي مورد نياز در جدول (6ـ3) درج شده است .

 

جدول (6ـ3) ساختمانهاي مورد نياز

 

رديف

نوع ساختمان

مساحت متر مربع

1

ساختمان سالن توليد و كيورينگ

                    10000

2

انبار مواد اوليه

1000

3

كارگاه آرماتوربندي و قالب سازي

1000

4

ساختمان اداري

70

5

ساختمان رفاهي ، خدماتي و سرايداري

137

6

ساختمان تاسيسات

80

مجموع

12287

 

  

7ـ10ـ3ـ مساحت كلي كارخانه ، فضاي سبز ، پاركينگ و محوطه سازي

 

 

زمين مورد نياز كارخانه متناسب با زيربناي ساختمانها و معمولاً 3 الي 5 برابر آن در نظر گرفته ميشود . از آنجائيكه در اين كارخانه قطعات توليدي و همچنين مصالح سنگي در محوطه كارذخانه دپو ميگردد ، زمين مورد نياز بيش از ضرايب فوق ميباشد . مقدار محوطه لازم جهت دپوي مصالح سنگي مصرف يك ماه حداقل 82500 متر مربع به شرح زير خواهد بود :

مصرف ساليانه شن و ماسه :     990000                      متر مكعب

مصرف يك ماه شن و ماسه     82500                         متر مكعب

 

 

با احتساب ارتفاع دپو مصالح به ميزان 3 متر

فضاي لازم دپو :                                                                        متر مربع   27500= 3- 82500

 

ضمناً در خصوص محصولات ساخته شده با توجه به اينكه توليدات اكثراً بر اساس سفارشات و قراردادها ميباشد مدت زمان دپوي آن محدود ميباشد . حداكثر ده روز در نظر گرفته شده است .

 

توليدات روزانه              1636 متر مكعب

توليدات ده روز                         16360 متر مكعب

 

چنانچه قطعات تا ارتفاع دو متر بر روي هم قرار گيرد فضاي لازم جهت دپوي آن با احتساب 20% فضاي باز مابين قطعات 9600 متر مربع خواهد بود .

با توجه به محاسبات فوق كل فضاي لازم جهت دپو مصالح و توليدات 37100 متر مربع خواهد بود از آنجائيكه مساحت زير بناي توليدي و غير توليدي نيز 12287 متر مربع پيش‌بيني گرديده لذا كل زمين مورد نياز كارخانه 50000 متر مربع برآورد ميگردد . از اين مساحت مقداري براي ايجاد فضاي سبز بين ساختمانهاي مختلف و در كنار ديوارها استفاده ميشود .

كه معمولاً 10% مساحت كل يا 5000 متر مربع ميباشد . همچنين  مساحتي كنار ساختمان اداري به عنوان پاركينگ به طول 20 متر و عرض 5 متر منظور ميشود .

 

  

8ـ10ـ3ـ جانماي كلي كارخانه

 

معمولاً در واحدهاي توليدي سالن توليد در وسط كارخانه واقع شده و بقيه ساختمانها در اطراف آن قرار گرفته و محل انبار مواد اوليه در نزديكي ورودي خط توليد و انبار محصولات در نزديكي پايان خط توليد ميباشد.

برنامه زمانبندي اجراي طرح

 

برسي برنامه زمانبندي طرحهاي صنعتي موضوع بسيار گسترده است كه از نقطه نظرهاي مختلف ميتوان مطرح نمود . چون عملاً ميبايست توسط مجري طرح ارائه گردد . ارائه تصوير كامل از آن امكان پذير نمي‌باشد . مطابق روشهاي كارشناسانه متداول در صنعت معمولاً مراحل اجراي كار به شش مرحله تقسيم ميگردد . كه در هر يك فعاليت‌هاي صورت ميپذيرد . كه به طور خلاصه به تشريح و نمودار آن ضميمه ميگردد.

 

فاز اول : انتخاب محل ـ تهيه زمين مناسب (دو ماه )

فاز دوم : عمليات زير بنايي ، تهيه آب ، برق ، تداركات مصالح ( چهار ماه )

فاز سوم : عمليات ساختماني ( شش ماه )

فاز چهارم : قراردادخريد ماشين آلات و ساخت ماشين آلات ( شش ماه )

فاز پنجم : حمل و نصب ماشين آلات ( هشت ماه )

فاز ششم : بهره‌برداري آزمايشي ( دو ماه )

 

( برنامه زمانبندي كه توسط اين مجري طرح ريزي شده مجموعاً 18 ماه بشرح ذيل است )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمان كلي اجراي طرح 18 ماه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سال دوم

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

سال اول

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

×

×

×

 

 

 

 

×

×

×

 

 

 

 

×

×

 

 

 

 

 

×

×

 

 

 

 

×

×

×

 

 

 

 

×

×

×

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

×

 

 

 

 

 

 

مراحل                             زمان

فاز اول ( تهيه زمين )

فاز دوم ( عمليات زير بنائي )

فاز سوم ( عمليات  ساختماني )

فاز چهارم ( قرارداد و ساخت ماشين آلات )

فاز پنجم ( حمل و نصب ماشين‌الات

فاز ششم ( بهره برداري دائم)

 

 

  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 12:1 توسط مهدی زارعی |